تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

مسجد پيامبر۱- اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد... 

 ۲- اگر وجود را دايره اي بدانيم و مركز ثقلي براي آن متصور شويم كه نقطه اتم و اكمل اين دايره باشد، بايد وجود سرمدي خاتم الانبيا حضرت محمد (ص) را مركز ثقل بدانيم و اين اعتقاد تمامي حكماء و عرفاي مسلمان است كه چه از باب نظر و چه در ساحت عمل وجودي كامل تر و تام تر از محمد (ص) را سراغ نمي دهند. در چيستي اين وجود كامل بايد گفت وقتي صحبت از وجود كامل مي شود، بايد انسان كامل كه مظهر تمامي صفات جميله و جليله خداوند است را مدنظر قرار داد. قطب كامل و وجود اعظم يعني همان انسان كامل و انسان كامل نه به آن معنا كه قوس صعود و نزول دايره تكامل محدود شده است بلكه انسان كامل يعني تازه اين اول عشق است و در آموزه هاي شيعه اضافه كنيد كه بعد از نبوت است كه يا علي گفتيم و عشق آغاز شد.

۳- محمد (ص) به اعتبار وصف خود قرآن هم اسوه حسنه است و هم رحمه للعالمين، و هر كدام از اينها دنيايي است از معنا.

معناي بودن در ميان مردم و لارهبانيه في الاسلام را جز اين چيزي ديگر براي معناكردن رسا نيست. پس بايد اين الگو و اسوه حسنه در تماشاي ما باشد تا بتوانيم بفهميم و عمل كنيم و از طرفي ديگر رحمتش را كه عين همان اسوه بودنش است به جان و دل بچشيم و راز ضرورت بازخواني سنت و سيره رسول الله نيز دقيقا در همين نكته است و البته بس دشوار.

رحمه  للعالمين بودن يعني «اي دل اگر عاشقي...» و اسوه حسنه بودن يعني با تمامي تعلقاتي كه با آنها هيچگاه نبوده اي يك حضور را تجربه كني و چقدر دردناك است كه او كه خداي محمد بودن را زيبا مي داند فرياد بدارد «الم نشرح لك صدرك...» آيا ما سينه تو را گشوده  نداشتيم آيا ما بار سنگيني را از دوش تو بر نداشتيم آنگاه كه از گراني و طاقت فرسا بودن آن گويي داشت كمرت مي شكست، و چقدر اين فرياد نيز پر از آرامش است، پر از خواستن. و اسوه حسنه بودن يعني با هر قبيله بدوي آن گونه حرف بزني كه حالا بعد از چند هزار سال بلكه تا آخر زمان به كار انسان و سامان انسان بيايد.

رحمه  للعالمين و اسوه حسنه جهان بودن يعني پيامبر جانها باشي و امام پيكرها، حضور درون  باشي و شكوه بيرون

(متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

                                                  براي شهيد محمد هدايتي زفر قنديشهيد محمد هدايتي زفر قندي

 خودم را كشتم

تا براي شهادتت

چيزي بنويسم

و از مردنمان

بالاي صفحه

تمام تبختر شاعرانه ام را

 به روزنامه سپردم

:براي او كه تنها مرثيه گويش

درختان سيب ولايتمان بودند

 

مي بيني

 از تو گفتن هم بوي سادگي ميدهد

مثل همين شعر

كه مي داني چقدر گريه كرده ام

+ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10 AM محمد ياسر هدايتي |

شادروان رسول ملاقلي پوررسول ملاقلی پور هم رفت.... خداش بیامرزاد
+ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

راه  يافتن به شبكه معرفت ديني بي گمان حاصل ممارست و مداقه در منابع گزاره ها و آموزه هاي آن دين به حساب مي آيد و يكي از اصلي ترين منابع هر ديني متون مقدس آن دين است. اديان ابراهيمي با داشتن متون مقدس تا حدزيادي متفاوت (چه در كاركرد و چه در ساختار) از ديگر اديان ،هميشه توجه خاصي به اين متون داشته اند و پيروان اين اديان با رشد روزافزون دانشهاي بشري مطالعات علمي زيادي درباره اين متون انجام داده اند، مطالعاتي كه اگر چه روشنگرانه تلقي مي شود اما امكان آسيب هاي جدي خود را نيز به همراه داشته و دارد.

يكي از رشته هايي كه با داشتن دو سرمنشأ فلسفه و زبان شناسي تلاش زيادي در فهم اين متون داشته، دانش نشانه شناسي است. نشانه شناسي سهم بسيار زيادي در مطالعات تحقيقي و حتي انتقادي دين پژوهان معاصر دارد.اگرچه كاربرد اين دانش نوين در فهم متون مقدس عمر بسياري ندارد، اما بايد گفت در همين مدت كوتاه نيز دين پژوهان غربي تلاشهاي بسيار زيادي را در فهم عهد عتيق و جديد به وسيله كشف رابطه و قواعد حاكم بر دال ها و مدلول ها داشته اند. به طوري كه اكنون تئوريهاي ابزاري اي كه دانش نشانه شناسي براي درك متون مقدس در اختيار ما مي گذارد بسيار كارا و دقيق به نظر مي آيد.

متاسفانه دانش نشانه شناسي در كشور ما تنها با چند كتاب ترجمه اي آن هم بيشتر از بعد زبان شناسي معرفي گرديده است و در محافل آكادميك ما خبري از تحقيق و مطالعات نشانه شناختي نيست تا چه رسد به ابزارسازي آن براي فهم متون مقدس اسلامي.البته ذكر اين نكته نيز ضروري است كه تفاوت ماهوي متون مقدس اسلامي با متون مقدس اديان ديگر اين توجه را هميشه به ما گوشزد مي كند كه بعد از فهميدن دقيق دانش و ابزارهايي كه در اختيار درك و شناخت ما قرار مي دهد، بايد به نوع برخورد آن و تفاوت ماهوي موضوع متن مورد كنكاش نيز توجه كنيم تا برخوردي بي بصيرت و ابزارزده نداشته باشيم.

+ سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر عليرضا قائمي نيانشانه شناسي، دانشي است كه به بررسي روابط دال ها و مدلول ها مي پردازد. اين دانش به ما كمك مي كند تا روابط معنايي را در بطن متون و در همنشيني و جانشيني دال ها متوجه شويم. بنابراين در فهم ما از متون مقدس بعنوان متوني كه ما هميشه درصدد كشف معناهاي جديد در آنها هستيم، نشانه شناسي ابزاري مفيد به حساب مي آيد. از همين رو گفت و گوي من با دكتر عليرضا قائمي نيا محقق و استاد دانشگاه پيرامون نشانه شناسي و معرفت ديني شكل گرفته است. دكتر قائمي نيا كه با تسلط به زبان هاي آلماني، انگليسي و عربي توانسته است مطالعات عميقي در باب نشانه شناسي داشته باشد از مسائل مختلفي كه در پيرامون اين حوزه از شبكه معرفت ديني بحث مي شود صحبت كرد.ماحصل این گفت وگو از نظر شما می گذرد.

 * آقاي دكتر موضوع بحث ما نشانه  شناسي و معرفت ديني است. براي شروع لطفاً در باره چيستي دانش نشانه شناسي توضيح دهيد.

- نشانه شناسي ترجمه اي است براي واژه «semiology» در انگليسي . در عربي جديد نيز نشانه شناسي، سيميولوجي و علم العلامات گفته مي شود. به طور كلي نشانه شناسي دانشي است كه از نشانه ها، مدلولات و رابطه آنها بحث مي كند.

اين تعريف يك تعريف ابتدايي است و برخي از نشانه شناسان تعريفات ديگري نيز از آن دارند. مثلاً «امبرتو اكو» مي گويد: نشانه شناسي دانشي است كه از فرايند نشانه بودن بحث مي كند. يعني، چگونه بعضي چيزها نشانه اي براي چيزهاي ديگر قرار مي گيرند. نشانه شناسي به اين شكلي كه اكنون ديده مي شود، دانش جديدي است و براي خود حدود مشخص و قواعد و ضوابط خاصي دارد. همچنين كاربردهاي آن نيز مشخص است. اگرچه مي توان سابقه اين دانش را در ديگر دانش هاي اسلامي نيز ديد. مثلاً بحث الفاظ در علم منطق بحث هاي نشانه شناسي زياد به چشم مي خورد.

* در اصول فقه نيز در بحث الفاظ مباحث نشانه شناسي وجود دارد؟

- بله، در كتاب هاي معاني بيان مخصوصاً آثار عبدالقاهر جرجاني نيز اين مباحث وجود دارد.

  * به نظر مي آيد اين رويكرد نشانه شناسي معاصر به معرفت ديني، رويكردي مخصوص فلسفه زباني معاصر است. اما در منشأ دانش  نشانه شناسي با دو متفكر مرجع روبه رو هستيم: يكي چارلز سندرس پيرس فيلسوف پراگماتيك آمريكايي و ديگري فرديناند سوسور زبان شناس برجسته سوئيسي. با اين اوصاف، شما خاستگاه اين دانش را چگونه تبيين مي كنيد؟

- نشانه شناسي جديد در اصل دو خاستگاه متفاوت دارد: يكي از سوسور شروع مي شود كه بيشتر خاستگاه زبان شناسي دارد و يكي نيز از پيرس شروع مي شود كه خاستگاهي فلسفي دارد. اكنون نيز نشانه شناسي در همين دو حوزه متفاوت يعني فلسفه و زبان شناسي رشد كرده است.

*منظور من مشخصا این است که آيا نشانه شناسي كه در باب معرفت  ديني مورد توجه ماست مأخوذ از خاستگاه فلسفي اش است يا نگاهي زبان شناسانه دارد؟

- به نظر مي آيد اين نشانه شناسي مورد توجه در معرف ديني از هر دو زمينه استفاده مي كند چرا كه هر دو حوزه يعني ديدگاه فلسفي و زبان شناسي نكات قابل طرح و توجهي دارند. نشانه شناسان متأخر نيز سعي كرده اند از هر دو ديدگاه استفاده كنند. برخي متأثر از «سوسور» هستند، برخي به ديدگاه هاي «پيرس» توجه بيشتري مي كنند، برخي هر دو ديدگاه را جمع كرده اند و عده اي ديگر مكتب هاي ديگري را مثل ساختارگرايي جديد و فرم گرايي روسي را در خود هضم كرده اند. به عنوان مثال اگرچه امبرتو اكو از پيرس بيشتر استفاده مي كند اما متأثر از ساختارگراها است.

درباره نشانه شناسي اكنون مكاتب زيادي به وجود آمده است. چارلز موريس درباره نشانه شناسي تقسيمي دارد، او مي گويد: نشانه شناسي تقسيم مي شود به نحوشناسي، معناشناسي و كاربردشناسي. در نحوشناسي از قواعد تركيب نشانه ها بحث مي شود، در معناشناسي از معناي نشانه ها مستقل از سياق و كاربرد آنها بحث مي كنيم و در كاربرد شناسي از معناي نشانه ها در سياق و در ارتباط با گوينده اي خاص بحث مي شود. بعضي از نشانه شناسان ديگر قسم چهارمي با عنوان هرمنوتيك يعني فهم نشانه ها را به آن اضافه كرده اند. البته اين هرمنوتيك در عين حال كه با دانش هرمنوتيك قرابتي دارد تفاوت نيز دارد.  

* درباره ارتباط تنگاتنگي كه مي تواند ميان نشانه شناسي و دانش هرمنوتيك براي فهم معرفت  ديني برقرار شود،هم کمی صحبت كنيد.

- پالمر به عنوان يكي از شارحان دانش هرمنوتيك مي گويد؛ هرمنوتيك تا به حال در انزواي از دانش هايي مثل نشانه شناسي، معناشناسي و پراگماتيك رشد كرده و شايد تغيير و تحولات آتيه در هرمنوتيك را تلفيقي از اينها رقم بزند. يكي از متفكران نشانه شناس معاصر به نام «سيلورمن» نيز تلاش مي كند تا ميان نشانه شناسي و هرمنوتيك تلفيقي انجام دهد. به طور كل ميان اين دانش ها يك نوع گسست و عدم همگرايي وجود دارد و براي اين كه يك نظريه درباره معرفت ديني ارائه بدهيم قطعاً همه اين مؤلفه هاي اصلي را بايد در نظر بگيريم.

* به طور كلي در فرايند نشانه شناسي و توليد معنا سه محور داريم: نشانه، موضوع و مورد تاويلي. اين سه محور در فهم ما از نشانه ها چه كاربردي دارند؟

- آن تقسيم مثلثي مربوط به نشانه شناسي پيرس است. سوسور به رابطه نشانه ها و مدلول به صورت سه ضلعي نگاه نمي كند و معنا را در يك سه ضلعي جست وجو نمي كند. معنا را در ارتباط تقابل ميان نشانه ها جست وجو مي كند.

* رابطه هايي مثل همنشيني، جانشيني و...

- بله ،البته نشانه شناسي سوسور بيشتر در زبان شناسي تأثير داشته و نشانه شناسي پيرس در فلسفه. آن سه ضلعي اين حسن را دارد كه پويايي را بيشتر نشان مي دهد. در آن سه ضلعي ميان دال و مدلول و تاويل، معنا پيدا مي شود و براي خود اين مثلث باز مي توان يك سه ضلعي ديگري را تعريف كرد و اين يك پويايي است.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |