در باژگونگي و راستي مفهوم زن در انديشه اسلامي
جانت تازه ميشود از اين احساس ناب و بلند؛ وقتي جملهاي اينچنين آن هم بهعنوان يك حديث و در قالب سنت ديني، منقول از پيامبرت ميشنوي؛ «ما اكرم النساء الاكريم و لا اها نهن الا لئيم» گرامي نداشت زنان را مگر آنكه خود بزرگوارست و به ايشان اهانت روا نداشت مگر پست و فرومايه.
اما شعف شنيدن اين روايت و بسيار از اين دست وقتي سبز ميشود و زندهتر ميكند جان شنونده را كه بداند چه بر اين وجود پر رمز و راز طبيعت آمده است. ويژه آنكه اين جمله بر زبان پيامبري در هزار و چهارصد و اندي سال پيش رفته است؛ پيامبري كه بيشك رحمه للعالمين بودنش چيزي مهم كم داشت اگر اينگونه نبود. اگر نميگفت «خياركم خيركم لنسائه... گزيدگانتان نيكوكارترين مردماند با زنان خويش». اگر براي همسرانش زانو زمين نميزد تا ركاب بگيرد و زنان مكرمهاش پاي بر زانوي ايشان نهاده سوار مركب شوند و اگر دست دخترش را نميبوسيد. در روزگاري كه طلاق (شغار) رسم بود و مثل ميزدند «نعم الختن القبر» قبر براي دختر بهترين داماد است...
باري اما امروز وضعيت جهاني زن مسلمان در روزگار نو شده معاصر چه نسبتي برقرار ميكند با آنچه انسان داشت و آنچه با اسلام پيدا كرد يا در يك نگاه شمولگرايانهتر توحشي كه نسبت به وجود زن در گوشه و كنار اين روزگار روا داشته ميشود خود روشنترين نسبتها را واگويه ميكند... و كيست كه در وضعيت موجود تأمل كرده باشد و با آمار بالاي خشونتهاي بيحد و حصر نسبت به اين وجود ظريف انساني برخورد نكرده باشد. از خشونتهاي منجر به جرح و قتل گرفته تا خشونتهاي اجتماعي و زيستي و حتي اقتصادي. از خانههايي كه ديگر امن نيستند تا خشونتهاي مدرن در فضاي مجازي. جستار زير اما به انگيزه روز زن فراهم آمده است؛ روزي كه در تقويم ملي – مذهبي ما روز ميلاد بانوي آب و آفتاب و اميره رحمت حضرت فاطمه – سلام خداوند بر او باد – است.
اين درنگ ادعاي آنرا دارد كه توجه به زن و اعاده حيثيت وجودي براي او تنها در اسلام است كه پرداخته شده است و توجه ويژه اسلام با محوريت شخص پيامبر (ص) در بعد از رحلت ايشان دوباره دستخوش مردسالاري مضاعف تاريخي تازه مسلمانان شد و منشي كه گمان ميرود از همان آغازين تاريخ ميخواست تا زن، جنس دوم بلكه پستتر باشد باز اينبار با شمايلي تازه جان گرفت و از آنچه روح حقيقي اسلام بود دور و دورتر شد. اما آنچه در اين جستار ميخواهد ويژه باشد اين ادعا نيز هست كه مغفول ماندن پيام اسلام درباره زن روند قاطبه انديشه اسلامي در بعد از پيامبر نبود و ما در ابعاد اجتماعي و فكري ميتوانيم ريشهها و نگرشهاي متفاوتي مأخوذ از اين ريشهها را در مكتب اهل بيت و عرفاني كه باز منشعب از همين تشيع است پيبگيريم.
(متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)
مرگ
زن زیبای همسایه است
که شوهرش
به گیلاس های هفده سالگی اش نرسید
زن زیبای همسایه که بدون لبهایی لبریز قرمز
هیچ وقت پشت پنجره نمی آید
مرگ
زن زیبای همسایه است
با چشمانی قهوه ای که یک فنجان آشنایی تعارف میکنند
با قامتی که پرده حریر پنجره اش را می ماند
وقتی نسیم می آید
مرگ
زن زیبای همسایه است
که هر وقت پشت پنجره می آید
انگار تمام عقربه های جهان به احترامش می ایستند
نسیمی می وزد
گیلاس ها می رسند
و تو در آرامش آغوشش
جرعه های قهوه ی نگاهش را سر میکشی
( این مقاله را پیشتر در تاریخ 30 خرداد 1384 با اسم یاسر زفرقندی برای روزنامه همشهری نوشته بودم که بعدتر خبر گزاری فارس و سایت بانک مقالات و اطلاعات فارسی نیز مقاله را به نقل از همشهری کامل باز چاپ کردند.اجرشان ماجور)
سوم جمادي الثانی به روايتي معتبر روز شهادت حضرت زهراي مرضيه(س) است. تأمل در سيره حضرت فاطمه(س) به عنوان دردانه پيامبر(ص)، مادر عصمت و طهارت و الگوي زن مسلمان افق هاي زيادي را پيش روي ما مي گشايد. اينكه شناخت سيره حضرت در چه سطوحي مي تواند طبقه بندي شود، مشخصه هاي اين سطوح چه هستند و به طور كلي سيره حضرت به چه مقاطع تاريخي قابل تقسيم بندي است؟ از مسائلي است كه در مقاله حاضر به آن پرداخته شده است.
وجود زهراي مرضيه(س) بعنوان مادر معنوي پيامبر و كسي كه آغاز ذريه خاندان عصمت و طهارت از وجود مبارك ايشان است. نقطه كانوني در پژوهش پيرامون شخصيت و سيره اهل بيت(ع) است. زندگي ايشان از ابعاد گوناگوني مي تواند قابل تفسير و تبيين باشد. آن چنان كه در طول تاريخ نيز با نگره هاي مختلفي به آن نگريسته شده است. به طور كلي بايد گفت ما در جريان بازشناسي سيره حضرت با توجه به نقش مبنايي ايشان در بروز تفكر شيعه بلافاصله بعد از رحلت پيامبر(ص) با دو سطح مختلف فهم روبرو هستيم. يك سطح فهم خواص و عالمان دين از سيره حضرت و سطح ديگر فهم عوام است.
نظربه اينكه سيره حضرات معصومين(ع) در بطن زندگي مردم جاري است، سطح درك مردم عادي و به طور كل عوام متوقف بر چند ويژگي است. بنابر مقتضيات تاريخي، روان شناختي و جامعه شناختي اولين سطح فهم از سيره معصومين كه همان تعدي و ظلمي است كه برايشان رفته مي باشد ميان اقشار مردم واسطه فهم شده است. دومين سطح يا لايه شناختي مكتب اهل بيت مبارزات آنهاست كه البته با پيش فهمي عوامانه به باور مردم عادي رسيده است و اينها همه خود باعث دخل و تصرفات شخصي در سيره ايشان در ميان مردم مي باشد. اما لايه هاي معناشناختي سيره اهل بيت(ع) خود بعنوان يكي از اصلي ترين منابع معرفتي اسلام و به ويژه تشيع تنها مورد نظر خواص است. البته اين به آن معنا نيست كه اين قسمت از فهم سيره اهل بيت اولا و بالذات مختص به خواص باشد و غير از آن نيز قابل تصور نباشد. بلكه اصولا يكي از وظايف خواص در فهم لايه هاي معناشناختي سيره معصومين(ع) ترويج الگوسازي و قابل فهم كردن معارف آن براي ديگر قشرهاي جامعه است.چرا كه اگرچه گاهي عامه مردم از نخبگان اثر مي گيرند اما هميشه نیز اين گونه نيست و گاهي نيز پيش مي آيد كه عوام راه خود را از نخبگان جدا مي كنند و به نوعي تلاش عالمان ديني تلاشي بايد باشد براي مبارزه با باورهاي كژي كه عامه مردم در ذهن خود ساخته اند.
در يك نگاه كلي در فهم سيره حضرت زهرا(س) مي توان زندگي ايشان را به سه بخش مجزا تقسيم كرد. بخش اول ولادت ايشان تا ازدواج با حضرت علي بن ابي طالب
بخش دوم از آغاز زندگي مباركشان تا رحلت پيامبر(ص) و ماجراي سقيفه
خش سوم از ماجراي سقيفه تا شهادت ايشان كه البته در تاريخ قطعي آن نيز به مانند تاريخ تولدشان اختلافاتي ميان مورخان وجود دارد.
(متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)
یکشنبه گذشته در کوران برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب از سری نشست های گروه فلسفه و دین سرای اهل قلم نشست نیم قرن فلسفه را داشتم که با حضور دکتر رضا داوری ،دکتر غلامحسین دینانی و دکتر علامرضا اعوانی برگزار شد. حضور این سه استاد که دو نسل از استادان فلسفه دانشگاهی بعد از انقلاب همه شاگردان ایشان بوده اند برای من به عنوان مدیر این نشست که بسیار جذاب بود .برای همین شما را میهمان می کنم به کوتاه شده ای از ان چه در این نشست گذشت. این گزارش به قلم دوستم سید پیام کمانه در صفحه اندیشه روزنامه همشهری چاپ شده
دوست دارم قبرم عمودی باشد
شاید یک چاه کوچک
نه اینکه بخواهم ایستاده بمیرم
(که تنها مبارزه ای را که می خواستم ، همین شکست آخری نتیجه اش شد)
می خواهم
بی ادب نباشم
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد روی لباس سفیدت
وقتی در حیاط را باز می کنی
و شاخه های پر از شاهتوت
لج می کنند و کنارنمی روند
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد در حوض آپارتمانی
که اصلا « حیات » ندارد
تا تو رنگارنگی چین خوردن دامنی را بمیری
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد روی سرت ،
سیبی که نباید بخوری
وقتی که زیر یک پنچره آهنی ،
«امشب ،شب مهتابه» می خوانی
وقتی که کشف می کنی
بر خلاف تمام جاذبه ها
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد
تا تو را بالا ببرد
مرگ خاطره ای است
آنقدر نزدیک
که دورت می کند از بودن
مثل همین شعر که انتظار داری
خاطره ای دور باشد
حس می کنی
جایی دیده ای او را ...
از پیش تر ها می شناسی اس
فقط بینی اش را عمل کرده ... سر بالا شده ...
سرت را پایین می اندازی
یعنی نشناختی اش ...
مرگ خاطره ای غریب است
تلويزيون روشن است و شما به همراه كودك خود داريد كلاه قرمزي محبوب كودكتان را تماشا ميكنيد. كلاه قرمزي به آقاي مجري ميگويد: «خرابم بيوفا... شكلات بده». كودكتان از شما ميپرسد: «كلاه قرمزي كه سالم است، چرا ميگويد خرابم؟»
ميخواهيد به همراه خانواده شام را در بيرون از منزل صرف كنيد. به يك رستوران نزديك ميرويد. مينشينيد. منو را ميبينيد. انگشت اشارهتان را كه بالا ميبريد پيشخدمت به سمت شما ميآيد... . بعد از سفارش به اطرافتان كه نگاه مياندازيد و هيچكس را نميبينيد. بهخودتان وعده ميدهيد كه نبايد غذاي با كيفيتي را انتظار بكشيد... .
با دوستتان قرار ملاقاتي ميگذاريد منزل دوستتان در كوچه بنبستي است به اسم«باز». شك ميكنيد كه آدرس رادرست شنيدهايد يا نه؟ميپرسيد آيا ميتوان از خيابان پشتي« بنبست باز» به منزل دوستتان برسيد؟ نشانه ديگري ميخواهيد كه آدرس دوستتان را دقيقتر بفهميد...
واقعيت اين است كه از منظري، زندگي يعني نشانهها و اين بههمپيوستگي نشانههاست كه ارتباط ما را در جهان ميسازد؛ نشانههايي كه آنقد ر به ما نزديك هستند كه نميتوانيم از آنها فاصله بگيريم؛ نشانههايي كه هستند، خواهند بود و هميشه اين نكته را به ما گوشزد ميكنند كه براي هر ارتباطي بايد با آنها باشيم و آنها را بيشتر و بيشتر بشناسيم تا بتوانيم به چرايي دلالت نشانهها و اصولا پديدههاي پيرامونمان دست پيدا كنيم. و اينگونه است كه انسان قرن بيستم گريزي براي خود نديد جز اينكه نشانهشناسي را به مثابه يك دانش روشمند به پژوهش بنشيند. اما اينكه «نشانه چيست؟» بهعنوان ابتداييترين سؤالي كه در اين دانش مطرح ميشود پاسخي آنچنان صريح نميتواند داشته باشد چرا كه از همان ابتداي نشانهشناسي ما با 2تلقي زبانشناختي و فلسفي از چيستي نشانه روبهرو هستيم؛ پس بهتر است ابتدا از ايجاد خود نشانهشناسي اين اجمال آغاز شود.
جان لاك، فيلسوف تجربيمسلك انگليسی، اولين كسي بود كه در رسالهگونهاي از خود با عنوان «رساله در زمينه قدرت فاهمه انسان» واژه «نشانه شناخت» را به كار برد. او در توضيح نشانهشناخت بهعنوان يكي از قسمهاي سهگانه دانايي مينويسد: «انگاره نشانهها، كه بيشتر واژهها هستند و نام در خور آن منطق است؛ روندي كه در آن طبيعت نشانههايي كه مغز آدمي در جريان فهم چيزها يا رسانيدن آگاهي به ديگران به كار ميبرد، سنجيده ميشود».
اما آنچه ما امروز از آن با عنوان بنيانگذاري دانش نشانهشناسي از آن نام ميبريم متعلق به 2چهره ديگر است؛ فرديناند دو سوسور (زبانشناس سوئيسي در دانشگاه لوزان) و چارلز سندرس پيرس (فيلسوف پراگماتيست آمريكايي در دانشگاه شيكاگو). جالب اينكه اين هر دو بنيانگذار نشانهشناسي نيز از علايق ويژه خود به مطالعه نشانه آگاه نبودند و نتايج تحقيقات خود را بهطور جداگانه در قالب درسگفتارها و مقالاتي منتشر كردند كه البته فضل تقدمي حدودا بيستساله را در انتشار نتايج تحقيقات براي سوسور بايد قائل شد.
سوسور بر خلاف آنچه افلاطون در رساله كراتيلوس خويش قائل بود رابطه ميان واژه و شيء را يك رابطه حقيقي ندانست و براي نخستينبار به اعتباري و قراردادي بودن آن و اينكه نام اشيا و اصولا نشانهها زاده يك قرارداد اجتماعي است، اشاره كرد.
سوسور در زبانشناسي عمومي خويش از علمي صحبت كرد كه ميتواند به مطالعه زندگي نشانهها در جامعه بپردازد و اينكه نشانهها از چه چيزي تشكيل شدهاند و چه قوانيني بر آنها حاكم است. سوسور نشانه را دالي ميدانست كه بر مدلولي دلالت ميكند. او دال را تصوري معرفي كرد كه از صورت در ذهن ما پديد ميآيد و درباره مدلول گفت تصوري است كه از مصداق خارجياي كه مدلول خواسته نشانه آن باشد در ذهن ما جا گرفته. سوسور بهعنوان يك ايدهآليست، وحدت دال و مدلول را از ديگر دلالتهاي نشانه دانست و عامل فرهنگي را به مثابه قراردادي اجتماعي در اين وحدت دخيل دانست. به عبارت ديگر ما وقتي در رستوراني خلوت هستيم دال خلوتي رستوران مدلولي مثل بيمشتريبودن آن را ميرساند و اين قرارداد ناشي از تجويز فرهنگي خاصي ميتواند باشد. همين گونه بود كه سوسور زبان را پديدهاي فرهنگي تلقي ميكرد. خلاصه آنكه بايد گفت در نظر سوسور فرهنگ پديدهاي است زبانشناختي و نشانهشناسي روشي است كه با آن ميتوان صورتهاي فرهنگي را تحليل كرد.در مقابل، پيرس- منطقدان پراگماتيست آمريكايي- با دغدغهاي كه نسبت به معرفت و فهم حقيقت داشت آن را معطوف به فهم عميق زبان ميدانست و نشانه را عين تفكر تلقي ميكرد. او نشانه را در 3عنصر مربوط به هم معرفي كرد: نمود نشانه كه به چيزي غير از خود اشاره ميكند، آنچه نشانه را پديد آورده و تعبير نشانه. پيرس به اين ترتيب پيوند ميان ذهن آدمي و جهان خارج را از 3 راه شمايلها، نمايهها و نمادها تفسير ميكند. شايد به تعبير دكتر كورش صفوي بهتر است ديدگاه پيرس را ديدگاه كاربرد شناختيتري از نشانه دانست كه ضعفهاي نگاه سوسور را در بعضي از موارد پوشش ميدهد.به هر روي بعدها متفكران بسيار ديگري چون رولان بارت، چارلز موريس، امبرتو اكو، آلگر داس گريماس، توماس سبيوك و... به بحث و بررسي و توسعه دانش نشانهشناسي پرداختند.زبانشناسي، روانشناسي، فلسفه، جامعهشناسي و زيباييشناسي از جمله دانشهايي هستند كه پيوندي تنگاتنگ با دانش نشانهشناسي برقرار ميكنند و اين دانش بهويژه در نقد هنريهاي سمعي و بصري و متون ادبي و حتي متون ديني و همينطور تحليل فرهنگي، اجتماعي و رواني و برنامههاي تبليغاتي از روشهاي درجه يكي محسوب ميشود كه به خوانشي صحيح از متن (اعم از رويداد يا رفتار) كمك ميكند.
متأسفانه در ايران ما با تاخيري چند ده ساله با دانش نشانهشناسي مواجه شدهايم و اين توجيه اصلي فقر منابع نظري- و چه برسد به عملي- ما در اين حوزه است. با وجود تلاشهاي فرهنگستان هنر در زمينه گسترش دانش نشانهشناسي و برگزاري همايشهاي كاربردي همچنان بهويژه جامعه منتقدين ما كمابيش از روشمندي اين دانش محروم است و از اين حوزه از علوم جديد تنها به داشتن چند كتاب ترجمه و پارهاي مجموعهمقاله دلخوشيم كه بادا اينگونه مباد.
برای شیخ شوریده ی نیشابوری
آنگاه كه جلالالدين نوجوان به همراه كارواني از خاندان و در رأس آنها پدر بزرگوارش بهاءولد از بلخ به قصد حج (اما در حقيقت درامانماندن از تلخي تاراج تاتار) به سمتوسويي امن ميرفتند در سر راه خويش به تختگاه بزرگ خراسان، نيشابور اثيري رسيدند؛ شهري كه سرشار بود از نفسهاي امام ابوحامد غزالي، حكيم خيام و امير معزي. در همين اثنا بود كه بهرغم توقف كم كاروان بهاءولد ديداري دست داد ميان پير سپيدموي فرزانه شيخ فريدالدين با بهاءولد؛ ملاقاتي كه گويي جان هر دو عاشق را به چالاكي پرواز فراميخواند. در اين ميانه بود كه به تعبير استاد علامه عبدالحسين زرينكوب «شيخ نيشابور درباره فرزند بهاءولد در خود احساس اعجاب و علاقه يافت، از حالت روحاني پر تفكر او به شگفت آمد و عمق فكر و قدرت بيان او را شايسته تحسين ديد». در اينكه در آن ملاقات روحاني چه گذشت حضرت داناي دانايان آگاهتر است اما وقت وداع بود كه پير فرزانه نيشابوري نسخهاي از مثنوي اسرارنامه خود را كه حاصل جوانياش نيز بود به جلالالدين نوجوان بخشيد و رو به بهاءولد كرده، گفت: زودا باشد كه اين پسر آتش در سوختگان عالم زند. كاروان از نيشابور به سمت بغداد، از قومس و ري و همدان دينور گذشت.
شيخ فريدالدين محمدبنابراهيم عطار نيشابوري اگرچه در ناصيه جلالالدين محمد شعلهوري عشقي سوزان را ديد اما شايد نميدانست كه اسرارنامهاش نيز آنقدر مولاناي جوان را مجذوب ميكند كه يكي از گرانقدرترين كتابهاي تاريخ انسان را به تاسي از اسرارنامه شيخ (البته با كمي تسامح) و بر همان سبك برميسازد.سخن درباره يكي از پرابهامترين چهرههاي عرفان و ادب پارسي است و اين تقدم عرفان بر ادب در روزگارما با وجود پژوهشهاي گسترده عاشقان اين پير شوريدهسر، ديگر مجالي براي ادعايي تازه نميتواند باشد.ابهام در تاريخ تولد و وفات عطار بهرغم توضيحات مفصل علامه فقيد محمد قزويني در مقدمه تذكرهالاوليا ( به تصحيح نيكلسون) و كاوشهاي علامه فروزانفر، استاد فقيد سعيد نفيسي و سيدصادق گوهرين و عطارپژوه بزرگ غربي، هلموت ريتر همچنان گويي افزاينده زواياي نامشكوف ديگر بر اين ابتداييترين مسئله كاوش در زندگي يك انديشمند است.اما به پيروي از پژوهشگران قوم و با احترام به تلاشهاي سترگ استاد فرزانه دكتر شفيعي كدكني- اين همولايتي عطار- ميتوانيم برمبناي آنچه ايشان در مقدمه خويش بر منطقالطير پژوهيدهاند تاريخ تولد و وفات عطار را 553 تا 627 هجري قمري در نظر بگيريم.جدا از ابهام در تاريخ تولد و وفات شيخ عطار، انتسابات بسيار آثاري به اين پير فرزانه كه به تعبيري 114 عدد نيز برشمرده شده (دكتر مهدي حميدي در كتاب جنجالياش كه برگرفته از مقالات ايشان در مجله يغماست اين عدد را به دست ميدهد) از ديگر نكات تاريك و مبهمكننده چهره عطار است. همچنين وجود عطارهاي بسياري را كه از قضا دستي در شعر نيز داشتهاند بايد به اين موضوع اضافه كرد؛ دكتر كدكني تنها در فاصله سالهاي 582 تا 640 هجري از 24نفر كه نسبت و شهرتشان «عطار» بوده نام ميبرد و جالب آنكه برخي در كنار آثارشان نام كتابهاي مهم شيخفريدالدين مثل اسرارنامه و منطقالطير را برده و در تذكرهها خود را جا كردهاند.
اما اگرچه عارف- شاعر دانستن عطار حرف تازهاي نيست ميتواند با نقبي به ديروز و امروز تحقيقات عطارپژوهان در درجه اول و استادان عرفان و ادبيات در درجه دوم محملي از يادكرد اين متفكر بزرگ دورانها باشد.
به نظر ميرسد عطار نيشابوري آنچنان كه دانشمند بزرگ معاصرش خواجهنصيرالدين طوسي او را پيري خوشگفتار ميشناساند اولين قهرماني در ادبيات فارسي باشد كه توانسته ادبيات را از فخامت و جزالت زباني و بيانياش در خدمت مردم كوچه و بازار درآورد و خط بطلاني بكشد بر اينكه ادبيات تنها پايگاهي براي درباريان و درسخواندگان است. شايد بهتر باشد بگوييم اين عطار بود كه شعر پارسي را از ملكيت اهل مدرسه به در آورد و در عرصه اجتماع به كار گرفت. سقايان، پيلهوران و بازاريان و خلاصه اغلب اصناف جامعه اينبار قهرمانان و عاملان قصههاي عطار شدند و اين اولين گام بود در پيشبرد ادبيات تعليمي عرفا. اگرچه نميتوان فضل تقدم سنايي را در واردكردن طبقات فرودست اجتماعي در شعر فارسي ناديده گرفت اما بهواقع آن توجه و اهميت اصلي در اين جريان به گواه خود متن، قهرماني جز عطار ندارد؛ او به همين بهانه نيز ميتواند از آن تشبيهات و تلميحات و قواعد دستوپاگير بياني و بديعي ادبيات فاخر پيش از خود رها شود و از مردم همانگونه بگويد كه ميگويند. زباني سادهتر از ادبا و شاعران سلف خود براي بيان معنايي متفاوت از دنياي پادشاهان و اهالي دربار. نكته باريكانديشانهاي كه در اين توجه ميتوان متفطن آن شد، قابليت عرفان و تصوف خراساني است كه اين شهامت، بلكه ضرورت را ايجاب كرده تا عطار نيز وقتي ميخواهد سخن از آنچه زهد راستين و عشق حقيقي و انقطاع از ماسويالله تلقي ميشود بگويد، اينگونه از شخصيت و بيان آناني كه مخاطبان واقعي تصوف خراسانياند بهرهمند شود.شايد نشود آنگونه كه استاد ارجمند دكتر شفيعيكدكني بيمحابا بر عرفان ابنعربي ميتازد و آن را صرفا جابهجايي پارادايمهاي مشخص و ايجاد نوعي گزاره (معنينما) و بازي با الفاظ ميداند، ما نيز چنين تلقياي از عرفان ابنعربي و ادبيات متاثر از آن داشته باشيم. در نقطه مقابل اما جدا از احتياج به اثبات اين نظر بايد ادبيات عرفانياي را كه پيران و مشايخ خراسان و به طور كل شرق جهان اسلام با تعاليمشان برجاي گذاشتهاند ميراثي گرانبها و عالي براي تاريخ تفكر معنوي انسان دانست. عطار نيشابوري با طبعآزمايي در غزل و رباعي و مثنوي و قصهگويي در مثنوي با طرز بياني كه گذشت آنچنان از شوريدگي احوال و وجنات خود سخن ميگويد كه بهحق در حدفاصل سنايي و مولانا او را بايد از بزرگترين عارفان شاعر ايرانزمين دانست كه ميدانند. به تعبير علامه زرينكوب «شعر تعليمي صوفيه قبل از آنكه نزد مولانا به كمال واقعي برسد در كلام عطار سوز و شور تازهاي به دست آورد كه در سخن سنايي نبود و اين راز تشخص عطار در ادبيات عرفاني است.»
از سوي ديگر بيپرواييها و عشقنوازيهاي شيخ شوريده نيشابوري صرفا در هوايي عرفاني خلاصه نميشود. اگر به تعبير دكتر نصرالله پورجوادي (در كتاب باده عشق) عطار در ساختن تركيبات جديد و در رواجدادن تعبيرات و مضاميني كه شعراي پيشين درباره شراب و مستي الست و عشق ساخته بودند نقش موثري داشته و شعراي بعد، از اين حيث تحت تاثير اشعار او بودهاند، اما دور از انصاف است كه حضور طبقهاي جديد از مردمان را به عنوان عقلاء مجانين و به تعبير صريح عطار، ديوانگان در اشعار و بهخصوص مثنويهايش در نظر نگرفت.
اين طبقه از اشخاص كه گاهگاه سروكلهشان در برخي داستانهاي عطار پيدا ميشوند نشانه اعتراض عرفاني و گاه اعتراض اجتماعي نيز هستند. در حقيقت عطار ميكوشد تا با رفعحرجكردن از شخصيتهايش از زبان ايشان آنچه نااميدي فلسفياش است را آنگونه كه همشهري متقدمش خيام ميگفت يا جذبات عرفانياي را كه ميدانست پيشتر چه بر سر مرادهاي شوريده سرش چون حلاج آورده در زبان قصه و شعر بيان دارد؛ با سبكي كه سبك ايراني است و در ذات خود گونهاي هندي است؛ قصه در قصه، كه گاه قصهاي اصلي بدنه مثنوي را تشكيل ميدهد و قصههاي فرعي هر كدام حكمتي خاص را در راستاي قصه واحد دنبال ميكنند؛ مثل منطقالطير و مصيبتنامه و گاه چون اسرارنامه- كه به نوعي آنچنان كه گفته شده مولانا نيز در فراهمآوردن مثنوي نظر به آن داشته، داستان واحدي وجود ندارد- و مجموعهاي از قصههاي مختلف با حكمتهايي گوناگون در بيان عشق و قلندري و معرفت عرفاني و روحاني است كه البته از منابعي چون قرآن و كتب عرفاني پيش از خود و مثلهاي عاميانه بهره برده است.تاثير بيبديل شعر تعليمي عرفاني نزد عطار و آنچه او در قالب ديوان و مختارنامه و مصيبتنامه و اسرارنامه و منطقالطير و... از خود براي معرفتجويان عرفاني و روحاني بعد از خود باقي گذاشته و همينطور آنچه از بيتوجهي عطار به زبان پرتكلف و صنعتپردازانه سابقه ادبيات فارسي به دست ميآيد و شوريدگيهاي وجودي شاعر، همه و همه گواه است بر پيشي وجه عرفاني عطار بر اينكه دغدغه شاعري داشته باشد.
پير عاشقسر نيشابوري كه در مقدمه مصيبتنامه خود فرياد ميدارد « شاعرم مشمر كه من راضي نيم» جز بيان عشق قلندروار خود كه سراسر هيبت و خطر است را نميخواهد به دام طنازي و كرشمه قوافي و عروض و صنايع بديعي گرفتار كند. او در همان مصيبتنامه (آنچنان كه بعدها مولانايي كه هنوز اندرخم يك كوچهاي كه عطار هفت شهر آن را گشته مانده نيز قريب به همين مضمون را ميگويد كه قافيه انديشم و دلدار من/ گويدم منديش جز بر ديدار من) تاكيد ميكند كه قصدش بيان حال است و اگر وزن و قافيه آن با آنچه نزد شاعران معمول است فرق دارد باك نيست.
شايد ذكر قصه دعوايي ادبي در مجله يغما درباره عطار در پايان اين مجال بيمناسبت نباشد. داستان از اين قرار است كه حوالي سال 1345 دكتر مهدي حميدي شيرازي در مجله يغما با مقالاتي تند بسياري از ابيات عطار را نقل كرده و به استهزا كشيد و شيخ عارف را پرگو و كمانديش و با زبان نيمهگنگ و بنيادگذار نخستين ولگرديهاي شعر فارسي خطاب كرد و البته اين مقالات بعدتر در سال 47 در كتابي با عنوان «عطار در مثنويهاي گزيده او و گزيده مثنويهاي او» توسط اميركبير منتشر شد. در همين كتاب پاسخهاي استادان بسياري كه در «يغما» چاپ شده بود نيز در پيوست كتاب آمده بود كه پاسخ استاد سيدجلالالدين آشتياني اين بود: دكتر حميدي فقط شعر خوب ميگويد و از شرايط استادي اگر شاعري باشد نه چيز ديگر، بايد او را استاد دانست. بسيار غيرقابل تحمل بود. خدا بيامرزد شاطر عباس قمي را. كاش در اين زمان موجود بود. پاروي نانپزي را كنار ميگذاشت و استاد ادبيات ميشد. مگر عظمت عطار و بزرگي او مرهون شاعري اوست؟... كسي را كه ممدوح بزرگترين عرفاي اسلامي است و عارف محقق و متاله بينظير شيخمحمود شبستري در شأن او گفته است:
مرا از شعرگفتن عار نايد
كه در صد قرن يك عطار نايد
گفت: تشنه ام
دو استکان تلخ برایش ریختم
یکی برای او
یکی برای خودش
او ناراحت شد از خودش...
او از خودش بدش می آمد
او به خودش حسودی می کرد
او تشنه ی خون خودش بود
او خودش را کشت
مرگ
دخترک فقیری است
که برجستگی لبان بی رنگش
ثروت بلوغش را
حراج کرده
با التماس
مجبورت می کند
چیزی بخری
می خری و دارند رویت خاک می ریزند
برخورد با واژه معرفت شناسی دو دو سطح معنایی ما را متوقف می کند.یکی اینکه معرفت شناسی حوزه ای از فلسفه تلقی می شود که با آن می توان ماهیت ،منابع، عوامل و موانع شناختاری انسان را به بحث و چالش کشید و بیشتر با ان آشنا شد. در دیگر سطح اما معرفت شناسی ، دانش و نوعی دیسیپلین است که یکی از علوم (اعم از تجربی طبیعی و تجربی انسانی ) را مورد مطالعه قرار می دهد . در این معنا معرفت شناسی نسبت به علم مورد مطالعه ، درجه دوم محسوب می شود . از این دانش در کشور ما با نام های علم شناسی فلسفی ، و فلسفه علم هم یاد می شود . اما علت این مقدمه چند خطی ؛موضوع برگزاری نشست دیگری از گروه دین و اندیشه سرای اهل قلم است ،که بنده دبیری آن را به عهده دارم .
موضوع نشست ما در دوشنبه 5 اسفند ماه در سرای اهل قلم ، باستان شناسی در بوته معرفت شناسی است که با حضور دکتر حکمت الله ملا صالحی استاد گروه باستان شناسی دانشگاه تهران و دکتر حسین کلباسی عضو گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می شود .
معرفت شناسی باستان شناسی با توجه به بضاعت بسیار ناچیز آکادمیک ایرانی مان در حوزه باستان شناسی و حالا به ویژه این بحث میان رشته ای می تواند جذابیت های خاص خودش را داشته باشد که از علاقه مندان این بحث دعوت میکنم در جلسه دوشنبه حضور پیدا کنند .
این نشست از ساعت30 / 17 تا 30/19 بعد از ظهر دوشنبه پنجم اسفند ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود.
دوشنبه بیست و یکم بهمن ماه جلسه بررسی اندیشه سیاسی امام خمینی را با حضور دو مهمان بزرگوار در سرای اهل قلم داشتم؛ دکتر داوود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و دکتر اسدالله بادامچیان نماینده مردم تهران در مجلس اخیر و قائم مقام حزب موتلفه .
کوتاه شده ای از آنچه در این نشست گذشت را می توانید به قلم خبرنگار خوب خبرگزاری ایبنا خانم نسترن پور صالحی بخوانید.همینطور گزیده هایی دیگر را به روایت خبرگزاری مهر مطالعه کنید .
فردا(شنبه) 19 بهمن ماه از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم ، به مناسبت دهه فجر ،آقایان دکتر منصور میر احمدی استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و دکتر صادق زیبا کلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ؛مهمان ما در سرای اهل قلم هستند که به بررسی سی سال اندیشه سیاسی انقلاب می پردازند .
این نشست از ساعت 17 تا 19 بعد از ظهر شنبه دوازدهم بهمن ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود.
امروز افتخار این را دارم که از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم میزبان دکتر محمود عبادیان و مشیت اعلایی باشم با موضوع جستارهایی در زیبایی شناسی.
اصل این خبر را که دوستانم در خبر گزاری فارس و مهر نیز لطف کرده ان را بر روی خروجی خود گذارده اند از این قرار است : فردا دوشنبه هفتم بهمن ماه کتاب جستار هایی در زیبایی شناسی با ترجمه مشیت علایی و با حضور دکتر محمود عبادیان بررسی می شود . این کتاب با عنوان فرعی مقالاتی در زیبایی شناسی، هرمنوتیک و ساختارشکنی ؛ حاوی سیزده مقاله در موضوعات عنوان شده است که در 304 صفحه به همت انتشارات اختران سامان یافته است.
در تو ضیح و معرفی دو میهمان عزیزم باید بگویمِ مشیت علایی مترجم کتاب پیش از این با ترجمه دانشنامه زیبایی شناسی برنده کتاب سال جمهوری اسلامی شده است.دکتر محمود عبادیان منتقد این نشست نیز مترجم و مولف کتاب هایی چون مقدمه هگل و زیبایی شناسی، زیبایی شناسی هگل ، زیبایی شناسی به زبان ساده و... دارای دکترای «تاریخ فلسفه عمومی» از چکسلواکی سابق و دکترای «فلسفه کلاسیک آلمان» از آلمان هستند.
این نشست از ساعت 17 تا 19 امروزدوشنبه هفتم بهمن ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود .
دوشنبه 20 بهمن ماه جاری از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم دکتر نجفقلی حبیبی و دکتر سید یحیی یثربی به بررسی گرایش های عقلانی در تفسير قرآن با توجه به کتاب رویکرد عقلانی در تفسیر قران از نصر حامد ابو زید به ترجمه احسان موسوی خلخالی می پردازند .
اين نشست از ساعت 17 الی 19 در سرای اهل قلم واقع در خيابان انقلاب اسلامی، خيابان فلسطين جنوبی، كوچه خواجه نصير، پلاك 10برگزار میشود.لینک خبر های این نشست را می توانید در سایت دانشگاه ادیان و مذاهب و همینطور خبرگزاری ایکنا بخوانید.