صداي بال فرشته است و قيامت جاري شده در التهاب رگ هاي زمين.
نفس هاي سرخ جبرئيل است كه تاب تماشا را از چشمان مقربان بارگاه قدس فروگرفته.
:آتش به جان اين زمين نه، اين روزگار بگيرد...
مي گويد و مي بارد آهسته آهسته شوق سبز جانمازش را مادربزرگ. نگاه مي كنم.
ستاره ها دانه، دانه از تسبيح خدا شمرده مي شوند ،گرم است ، داغ است و مي سوزاند آسمان تماشا را.خورشيدي كه اين همه نزديك است.
بلند مي شود، هق هق مادربزرگ و كربلا، كربلا و يا جداه بأبي انت و امي.
مي دانم پدرش منتظر بوده و هنوز هم مادرش تنگ هر غروب منتظرتر. مي شنوم جغدها هم داغ پرواز را تاب نياورده اند.كه داغ فقط خورشيد نيست شب را هم قرق كرده اند و پريدن را تا هميشه مهر زده اند.
نگاه مي كند به لبخند سرخ سربند يا زهراي پسرش كه قاب عكس را هم پرستويي كرده و دم مي گيرد: علي اكبر؛ دلدار مادر.
مي شنوم رجزهاي آتش را خجالت آب را. كبود مي شوم. شبيه آسمان و داد مي زنم پريشاني كاكل باد را....يا ابا عبدالله -محرم الحرام ۱۴۲۵هجری قمری
عصر يخبندان معرفت كه روزگار غيبت و انتظار انسان، شعاع حقيقتي را براي فراشدن از اين عصر جست وجو مي كند، عصر تلاش است. تلاش براي تحقق ساحت رباني «اويي كه مي آيد» و فرهنگ نويسي از بايسته هاي شروع آن معرفت است. پژوهش اصطلاحاتي كه هر كدام ناظر به مرئي شدن گوشه اي و لمحه اي از يك فرهنگ باشد، بسيار درخور و واجب مي نمايد. اما در اين ميانه «هزار نكته باريك تر ز مو» را اگر نشناسيم، نه حق مطلب ادا شده كه به قول شريعتي، با دفاعي بد، بهترين حمله را براي هدم يك حقيقت كرده ايم. فرهنگ نويسي و پژوهش اصطلاحات، يك بايد است كه با دقيقه پردازي آن هزار نكته باريك تر، افق هاي وسيع تري را مي توان فراديد جويندگان قرار داد.
فرهنگ الفبايي مهدويت جدا از فضل تقدمي كه البته به همراهي چند كتاب ديگر از آن حفظ كرده، از بسياري ضعف هاي روش شناختي و پژوهشي رنج مي برد كه البته عذر تقصير آن در پاره اي از موارد، بلكه بيشتر از آن، گريبان بسياري از متوليان امور پژوهشي را در فرهنگ ديني ما مي گيرد.اينكه علي رغم گذشت بيست و هفت سال از وقوع انقلاب اسلامي و داعيه داري تحقق بستر حركت براي ظهور و حتي صدور آن به جهان، ما هنوز يك فرهنگ سترگ و اساسي پيرامون اين موضوع نداريم....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
اي كاش ،خدا مس مرا زر مي كرد
آدم شدن مرا ميسر مي كرد
اي كاش ،همان كه ضامن آهو شد
يكبار ضمانتي هم از خر مي كرد! بهارهزار و سيصد و خريت(1381)
اما مواد لازم براي اينچنين لذت بردني، هميشه چندين نويسنده برجسته و يك مترجم خوب نيست، بلكه يك ناشر باذوق اهل ادبيات هم لازم است تا درك كند كه چكار مي كند و از قضا اين بار تمامي عناصري كه بايد باشند، وجود داشته اند تا كتاب اول و دوم اين مجموعه به دست ما برسد.
معمولا سنت گزارش كتاب در این وبلاگ را بر این گذاشته ام که در هر پست تنها از یک کتاب بنویسم اما اگر اين بار در اين پست با گزارش از دو كتاب مواجه هستيد، بيشتر برمي گردد به اينكه واقعا حيفم آمد حالا كه كتاب دوم اين مجموعه هم درآمده، آن را در كنار مجموعه اول نگذارم و با حالتي نوستالژيك - مثل بچه هايي در ولع چيزهاي خوب - منتظر باشم تا كتاب سوم و چهارم و پنجم هم از راه برسد و سوغاتي هاي شهرزاد را از ينگه دنيا براي خودم بخواهم....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
عيد ولايت در گفت وگو با استاد منوچهر صدوقي (سها) محقق و مدرس فلسفه و عرفان
منوچهر صدوقي (سها) وكيلي است كه هم وكالت مردمان را دارد و هم لحظه هاي زندگي خود را در تحقيق و مطالعه عرفان و فلسفه سپري كرده است. غير از سكوت هاي معني دار استاد در پاسخ بعضي از سئوالاتمان خاطره هايي بس دل انگيز نيز از استاد در اين گفتگو براي ما مانده است. اينكه علامتهاي احترام (ع) و (ص) را همه بعد از ويرايش گفتگو در كنار اسامي مقدس پيامبران و ائمه اطهار گذارديم،و این که در اثناي سخن هر بار كه نام مقدسشان بر زبان جاري مي شد، استاد صدوقي را مي ديدي كه دارد تهنيت بلند خود را نثار ارواح پاك ايشان مي فرستد. و اين يعني «اي دل اگر عاشقي...»
چند روز دیگر عيدغدير است، عيد ولايت، عيد اميري امير اميران جهان امير المؤمنين علي (ع).
براي جويا شدن از انديشه ولايت در عرفان و حكمت ديني ايران به سراغ استادفرزانه منوچهر صدوقي(سها) رفتيم كسي كه با بيش از چند ده سال تحقيق و تدريس فلسفه و حكمت و عرفان اسلامي و انتشار آثار متعدد خدمت شاياني به ترويج حکمت و عرفان شیعی داشته و دارد. نکته های نغزی که استاد گاه استطرادا در اثنای بحث ما را نصیب می دادند آنچنان دل انگیزی ای برای من داشت که می خواستم به رنگ سبز آنها را در سیاهی متن مشخص کنم که دیدم باید بیشتر متن را سبز کنم و این با یک دستی و نحوه چاپ متن هم خوانی نداشت اما به شما تو صیه می کنم آن را از دست ندهید. ماحصل اين گفت و گو را مي خوانيد....
(این گفت و گو را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
پرنده بال بزن ، بال! تا نبودن ها
بس است پرسه زدن در سكوت ماندن ها
كه پشت بامِ دلی آب و دانه اي ديگر
براي بودن ما نيست تا پريدن ها
ببين صداي من و تو چقدر تكراريست
بخوان پرنده كه تا بگذريم از اين من ها
پرنده بستر مرگست زير پر هايت
پرنده پر بزن از شهر اين سترون ها
كه فصل عاشقي ات اين سكون سربي نيست
در اين حوالي بي روح و سرد آهن ها
پرنده ثانيه ها زود مي روند از دست
پرنده بال بزن بال! تا نبودن ها زمستان هزار و سیصد و بی بالی(۱۳۸۰)
دين پژوهان معاصري كه به پژوهش و كاوش در اديان ابتدايي مشغول هستند چندين ويژگي مشترك را ميان اديان ابتدايي برمي شمارند كه يكي از اين ويژگي ها قرباني كردن است. شايد بتوان گفت انجام و اهداي قرباني يكي از اساسي ترين پايه هاي پيدايش ديگر اركان مذهبي باشد. انسان اوليه ديندار براي احساس نزديكي به وجودي كه او را مقدس مي انگاشت و برايش برتري قائل بود دست به الحاح و زاري مي زد و اظهار عجز مي نمود و گاه نيز براي كامل كردن نياز خود به درگاه آن موجود بي نياز به قرباني كردن روي مي آورد. قرباني ها خواه حيواني و خواه انساني همه به منظور احساس نزديكي با آن موجود مقدس بوده است. البته تقديم هدايا و قرباني ها بدون سخن گفتن و استفاده كردن از كلمات مناسب ميسر نمي شده است و همين نقطه را مي توان به عنوان اولين بذرهاي نيايش تلقي كرد البته اين بدان معنا نيست كه به وجود آمدن نيايش و ادعيه و اوراد ديني ابتدايي ،صرفاً از همين خاستگاه بوده است. مسئله ديگر اين بوده كه انجام و اعمال مراسم قرباني _كه البته به مرور از صورتي ساده به گونه اي پيچيده تغيير شكل داده بود _ نياز به مكان و جايگاه خاصي داشت و به همين منظور محل هايي به وجود آمد كه كم كم به معابد و مقابر مقدس تبديل شد. از طرفي ديگر باز اين انجام مراسم و مناسك با تشريفاتي همراه شد كه به تدريج از حالت انضمامي شان كاسته و تبديل به شرايطي شدند كه امكان پذيرفته شدن قرباني بدون آن ميسر نبود و از همين رو نيز افرادي كه وظيفه شان هدايت كردن اين مراسم ها براي انجام درست تشريفاتشان بود به عنوان طبقه اي از كاهنان و روحانيون ديني به وجود آمدند.
جداي از اين تبيين رفتارشناختي كه حاصل مطالعه برون ديني دين پژوهي معاصر است قرباني كردن يكي از اجزاء مهم بسياري از دين هاي الهي در زمان انسان متمدن است، چرا كه نفس قرباني كردن به درگاه خداوند دليل بر توبه، اعتراف، تقديس، كفاره و شكر مي باشد. در اديان به خصوص در شريعت موسوي قرباني بر دوگونه تلقي مي شده است. يكي قرباني خوني و ديگر قرباني غيرخوني. قرباني خوني، ذبح حيوانات اهلي پاك مانند گاو و گوسفند و كبوتر بود و قرباني غيرخوني عبارت از ميوه هاي نوبر فصل هاي مختلف سال، شراب، روغن و آرد بوده است. مراسم اين قرباني ها بايد در حضور كاهنان انجام مي شده است. چنانكه در «سفر لويان ۱:۶» آمده است: «و قوچ بي عيبي از گله ها به حساب تو، از راه قرباني تقصيري به كاهن بياورد و كاهن از برايش بخصوص گناهي كه سهواً به ناداني كرده است كفاره نمايد كه از برايش عفو كرده خواهد شد.»...
(این مقاله را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
۱. من، تو، او، ما، حرف هايي براي گفتن و نگفتن و درد.
بودا زماني كه براي همه زمان ها مي گفت كه زندگي رنج است ... تنها حقيقتي نانوشته را شفاهاً گفت تا بعدها از قول او مكتوب كنند. حقيقتي كه از هميشه تا هميشه همراه انسان است و انساني كه همواره از خود مي پرسد زندگي چيست؟
شايد بلندترين و عالي ترين پاسخ بشر به اين پرسش كه مستقيماً به خودش و ماهيتش بر مي گردد همين باشد كه بفهمد گم شده است و از اهالي اين دير خراب آباد نيست.او را آورده اند، اينكه مرغ باغ ملكوت بوده، در عالم مثال بوده و حالا اين جا كجاست؟ اين نواهاي ناقور و دهل كه فكر مي كنند خوش مي نوازند مگر جز، اندكي از ماننده آن ناقور كل است و يا نه اين «ني» كه دواي هر كه از ياري بريده است چه؟ و اي واي كه دو سه روز اين قفسي كه از بدنمان ساخته اند چه صعب است تحملش.
۲. يكي از عرفا مي گويد:«مرد را دردي اگر بايد خوش است / درد بي دردي علاجش آتش است»
آيا انسان اين بزرگترين تنهاي آفرينش بي درد هم مي تواند باشد كه اگر داراست دردي دارد و اگر ندار نيز دردي و البته كه «لقد خلقنا الانسان في كبد» (۱) بزرگترين گواه است بر اين همزاد هميشگي انسان كه به دنيا مي آيد تا روزگار وصل خويش را بازجويد و بيچاره آن كس و زهي نادان كه جست و جويش در بيابان تفتيده دنيا با نور لرزان شمعي باشد آن هم در وسط آشكارگي خورشيد ظهر تابستان با اين همه رنج.
۳. درد هم انواعي دارد. دردي كه مي تواند غمي جاودانه را به تو هديه كند- از آن سان كه مهرداد اوستا از آن گفتن و از آن شنيدن را با مردم بي درد، بزرگ دردي مي داند(۲) - و يا دردي كه مي تواند تمام غم هاي خوب دنيا _ از آن دست كه حافظ به خواجه عاقل مي گويد هنري بهتر از آن نيست(۳) _ را از تو بگيرد. حكايت غريبي است و غريب تر اينكه تنهايي انسان هم اين گونه است. گاهي از شدت انبوهي تنها هستي و گاهي از تنهايي خود به خود مي بالي . وقتي حقيري و تنهايي و گاه آنقدر بزرگي كه اگر پيراهنت آسمان هم باشد پوست مي دراني و باز هم تنهايي.
۴. من، تو، او، همه ی مامنتظر هستيم تاچراغي يا دريچه اي بياورند شايد بشود ازدحام كوچه خوشبخت را هم ديد.
* با خبر شدم چند روزی استاد بزرگوارم دکتر علیزاده به علت ضایعه ای مغزی در بیمارستان بستری بوده اند . مثل همیشه دیر فهمیدم... دکتر اکنون به سر کلاسهاشان برگشته اند .در تماس تلفنی ای که با ایشان داشتم می گفتند تنها کاری که از دست ما بر می آید دعاست. یاد پاراگراف آخرین گفت و گوی پست قبلی افتادم...شما هم این دوست و استاد بزرگوار را از دعای خیر فراموش نکنید
۱- سوره بلد آيه ۴ (به درستي كه انسان را در رنج آفريديم)
۲- از درد سخن گفتن و از درد شنيدن / با مردم بي درد نداني كه چه دردي است
۳- ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق / برو اي خواجه عاقل هنري بهتر از اين