در سوگ استاد دكتر سيدجعفر شهيدي
1 – پيشترها، شايد 4 الي 5 سال پيش بود كه تازه رعنايي استاد را گرد مريضي گرفته بود. ميدانستیم همكاران زيادي از رسانههاي مختلف با او تقاضاي گفتوگو داشتهاند و او تن به هيچكدام نداده. تازه اول ذيقعده بود در پی آن بودیم كه براي ميلاد امام رضا با استاد گفتوگويي داشته باشیم. مستأصل اين بودیم كه تقريبا جوابشان منفي است و بايد براي مصاحبه با شخصي ديگر آماده شویم، اما نميشد بدون نه شنيدن از استاد هم، موهبتي كه ميتوانست در گفتوگوي با ايشان نصيبمان شود را از دست بدهیم. به منزلشان زنگ زدیم. خودشان با آن صداي خسته از كسالت گوشي را برداشتند و جواب دادند. بعد از سلام و احوالپرسي بيمقدمه اضافي، تنها برگ برندهامان را روكردیم :«استاد درباره امام رضا(ع) ميخواهیم با شما گفتوگويي داشته باشیم».نام حضرت ثامن(ع) انگار جوابي جز جواب قبول بر زبان ايشان نميتوانست بگذارد. به خانه استاد واقع در اميرآباد رفتیم.
بعداز پذیرایی كنجكاوي ما بود و پاسخهاي استاد، استادي كه هر چالشي را با دقيقترين كدها پاسخ ميگفت و از پس آن همه سترگي دانش بعد از هر جوابي تركيببند حرفهايش اين جمله بود؛« منابع تاریخی این را ميگويد، اما خدا عالم است... ما نميدانيم...»
استاد قبل از هر حرفي وقتي ديد دستمان دكمه قرمز ضبط را فشار ميدهد، اينگونه گفت؛ بسم الله الرحمن الرحيم، و صل الله علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين ميلاد مبارك امام هشتم حضرت ثامنالحجج را بر همه شيعيان آن حضرت تبريك ميگويم و از خداوند متعال عاجزانه درخواست ميكنم لطف و رحمت خود را بر سر اين مردم كه افتخار تشيع را دارند مستدام بدارد...
چشمان استاد مثل دلش انگار هنوز در 30سالگياش در نجف مانده بود...
2 –« پس از پنجاه سال، پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(ع)» را سال 58 انتشارات اميركبير درآورد. كتاب از همان روزها برگ زر شد. زبان شيوا و تحقيق بليغ استاد زبانزد خيلي از اهالي قلم شده بود.كتابی پژوهشي درباره فیام عاشورا ، كه جواني 33 ساله كه 5 سالی ميشد از نجف آمده بود، آنرا نوشته.تحقيق كتاب سال 1330 تمام شده بود اما سال 58 اولين چاپ آن منتشر شد.
نگاه جامعهشناسانه تاريخياي كه دكتر شهيدي در اين كتاب به قيام امام حسين(ع) داشت. بسيار خواندني و قابل تأمل بود.با اينكه پيشتر از اين دكتر كتاب (فتنه الكبري) طه حسين را ترجمه كرده بود و كتابهاي «شيرزن كربلا» و «زندگاني علي بن حسين(ع)» را نوشته بود اما نگاه تازه او در اين كتاب كه روايت تاريخ پنجاهساله اول اسلام تا واقعه عاشورا را درپي داشت، از موشكافي و دقت نظر اديبي تاريخدان و تاريخپژوه حكايت داشت.كتاب طي اين سالها به زبانهاي انگليسي، عربي، تركي استانبولي و آذربايجاني، ژاپني و اردو ترجمه شده و سي و چند بار هم تا به حال تجدید چاپ شد، كتاب را با نوجواني مشتاقمان مرور ميكنیم؛سال 1376 چاپ بيستم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي: انگار صداي گرم استاد است كه در كلاسهاي دانشگاه تهران ميپيچد. «سرانجام آنچه نبايد بشود، شد. يا آنچه نبايد روي ميداد آغاز شد. صحنهاي پديد آمد كه قرآن در نيم قرن پيش از آن خبر داده بود...آين مردم پس از 50 سال به خوي ديرين خود برگشتند؛ به زندگي جاهليت... 50 سال قرآن و حديث و سيرت بزرگان صحابه و رفتار مسلمانان راستين در مدت چند ساعت به يكسو نهاده شد...»
3 – اين اواخر پلههاي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران تا طبقه چهارم كه گروه ادبيات فارسي بود براي گامهاي نحيف استاد زياد ميآمد.بچههاي دانشجوي دكتري، بعضي غنيمت شمردن دم استاد را به جان پاس ميداشتند و زعفرانيه، ايستگاه پسيان، بنياد لغتنامه دهخدا، كلاس درس شده بود، اما سال 86 سال خبرهاي خوبی از استاد نبود...كتابهايي از استاد كه همينطور خريده ميشدند و خوانده ميشدند و تجديد چاپ ميشدند هم خبرهاي خوبي از حال استاد نداشتند...
4 – تمام شدن «شرح مثنوي شريف» استادش فروزانفر آرزويي خوب بود كه استاد پيشترها به فرجامش رسانيده بود... اما امان از دست اين بيمارستانهاي...
5 – فقط پنج روز ديگر تا هزار و سيصد و شصت و هشتمين عاشوراي حسيني مانده بود كه استاد نزديك صلاه ظهر خداحافظي كرد. به قول خودش سرانجام آنچه نبايد ميشد، شد.
6 – حسين منزوي در غزلي براي امام حسين(ع) بيتي اينگونه دارد؛
«حد تو رثا نيست عزاي تو حماسه است
اي كاسته از شأن تو اين معركهگيران»
دكتر سيدجعفر شهيدي جداي از نسبت داشتن با خاندان ولایت، مهر ارادت به ايشان را نيز بر جبين داشت.حيفمان ميآيد در سوگ او نيز اين بيت را زمزمه نكنیم، اما نميخواهیم معركهگير اين روزهاي او باشیم. ميدانیم كه او هم دوست دارد اين بيت تنها براي جدش زمزمه شود.
تصوير واضحي نبود. با صدايي كه با زياد كردن صداي دستگاه پخش نيز به سختي شنيده ميشد. اين فيلم كوتاه توسط يك گوشي تلفن همراه ضبط شده و با سرعتي باورنكردني در همه جا پخش شده بود. آيتالله جوادي آملي با آن لحن و بيان خاص، براي رئيس جمهور و هيأت همراهش از سيره پيامبر ميگفت. اين كه پيامبر مردي را ديد كه گوشه عبايش را طوري بالا برده كه چهارپاي باربرش گمان كند در دامن مرد كاه و يونجه است و به همين خاطر دنبال مرد روان شده بود. پيامبر اما مرد را نهي كرد كه حيوان را فريب نده...
و اين تصوير و اين بيان با همه كوتاهي و كيفيت بد بصرياش ديديم كه اثرها داشت. پيامبر اما نهي كرد كه حيوانات را نيز فريب ندهيم و سيره عملي پيامبر رحمت و شارع اعظم اگر جز اين حكم ميكرد جاي تأمل داشت.اين روزها اما در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي انگار باز آن چيزي كه در اولين زمزمهها و همهمههاي سياسي به مذبح ميرود همان اخلاق ماخوذ از سنت نبوي است. اين روزها اما انگار انقلابي كه دارد ميانسالي خود را نيز كمكم تجربه ميكند برخلاف آن گزاره معروف اهل نظر سياست كه هر انقلابي در آغاز گاه فرزندان خود را ميبلعد، فرزندان برومند خود را كه حالا ميانسالان و كاملان جهان ديده شدهاند به مثابه فرزندان خلف خود، ناخلفانه به نيش ميكشد. اين نيش كشيدن نيز تنها و تنها در بياخلاقياي است كه هتك حرمتها و بدزبانيها و تهمتها آن را تشكيل ميدهند.
تلخ است اما انگار كار از هر كاري گذشته است وقتي در حين خواندن عاشقانهترين مناجاتها آن هم در جمعي كه مشتاقان اهل بيت فراهم آمدهاند، پير غلام اهل بيت يادش بيايد به رسمي تاريخي- كه عمر بن عبدالعزيز جوانمرد براندازش بود- واگويههاي سياسياش را با هتك حرمت نسبت به برادر ايمانياش و فرزندي از فرزندان انقلاب ادا كند.
تلخ است اما وقتي در انتخابات رياست جمهوري گذشته نتوانستيم يا نخواستيم و چشم پوشيديم از آن بياخلاقي و حرمتشكنيها نسبت به مردان و كاملان انقلاب، اين روزها هم زياد دور از ديدن نبودهاند.
كه از شر جز شر چه چيزي زايانده شود.
تلخ است، اما باور اين كه اين گونه هزينه كردن از منبع تجديدناپذير اعتماد و علاقه مردم به دين روزهاي سختي را تاوان خواهد داشت.
اي كاش تصوير اين حرفها هم كه اين روزها- دقيقاً در سالي كه رهبر معظم انقلاب آن را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدهاند- ناباورانه در تارنماهاي مربوط به معاندان و دوستان انقلاب ديده ميشود، و لبخندها و اشكها با خود دارد، واضح نبود و اصلاً صدايش درنميآمد.