نام مرا وارونه نوشته اند
پشت طعم تلخ يك شايد، قانون
كه هنوز مي توانم
از زير زبان پدر وگوشه ي چشمان مادر مزه اش كنم
نام من اين نبود! نه
شايد فرشته ها سواد ندارند
حواسشان پرت شده،
يا حرف خ ماشين تحريرشان…….. تابستان ۱۳۷۹
آيت الله شهيد مرتضي مطهري
هله رعد است، هلا برق بپا خواهد خواست
امت واحده از شرق بپا خواهد خواست
كار صعب است در اين راه بگويم يا نه؟
توامانند مه و ماه بگويم يا نه؟ (علي معلم دامغاني)
[ بازجويي لشگر ۱ گارد بعد از دستگيري ۱۵/۳/۴۲]
س:با تفهيم تبصره ذيل ماده ۱۲۵ قانون مجازات عمومي مشخصات كامل خود را شرح دهيد.
ج: مرتضي، شهرت مطهري، فرزند محمدحسين، شماره شناسنامه ،۲۲۳۳ صادره فريمان، متولد ۱۲۹۸ فريمان، شغل مدرس علوم دينيه در مدرسه مروي و دانشكده معقول و منقول، داراي عيال و پنج بچه كه بزرگترين آنها ده سال دارد، آدرس منزل خيابان ري، كوي دردار، كوچه دبستان سميعي، دين شيعه اثني عشري.
آيت الله شهيد مرتضي مطهري، دانشمند فرزانه اي كه پرورش يافته مكتب فلسفي حضرت علامه طباطبايي(رض) و مكتب فقهي، اصولي و سياسي امام خميني(ره) بوده اند، از اركان مهم پايه گذار فرهنگي و فكري انقلاب اسلامي به حساب مي آيند. شهيد مطهري كه به قول مرحوم شريعتي «پهلواني در علوم اسلامي» بود از مسئول ترين افراد _ به ويژه در قبل از انقلاب كه مسئوليت سنگين تري بود- در حفظ معيارها و موازين اسلامي بود و اين مسئوليت خودخواسته و به تعبير خود ايشان خداخواسته در همه آثار گفتاري و نوشتاري ايشان مشهود است. مردي كه جز از سر مسئوليت انساني و اسلامي خود نه قلمي زد و نه سخني راند.
شهيد مطهري كه از بزرگترين و اصلي ترين فعالان حسينيه ارشاد كه نقش عظيمي در هدايت جوانان دهه پنجاه و شصت داشت، بودند اگرچه در نهايت با رنجيدگي خاطر از آن سامان استعفا داد اما هيچ گاه مسائل شخصي خود را با وظيفه اجتماعي اش يكسان نپنداشت و هميشه در تلاش براي آگاهي دادن بود. اين معلم شهيد كه بحق روز شهادتش را روز معلم ناميده اند و حضرت امام در آن روز حاصل سي سال تعليم خود را به سوگ نشستند، علي رغم عدم تسلط بر منابع دست اول فكري و فلسفي غرب كه به زبانهاي اروپايي نگاشته شده بود، از طريق ترجمه آن آثار و هوش سرشار خود به نقدي عالي در حوزه معارف و فلسفه ماديگري مي پرداخت....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
آيت الله دكتر بهشتي
كه از صفاي تو تابد سپيده سان فردا
شكسته ظلمت شب تا دميده اي آري
سپيده اي تو برادر سپيده اي آري (علي معلم دامغاني)
آيت الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي كه در دوم آبان ماه ۱۳۰۷ چشم به زمین گشود و در هفتم تير ۱۳۶۰ چشم بر آسمان بست، از ياران مبارز و مجاهد حضرت امام بود. مردي كه تزكيه را هيچ گاه بدون تعليم پي نگرفت و وقتي از پيوند حوزه و دانشگاه نيز صحبت مي كرد خود هم آيت الله بود و مجتهد هم دكتر و متخصص.
دكتر بهشتي كه هم افتخار شاگردي علامه طباطبايي را داشت هم در تحصيلات آكادميك با فراگرفتن زبان انگليسي و بعدترآلمانی به سطح وسيعي از آگاهي دست يازيده بود، با تفكري باز شمول گرا و واقع بين گامهايي اساسي در قبل و بعد از انقلاب براي شكوفايي انديشه فجر كشيد. ويژگيهاي شخصيتي ذكر شده باعث شده بود كارهاي ايشان در سطح بالايي از كارآمدي و اصول گرايي باشد.
فعاليتهاي اساسي، زيربنايي و مثمرثمر كه بسياري از آنها تازه بعد از انقلاب و بعد از شهادت زودهنگامشان به بار نشست.
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید)
دکتر علی شریعتی
نه هيچ گردم از قفا نه هيچ در برابرم
در اين سفر پگاه تر سوار شد برادرم
در اين سفر سوار شد برادرم پگاه تر
به هر كه مي رود بگو پگاه تر بگاه تر (علي معلم دامغاني)
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید)
آيت الله سيد محمود طالقاني .jpg)
مصيبت تو كه پيش امام خواهد برد
كدام جرأت ياغي پيام خواهد برد
كه زخم سنگ قضا شيشه امل بشكست
به فتنه بازوي اسلام را اجل بشكست
كه مي برد خبر از شام هجر حيدر را
كه كشت محنت صحراي درد، اشتر را
اميد شادي اسلام و خصم كافر مرد
به داغ محنت اسلاميان اباذر مرد (علي معلم دامغاني)
پيرمردي كه او را در مجاهده و مبارزه چونان ابوذر زمان مي دانستند در شهريور ماه هزار و سيصد و پنجاه و هشت در حالي مردم را ترك كرد و به سراي باقي شتافت كه هنوز آثار دهشتناك زندانهاي رژيم پهلوي و مبارزات سنگيني كه تا آخرين لحظه دست از آن نشست، ضربات جبران ناپذيري را بر روح اين ابوذر زمان ايران بجا گذاشته بود.مردي كه حضرت امام چندين روز پس از فوت او وقتي در فيضيه تهران به ياد او صحبت مي كند مي گويد:«ما برادري را از دست داديم و ملت پدري و اسلام مجاهدي را.»
آيت الله طالقاني كه مبارزه خود را از سال ۱۳۱۸ يعني از دوران پهلوي اول شروع كرد، اولين زندان و تبعيد سياسي خود را نيز در همان سالها تجربه كرد و خود در كنار حضرت امام و مبارزان ديگر به عنوان چراغي فرا راه مبارزان ديگر به تعليم و تربيت مجاهدان و مبارزان مي پرداخت. زنده ياد شريعتي مي گويد: «در آن سالهاي خفقان و ظلماني، هر وقت به تهران مي آمدم، تنها مسجد «هدايت» و آيت الله طالقاني بودند، كه همچون مناره اي در كوير نمايان بودند و مي درخشيدند.»ایشان كه در كودكي و به واسطه پدر توانسته بود آيت الله مدرس را درك كرده و با شركت در جلسه هاي ايشان با انديشه هاي مرحوم مدرس نيز آشنا شده بود ، در سال ۱۲۹۰ در طالقان به دنيا آمد و بعد از تحصيلات در قم و نجف به تهران مي آيد تا ادامه مبارزات خود را پي بگيرد......
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید)
وقتي درخت آزادي و ايمان مرد و زن مسلمان ايراني در بهار بهمن ماه پنجاه و هفت گل داد تا امروز تحليل هاي زيادي را شاهد بوده ايم، اما نكته اصلي كه هيچ گاه نمي توان منكر آن شد وجود انديشمنداني است كه در شب ديجور حكومت پهلوی با انديشه ورزي و عملي مبتني بر آن به آبياري آن نهال پرداخته و اگر چه بعضي خود حتي نرسيدند كه سر برآوردن اين نهال را از مغاك خاك ببينند و يا ديرپايي نزيستند تا سترگي امروز آن نهال نوپا را ببينند، اما به هر جهت بر ما واجب است كه به عنوان نسل سومي كه از پي آن معماران انديشه ورز انقلاب آمده ايم تا به آبادي و سربلندي ايران بزرگ اسلامي بينديشيم، آشنايي بيشتري با آن بشارت دهندگان فجر پيدا كنيم. به همین خاطر تصمیم گرفتم مجموعه یادداشت واره ای را که در ۴ شماره در بهمن ماه سال ۸۳ برای صفحه اندیشه روزنامه همشهری نوشتم به صورت متناوب در این هفته در وبلاگم هم باز چاپ کنم ...همین
كبوترپر ، پرستو پر ، پسر پر
برادر مي رود بعد از برادر
ازضجه ي زخم بي زوالي خونين
افتاده ميان چشمهايش انگار
يك بغض غريب ازسؤالي خونين
آنروزميان رقص خون و آتش
من بودم و خاطرات بي آبي عشق
با كبكبه مي روي كه كاري داري
حق داري چون چنين سواري داري
ازسمت نگاه پرغرورت پيداست
باعشق دمي دگر قراري داري