تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

 سیگاری شدن اتفاق ساده ای نیست . برای همین ترک کردن آن هم ساده  نیست .می دانم نخ نماست اما به نظرم همچنان عمیق است این جمله مارک تواین که «چه کسی گفته  ترک سیگار سخت است  من خودم  صد مرتبه این کار را کرده ام ».
ساده  بودن صفتی ، واژه ای و رفتاری در مقابل پیچیده بودن است که البته با این اوصاف در حالت اطلاق قرار می گیرد و ناظر بر معنا و ماده ی آن صفت ،واژه یا رفتار قرار میگیرد نه صورت آن. 
سیگاری بودن اما به نظر من یک رفتار است که صورت صفتی به خود می گیرد ؛ صفتی عارضی که  مانند عادتی ثانویه  همراه صاحبش می شود .این عادت ثانویه گاهی (اگر به هرم نیازهای مزلو قائل باشیم و البته بر عکس آن ) حرکت نیز می کند  و در بعضی ها از امری صفاتی  به مقوله ای  ذاتی بدل می شود. و به این ترتیب از راس هرم به قاعده ی هرم نزدیک می شود و می شود نیازی پایه ای.
داستان نزدیک شدن افراد به سیگارهم در هر جامعه ای بستگی به شرایط متفاوت فرهنگی ،اجتماعی و حتی سیاسی آن جامعه دارد .
اما روایت من از سیگار درایران خودمان را با این مثل ترکی  شروع می کنم.بیله دیگ بیله چغندر...
سیگار در ایران دو نماد کاملا متضاد را  نمایندگی می کند .دو نمادی که خود سر نمون دو طیف خاص و کاملا مقابل هم هستند.
سیگار کشیدن در ایران یا نماد روشنفکری است. یا ناراحت و نا بهنجار بودن .
درطیف روشنفکری ؛ دگر اندیشان(نه به معنای صرفا  سیاسی اش )، نویسندگان،نخبگان فکری و علمی و هنر مندان می گنجند و اگر هیچ کدام اینها نباشی و سیگاری باشی،یعنی آدم ناراحتی هستی (فرقی هم نمی کند که چه ناراحتی ای حتما یک نابهنجاری اجتماعی یا مشکلی داشته ای یا داری ).
گاهی نیز جامع هر دو می شوی یعنی هم ناراحتی و هم هنرمند و نویسنده  (مثالش را می توانید در اهالی سینما و شاعران زیادی ببینید ).اگر در این دو طیف دقت کنید زیاد نمی خواهد دنبال پرتقال فروش بگردید  چرا که نابهنجاری همان وجه مشترک است البته با عینکی فرویدی می توانید قطب مثبت و منفی  آن را  کشف کنید ...
کاری به قطب منفی  آن فعلا ندارم چون هیچ وقت مورد توجهم نبوده است ؛سیگار در بین این دست افراد  نشانی از اعتراض و فرار دارد اینکه عده ای دختر و پسر که معمولا هم از سطح خانوادگی و پایگاه اجتماعی خوبی بر خوردار نیستند برای اینکه به جمع های دارای خرده فرهنگ خاص از گروه همسالان خود وارد شوند به سمت سیگار می روند و خب متاسفانه در اکثر اوقات هم این آغاز خوش فرجام نیست و رو به ناکجاآباد دارد وغالبا نیز جامعه ی ایرانی ، به این دسته از افراد، روی خوشی نشان نمی دهد و قس علی هذا....
اما  شاید بتوان گفت  از بعد ورود جریان های مدرن در ایران بود که کم کم سیگار هم جزو لوازم روشنفکری به حساب آمد و بسیاری از نویسندگان و هنرمندان و اصحاب فکر به سمت سیگار کشیده شدند. اما این طیف نیز در نگاهی روانشناختی و جامعه شناختی  به دو دسته تقسیم می شوند.گروهی که خود در جست جوی مخدری سبک برای رسیدن به لحظه هایی خوشایندند.لحظه هایی که یا در کاهش رنج دانایی و زیستن میان نادانان سهیم باشد یا در خلق خلسه هایی  برای سیال شدن در صمیمت وجود که منجر به خلق اثری هنری یا نگارشی و مفهومی می شود .
اما گروه دومی نیز در این طیف هستند که می توان آن ها را زیر شاخه ی جوانان این طیف محسوب کرد. جوانانی که تشبه به اهل فکر را دوست دارند.سیگار کشیدن را پز روشنفکری و هنر مندی می دانند و نهایتا دوست دارند با سیگار به همان چیز های پیش گفته درگروه  اول این طیف برسند.مذهبی و غیر مذهبی هم فرقی نمیکند .چون وقتی  بحث تشبه به این طیف می شود پای بسیاری به میان میاید .از جلال آل احمد گرفته تا دکتر علی شریعتی و آیت الله بهاءالدینی ...جالب اینکه تاثیر این بزرگواران بر تشبه جویان جوان آن قدر بود که بسیاری ازجوانان دهه چهل وپنجاه به تاسی از جلال و شریعتی سیگارهای دیزلی ایرانی از قبیل هما  و اشنو را می کشیدند ....
این مثنوی اما حکایت هایی دارد قدر هفتاد من کاغذ و هزاران نکته ی باریک تر از مو....
*
اینکه تشبه جویان جوان بی استعداد نه می خوانند و نه می دانند و  تنها(گاه) بلغور کردن چند اصطلاح  و مدل سیگار کشیدن شان نشان دگر اندیش بودنشان است....
*اینکه تشبه جویان  زیبا رو در کنار این پز روشنفکری  چه قدر باید مواظب زیبایی شان باشند تا حدی که خبر نگاری میگفت من انقدر دندان هایم را بعد از سیگار مسواک می زنم که مینایش خراب شده...
*اینکه سیگار کشیدن گاه انقدر بد است که خانم دکتری  با افتخارمی گفت در کل خانواده  پدری  و مادری ما یک سیگاری هم نیست ....و سکانس بعدی داشت از دوست پسری تعریف میکرد که  وقت کوه رفتن ،هنگام گذر از باریکه ها او و دوستش را بغل می کرده  و تا مسافت زیادی...!
*اینکه با تمام مضراتی که هر روزه در  رسانه های مختلف  درباره سیگار گفته می شود پافشاری بسیاری از اهل فکر  و هنر بر استفاده از آن با یقین به این که تهدیدی جدی برای سلامتی شان است انگار رفتاری ناخود اگاه و پوچ انگارانه برای رفتن به سمت نیستی ای زود هنگام است! حرکتی ناخود آگاهانه و فلسفی به سمت نیستی . (که البته در بطنش، خود آگاهی محض است) یک جور خویش کشی  رضایتمندانه. یک جور لبخند به رهایی.(در برابر خود کشی که نشانه اصلی اش نا رضایتی است)...
*اینکه گاه سیگار خود وسوسه است ...وسوسه ی بزرگ روزگار مدرن شده ...
*اینکه نوع سیگارو چگونگی کشیدن آن هم روانشناسی دارد و به کمک آن می توان  پایگاه اقتصادی ، اجتماعی و حتی تحصیلی فرد را تحلیل کرد...
*اینکه دوست دارم دوستانی را که وقت خانه رفتن دوش ادکلن می گیرند و کلی آدامس می جوند که مبادا مادرشان ،همسرشان یا بچه هاشان بفهمند آنها لب به سیگار می زنند...
*اینکه دو سال تمام  دستیار  و شاگرد  یکی از  معروف ترین روزنامه نگاران ایران بودم  و او در حالی که روزی دو پاکت سیگار می کشید همیشه توصیه میکرد که روزنامه نگار و نویسنده جماعت یا باید خوش تیپ باشد و یا سیگاری. و او خودش آنقدر خوش تیپ بود که بسیاری را عاشق سیگار کشیدنش کرده بود...بسیاری را....(اینجا تمام قد به احترام مردی که هیچ گاه جلوی او به خود اجازه ندادم سیگار بکشم  ایستاده ام ....می دانم استاد دوست داشت این احترام را  )
*اینکه دیدم دکتر....پدر ارتباطات سایبر ایران  در سن پنجاه و چند سالگی  و با شهرت بین المللی ، دارد نق می زند و در جواب پرسشم ، با آن لهجه شیرینش گفت:یاسر فکر کنم نفهمیده باشد ،گفتم چه چیز را ؟ گفت  سیگار دستم بود که  در آسانسور باز شد و استادم دکتر معتمد نژاد را دیدم .نفهمیدم سیگار را کجا انداختم ....خدا کند ندیده باشد ....
بهانه تاملات دودی خماری این دو هفته است.سیگار کشیدن در سر میز  ممنوع شده . درب بالکن را هم بسته اند. در ضلع غربی تحریریه بچه ها زود به زود غیب می شوند ...کلافگی اذیت کنی است. سعید میگفت وقتی می روم حیاط یک مرتبه هشت نخ سیگار میکشم و دودش را ذخیره میکنم...
یاد خاطره ای از هوشنگ مرادی می افتم با تیتر«در کویر شتر فراوان است».می گفت ؛در بچگی روزی در شهر توانستم یک دیزی بخرم .آبش را با ولعی خاص با تلیت نان خوردم .سیر سیر شدم.خجالت می کشیدم گوشت کوبیده اش را با خودم بیرون ببرم . دلم هم نمی آمد بگذارم بروم.ناچار نشستم و با رنجی وحشتناک آن گوشت را با نان فراوان خوردم.مرادی کرمانی می گفت بعد از آن تا یک هفته نتوانستم غذا بخورم. مثل شتر انگار غذا را ذخیره کرده بودم....
من اما شترانگی بلد نیستم ....کلافه ام ....حیاط کجاست...

+ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

 دوستش دارم.
نیم گنبدی است در اسارت باریکه ای از نقره که به آن رکاب نجفی می گویند.
پشتش شرف شمس حک شده است و رویش شریفه «و من یتق الله  یجعل له مخرجا...»
هر کسی می بیندش هم همین حس را دارد.دوستش دارد.
همسایه عقیقی کبود و مستطیل است که شریفه ی « بسم الله الرحمن الرحیم » برآن حک شده.
 زردی زیباست . یک زردی اثیری.انگاری از پشت یک لیوان کریستال داری به  شربت آبلیموی تازه نگاه میکنی و طعم میخوش آن جانت را شیرین می کند. بعد از آب ، گوارا تر از شربت آب لیمو هیچ نوشیدنی ای  در جهان سراغ ندارم...لیمو پای ثابت همه ی آشپزی هایم هم هست...
گفتم که دوستش دارم...این زرد زیبا را که روزی به یغما از نازنینی  گرفتم. با همه ی سخت بودن پس دادنش .نازنین غارت زده اما گفت : پس گرفتن هدیه از سر جوانمردی نیست.
 گفتم که دوستش دارم این زرد زیبا رو را و زیاد به آن فکر می کنم. این رباعی برای اوست.
آن نازنین اما کجاست...؟

گفتند : سیاهید ، سیاهی درد است
گفتند : سپیدید ، سپیدی سرد است

گفتیم که سرخآبی عشقیم : بگو
گفتند : که رنگ عشق تنها زرد است

+ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

آقا ! کمکم کنید بهتر باشم
از عطر حضورتان معطر باشم

آهو شدن  آرزوی دوری است ، قبول !
ای کاش فقط  کمی کبوتر باشم

+ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

 از هر چه مسافت است  تا  تو عشق است
با هر چه مسافر است با  تو عشق است

هر کس که هوای حرمت  را دارد
یا او پر از عاشقانه یا تو عشق است

 

+ شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

در مدرنيته و پس از آن دوران  پست‌مدرن، اصلا لزومی ندارد كه شاعر حكيم باشد و اصلا شاعر ديگر به معنای فرهنگ اسلامی و قرآنی فراخوانده عالم اسماء و غيب نيست و در نتيجه تفكر آيينی با هنر مدرن در تناقض است.
این لید گفت و گوی خبر گزاری  ایکنا با بنده است  درباره  رابطه ی شعر آیینی و هنر مدرن  که اصل آن را می توانید در لینک زیر بخوانید.
شعری كه با تكنيك‌های مدرن به آيين می‌پردازد دچار تناقض است 

+ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9 AM محمد ياسر هدايتي |

جلسه ی دوشنبه ی  سرای اهل قلم با حضور کامران فانی ،علی معلم و انشاالله رحمتی مترجم کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی»  همان طور که گفته بودم برگزار شد. به علت اینکه  دوشنبه تا ساعت 4 برنامه ی زنده عصر اندیشه را  داشتم وهمچنین شلوغ بودن  خیابانهای بارانی ولیعصر تا فلسطین ، متاسفانه 5 دقیقه ای  دیر رسیدم و وقتی رسیدم که استاد فانی و دکتر رحمتی نیز منتظر بودند.جلسه بالاخره شروع شد و استاد معلم نیز بیست دقیقه بعد به ما ملحق شدند.
کوتاه شده دقیقی از فحوای این جلسه را می توانید در صفحه ی اندیشه روزنامه  همشهری شنبه 18 آبان  بخوانید. خلاصه ی خبری آن را نیز می توانید در دو قسمت از خبرگزاری فارس 1 و  ۲ پی بگیرید.
بعد از جلسه در  گپ زدن با استاد معلم و استاد فانی و دوست بزرگوار و فاضل دکتر رحمتی  و همچنین برادر فاضلم  عباس لو ،جایتان خالی بود.آنقدر که گفتم کاش ماشین همرا نیاورده بودم تا به اتفاق ایشان  که با یک آژانس به منزل رفتند ادامه ی مسیر می دادم.

+ سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

  برنامه این هفته ی سرای اهل قلم  نقد و بررسی کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی» از هانری کربن است . این کتاب را همانطور که در پست های پیشتر گفته ام ؛ دوست فاضلم،پژوهشگر توانا دکتر
 ان شاءالله  رحمتی ترجمه کرده است و به همت انتشارات جامی و حوزه هنری چاپ شده است. در برنامه ی سرای اهل قلم این هفته که دوشنبه 13 آبان برگزار می شود. استاد بزرگوار کامران فانی ، شاعر خوب معاصر علی معلم دامغانی، دکتر رحمتی و  بنده به عنوان دبیر جلسه  مدعوین این جلسه هستیم . حضور فانی ، معلم و رحمتی  در این جلسه  و اصولا ارزشمندی خود کتاب  علت توصیه من به استفاده از این جلسه است.
برنامه ساعت 5 دوشنبه 13 آبان شروع می شود.سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب،خیابان فلسطین جنوبی،کوچه خواجه نصیر، پلاک ۱۰ است.

+ شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

می گویم فاطمه ام مگر می شود چشم تو خوب نشود.نگاهم می کند.
 دستی به گیسوان جوانش می کشم . انگاری همه کودکی ام در فضا  پراکنده می شود.
در آغوشش می گیرم ، می گویم باور نمی کنم  چشمی که عمری بارانی ذکر آل الله بوده باشد نتواند ببیند. هرچه قدر هم که اذیت شده باشد.
خیسی صورتش را نفس می کشم.دلش به نسخه ی سفید پیش رویش است.با خودم فکر میکنم، نگاهی که عمری است همسایه ی قرآن و مفاتیح است ،نسبتی با ندیدن نمیتواند داشته باشد.
یاد نوجوانی هایم می افتم وقتی به خواهش دوست و همسایه  و خویشاوند  طنین دلکش صدای مادر به ذکری یا دعایی پیش میرفت و من تنها کسی بودم که دوست نداشتم بخواند و او میدانست پسرک نوجوانش چرا نمی خواهد او بخواند.او میدانست.
امروز اما بی تاب بود و بی تاب تر.گفتم می خواهی چیزی برایت بخوانم.
تپش های دلش آری بود.
گفتم شرط می بندم از حدیث فواطم چیزی نمی دانی،فاطمه ام.
گفتم از علامه ی محدث شيخ محمد‌بن محمد‌بن احمد چشتي  داغستاني است از کتاب «اللؤلؤه الثمينه في الآثار المعنعنه المرويه».
گفت چرا فواطم.گفتم آخر نام همه راویانش تا فاطمه ی زهرا _روحی و ارواح ابی و امی له  الفداه_ که از پدر مهربانش نقل میکند همگی فاطمه است .
گفت بگو.
گفتم: سيد محمد غماري شافعي در كتابش از  فاطمه دختر حسين رضوي، فاطمه دختر محمد رضوي، فاطمه دختر ابراهيم رضوي،  فاطمه دختر حسن رضوي، فاطمه دختر محمد موسوي، فاطمه دختر عبدالله علوي،  فاطمه دختر محمد بن احمد بن موسي مبرقع،  فاطمه دختر احمد بن موسي مبرقع، فاطمه دختر موسي مبرقع ، فاطمه دختر امام رضا(ع)، فاطمه معصومه(س) دختر امام موسي كاظم،  فاطمه دختر امام صادق(ع)، فاطمه دختر امام باقر(ع)،  فاطمه دختر امام سجاد(ع)،  فاطمه دختر امام‌حسين(ع)،  زينب دختر امير‌المؤمنين(ع) و فاطمه كبري(س) نقل مي‌كند كه فرمودند: رسول خدا گفت: «ألامن مات علي حب آل محمد مات شهيداً»
صورت فاطمه ام مروارید پوش شد. گفتم قربان آسمانت. گفت کاش آبی بماند .

+ چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

دکتر طاهره صفار زادهدیگر عادت کرده ام.عادتی سیاه .عادت به اینکه برای چند ده ثانیه صدای زنگ اس ام اس گوشی همراهت نایستد.این یعنی یک نفر دیگر هم که برای تو و دوستانت خیلی مهم است ،ستاره شده.
اما تن به همراهی با این عادت تلخ نمی دهم . هیچ  پیامکی را باز نمی کنم .به رسم معهود کاری ام آنلاینی ام را با صفحه گویا باز میکنم .سراغ خبر گزاری ها می روم .آوار خبر است .مثل اینکه گزیر و گریزی  نیست .دچار می شوم . با خودم میگویم: همیشه فاصله ای هست.خبر را برای شما این گونه می نویسم؛
 دکتر طاهره صفار زاده ،«خادم القرآن» ،«زن نخبه مسلمان» ،شاعر و مترجم خوب این سالها در خوابی ازلی بیعتی ابدی با بیداری بست.

+ شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |