صبح دو شنبه زنگ زده بود به دفترگروه .گفته بود با آقای هدایتی کار دارم.
صدایش خیلی آشنا بود.گفت شما در یادداشتی که شنبه درصفحه 13 روزنامه چاپ شده ، نوشته اید تار و پود تنهایی مان را عمری می تنیم و در خیال بال نفس می کشیم.
گفتم : خب.
گفت خیال بال یعنی چی؟
لال شدم. از پریدن گفتم . از آنجایی که هستیم و نیستیم. از عالم مثل افلاطون، تا باغ ملکوت حافظ. لال شده بودم اما.
گفت : چیزی بگویم ، ناراحت نمی شوید.گفتم :نه.
گفت: من فکر کردم کسی که یاداشت به این زیبایی را نوشته خودش اهل پریدن است.
خنده ام گرفت.گفتم برادر من اگر این گونه بود که هیچکسی نمی توانست و نباید چیزی می نوشت.خندید. دلم گرفت.
صدایش آشنا بود اما.
(برای یازده قرن تنهایی انسان)
۱ـ از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
شاهزاده جوان هيچ چيز كم نداشت. همه کمربستگان خدمت او بودند. دختران زیبا روی مهتابی و پسران برنای سپید دندان. پدر شاهزاده خواب ديده بود كه اين پسر نه بر سلوك او خواهد شد. حكيمان و معبران گفته بودند او را بايد حفظ كرد تا حفظ كرد. اما شد، آنچه بايد ميشد. شاهزاده شبي به ماه زد. مرگ را ديد و بيماري و پيري را فهميد. شاهزاده خواست نادانياش را بر زمين بكوبد و سرانجام پاي درختي به حقيقت رسيد و بودا شد. زيستن رنج است، تولد رنج است، پيري رنج است، بيماري رنج است. مرگ رنج است.
نجار جوان جز ملكوت خدا نه ميپنداشت، نه ميخواست. چشمهاي آبياش آسمان مهرباني بود براي رمهگان رميده از خدا، سرازير از هر چه تعلق بود، نه زني داشت و نه فرزندي، ملكوت خدا بود و رنجي عظيم براي نردبان اين ملكوت بودن. ميگفت دنيا رنج است و اين رنج از آن گناه ازلي است كه دامنگير انسان است. بايد رها شد و به ملكوت پدر پيوست. پسر شدن براي پدر آسماني،همان رهايي از رنج و گناه برآمده از اين رنج است.
فتح مكه بود، «لا اقسم بهذا البلد» خداوند به مكه سوگند ياد ميكند. شهري كه حرمت آن را بر پيامبر روا نداشتند و سوگند ياد ميكند به پدري كه اين شهر را بنا نهاد و فرزندي كه پديد آورد و دوباره سوگند ياد ميكند. اين بار آسمان و زمين را ميلرزاند كه؛ «لقد خلقنا الانسان في كبد» ما انسان را در رنج و مشقت آفريديم.
2 - چرا من اين همه كوچك هستم ، كه در خيابانها گم ميشوم
همه ما گم شدهايم. رنج يعني گم شدن و وقتي سوگند ياد ميكنند كه در رنج آفريده شدهايم، غمگنانهترين زمزمه عالم را داريم كه ما هيچگاه پيدا نميشويم از الف تولد تا ياي مرگ. آرامش يعني پيدا نشدن در رنج و خوگرفتن به سرنوشت محتوممان. نميخواهم در پوچانگاري بغلتم كه اصلاً جنس حرفم از اين بيهودگيها نيست. من از آن «ستاره قرمز» ميگويم. در اين ميان اگر اطمينان قلبي به ذكر خداست. آرامشي فراي رنج نيست.دل دادن و فهم قويم است از رنج. از آنچه او ميخواهد.«لقد جئتمونا فردا كما خلقناكم اول مره» ما شما را تنها به نزد خود باز ميگردانيم، همچنان كه اولين بار شما را آفريديم. از درخت تنومند تنهايي جز ميوه رنج چه ثمري ميتواند به بار بنشيند.
3 - چه سرنوشت غمانگيزي، كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس ميبافت ، ولي به فكر پريدن بود
اديان آمدهاند تا رنج و تنهاييمان را تفسيري كنند تا بفهميم و مهمتر از آن بگويند كه اين رنج و تنهايي پايان محتوم ماست. اما فرجام انسان اين نيست. «حكايت غريبي است» پايان محتوم و فرجامي نه به اين سان داشتن! از صبح خلقت تا اكنون، ديگر عادت كردهاي به رنج بردن. ميداني با اين رنج خواهي مرد ولي به فكر پريدنيم، تار و پود تنهاييمان را عمري ميتنيم و در خيال بال نفس ميكشيم. راستي «بالت چهطور است؟»
4 - من پلههاي پشت بام را جارو كردهام ، و شيشههاي پنجره را شستهام ، كسي ميآيد
انسان در رنج آفريده شده. انسان تنهاست. انسان منتظر است. هميشه. همه. عاليترين دستامد انسان كه وجه مميزهاش از حيوان در بالاترين نقطه تعالياش محسوب ميشود، هنر و فلسفه است كه هر دو از انسان تنهاي در رنج منتظر ميگويند.
5 - و اسمش آنچنانكه مادر، در اول نماز و در آخر نماز صدايش ميكند ، يا قاضيالقضات است
بوداي پنجم، سوشيانت است، ماشيح، صاحبزمان است و او كه ميآيد كسي است كه تمام پروانهها از شوق او ذات زيستنشان، خواب پريدن است.
۶ - كسي ديگر ، كسي بهتر ، كسي كه مثل هيچكس نيست
و مثل آن كسي است كه بايد باشد.همين
زن گفت : «مگه میشه چیزی درباره ی من باشه اما بهم نگی و بگی رازه» .مرد باز گفت:« این یه رازه».
مرد می دانست زن می داند .زن هم می دانست مرد می داند که می داند. اما این یک راز بود. زن مرد را خوب می شناخت . مرد هم زن را خوب می شناخت .زن نمی دانست . مرد هم نمی دانست.
زن از پسر های کوچکشان گفت . مرد از دخترشان .مرد از رویاهایش گفت . زن از تنبورش . زن تنها بود . مرد نمی دانست.
مرد هم تنها بود . زن نمی دانست .عقربه ها می خواستند همدیگر را بغل کنند.زن و مرد مزاحم بودند. زن باید خدا حافظی می کرد . مرد هم . راز تنها مانده بود. نه زن راز را به خانه اش می برد . نه مرد . زن، زن داشت. راز را خانه ببرد که چه ؟(در دلش گفت) مرد هم شوهر داشت. راز تنها مانده بود.
عقربه ها برای به هم رسیدن له له می زدند.زن، راز بود . راز، مرد بود .عقربه ها طاقتشان تمام شد.
شاعر تازه داشت افق های دور امیدواری را می دید که ویزای 68سالگی فرصت بیشتری برای زندگی به او نداد.
جهان شعر دیروز محمود درویش آوازه خوان عشق و مقاومت خود را از دست داد.
این شاعر ملی فلسطینی 50 روز پیشتر جایزهی بینالمللی "پارك" را از انجمن شعر مراكش دریافت کرده بود . شعر های درویش تا به حال به بیش از 15 زبان دنیا ترجمه شده و جوایز بسیاری را برای او به ارمغان آورده. جایزهی لوتوس از اتحادیهی نویسندگان آفریقا و آسیا در سال ۱۹۶۹، جایزهی صلح لنین از اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۸۳، نشان عالی ادبیات و هنر فرانسه در سال ۱۹۹۳ و جایزهی جشنوارهی جهانی شعر استروگا در سال ۲۰۰۷ از جمله ی این جوایزند .«از درویش تا به حال این کتاب های شعر به چاپ رسیده؛ گنجشک های بی بال (1960)، برگهای زیتون (1964)، عاشقی از فلسطین (1966)، تحت بیگانه( 1999)، دیوان محمود درویش، دیواریه ( 2000) و موقعیت محاصره (2002 .(
عباس، عباس ـ ۱
در حیرت نام او زبان وسواس است
اورا چه به نامم؟ که دلم خناس است
آن یل، آن قمر، آن «شیر عبوس»
آن مرد که نام کوچکش عباس است
عباس ،عباس، عباس ـ ۲
خم شدی
تا فرات
از تو آب بردارد
و در آرزوي نوشيدن ازخود گداختي اش
حالا
هزار سال بيشتر است كه هر توفان
فرات
آن ناز و نياز را
در خروشش مرور مي كند
(درباره زبور آل محمد )
روز های اول شعبان همیشه برای من لبریز از حضوری قدسی است . تولد مقتدایانم حسین بن علی و علی بن الحسین و مرادم ابا الادب عباس (ع) ثانیه های این روز ها را هم بهشتی میکنند. این برکت را با این مقاله ام که پیشتر در هفدهم اسفند هشتاد و سه در صفحه اندیشه همشهری چاپ شده و بعضی از سایت ها نیز لطف کرده آن را در نت باز چاپ کرده اند با شما در میان می گذارم.
۱- از ابتدايي ترين الفاظي كه انسان براي گفت وگو با متافيزيكي كه بدان معتقد است تا روحاني ترين و عميق ترين كلماتي كه بر زبان پيروان اديان ابراهيمي جاري است، همه را مي توان در ذيل عنوان نيايش و دعا جمع آوري كرد و به بازشناسي آن پرداخت.
از آنجا كه انسان را آن چنان كه منطقيان به ما مي شناسانند، بايد حيوان ناطق ناميد، وجه نطق انسان كه همان تفكر و نمود ظاهري آن گفتار است،بايد جزء جوهر انسان بدوي و امروزي دانست. اين وجه نطق براي انسان تنها يك پل ارتباطي ميان خود و محيط پيرامونش نيست، يا به عبارت ديگر پلي بين انسان عينيت يافته و محسوسات ديگر نيست، بلكه انسان از آنجا كه ارتباط وثيقي نيز با متافيزيك خود داشته و دارد بايد به دنبال راه برقراري ارتباط با آن سوي خود نيز باشد. ارتباطي كه او را مطمئن كند كسي در آن سوي با او مرتبط مي شود، به او آرامش مي بخشد و مي تواند در لحظات سختي براساس همان اظهار نياز به كمكش بشتابد و... به اين ترتيب نيايش يا دعا در تمامي لحظه هاي انسان _ چه لحظه هايي كه به عنوان يك عادت بدان دست مي يازد چه لحظه هايي كه از سر نياز به دنبال يك ارتباط است _ وجود دارد و اين واگويه شبيه يك نور در تكثر شيشه هاي رنگي جان و دل انسان ديروز و امروز به رنگ ها و شكل هاي مختلف _ اما همه متشكل از يك ذات _ تجلي يافته است.
پاره آينه هايي كه گاه اوپانيشادها و ريگ ودا مي شود و گاه كتب معتبر مقدسي چون عهد عتيق و جديد و پاره هايي از معجزه جاودانه قرآن و كتبي كه در حاشيه كتابهاي مقدس اديان و ملل مختلف به تحرير درآمده است. اينكه ماكس مولر «وداها» را مربوط به ۱۲۰۰ سال قبل از ميلاد و پل تيليش زماني بين ۵ تا ۶ هزار سال قبل از ميلاد مسيح را تاريخ نوشته شدن اين متون مقدس هندي مي دانند، خود نشان از آن مي دهد كه حتي تاريخ نگارش اين متون( يعني فاصله زماني _ تكويني تبديل تفكر به گفتار و گفتار به نوشتار) نيز از قديمي ترين دغدغه هاي انسان بوده است، انساني كه به دنبال آن بوده است تا با نواها و نيايش هاي مذهبي كه حاصل تاملات آگاهانه است رابطه اي قوي تر و قويم تر با آن وجود متعالي كه خالق اوست داشته باشد.
2- نيايش هاي انسان در بستر تفكر مذهبي _ همان گونه كه گفته شد _ به انحاء و در سطوت هاي مختلف آشكار شده است و يكي از علل تنوع اين گفت وگوي مهم انسان با وجود متعالي طرز نگاه و بالطبع تأمل در آن وجود متعالي است كه البته اين مسئله نيز گاه در تنوع نگاه خود نيز دچار كثرت مي شود. آنچنان كه در عهد عتيق ما هم كتاب «جامعه سليمان» را داريم كه متأثر از فرهنگ هلنيسم است و با تفكري سخته و تاملات دقيق فلسفي همراه است و هم كتاب «مزامير داود» كه تعبدي خاص را نشان مي دهد كه مأخوذ از جامعه شباني آن روزگار مخاطبان است و از طرفي ديگر كتاب «غزل، غزل هاي سليمان» كه نگاهي تغزلي دارد. در حالي كه همه اينها در زير مجموعه آيين يكتاپرستانه پيامبران بني اسرائيل وجود دارد كه در آن «يهوه» خداي جبار و منتقم و قهار است و كمتر از آن گونه كه دين حنيف اسلام و مسيحيت به رأفت و مهرباني الله و پدر آسماني پرداخته اند، عنايت شده است.
همچنين است كه در اديان اين نيايش ها تبديل به سرودهايي مذهبي شده و بسته به نوع فرهنگ خاصي كه آن دين در آن رشد مي كند، خوانده و اجرا مي شود.
(متن کامل این مقاله را در ادامه ی مطلب بخوانید)
اس ام اس زد: یا یحیی خذ الکتاب بقوه
فهمیدم پسرش به دنیا آمده.اسم یحیی را خیلی دوست داشت.
چشم روشنی برایش یک تشت کوچک نقره کار بردم.
وقتی کادو را باز کرد خیلی گریه کرد. خیلی . بغلم کرد.
***
روی کارت عروسی پسرش نوشته بود.
عروسی حسینم است. تنهام نذاری رفیق .
کوچه شلوغ تر از همیشه بود . گفتند: گمنام است. یاد حاج سید یعقوب افتادم.
حاج سید که آمد، بلند گو را دست گرفت: بسم الله الرحمن الرحیم. من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فانا دیته. گفت:روضه ی امروز من همین حدیث قدسی بود. جلوی تابوت را که گرفت ، رفتم پشت سرش.آرام زمزمه کرد.سلام بابا .خوش آمدی بابا.