- برای ۲۰ آذر و شهیدآیت الله دستغیب
زنده ياد دكتر شريعتي در نگاهي جامعه شناسانه كه به انقلاب هاي دنيا داشت هر انقلابي را داراي دو پايه اصلي عقل و حركت توده يا شعور و شور مي دانست.
در تحليل اين گفته بايد اضافه كرد درصورت هر نقصاني در هريك از اين دو ركن حركت به سوي دره اي انحرافي سوق پيدا خواهد كرد و اين كه، تبيين اين دو اصل به عنوان دو نقطه در تقابل باهم مطرح نيست، بلكه هردو پايه شور توده و شعور فرهيختگان در تعامل با هم مي تواند يك حركت را در تعادل نگاه دارد.
اما در اين تحليل نيز بايد درنظر داشت كه شور توده خود نيز احتياج به شعوري جداي از شعور تئوري ساز انقلاب دارد و اين واسطه گري در انقلاب ايران كه بر محوريت آزادي و استقلال و براساس اسلاميت بنا شده است عهده اي خودآگاه بر دوش روحانيت مبارز بوده است. در اين ميان البته واسطه گري ها نيز هريك در سطحي جريان داشت كه اتفاقا روحانيت شيعه در تمامي سطوح حد اعلاي آن محسوب مي شد چنان كه تاريخ سياسي معاصر ايران نيز گواه آن است.
شهيد آيت الله عبدالحسين دستغيب ازجمله روحانيون مبارز و برجسته اي بودند كه با مبارزه و رهبري مذهبي توده مردم سعي در هدايت اصيل شعور توده در به بارنشستن آزادي خواهي و استقلال طلبي آنها داشت.
ايشان با آثار متعددي كه نگاشتند در بعد خاص خود تجربه اي اصيل از تربيت مذهبي مردم را در منطقه اي از ايران به نمايش گذاشت و با تكيه مردم بر مرجعيت روحانيت بود كه توانست رهيافتي قابل توجه را در ميان شعور توده مذهبي به دست آورد.
همان طور كه اشاره شد سطوح مختلف مرجعيت روحانيت همان گونه كه شخصيت هايي چون علامه طباطبايي، امام خميني (ره)، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد باهنر و شهيد مفتح و... در آن قرار داشتند متفاوت بوده است، اما بايد درنظر داشت كه همين سطوح مختلف رهبري مذهبي نيز ناشي از سطوح مختلف شعور توده است. اين كه شعور توده كه خود زيربناي شور جامعه است چه ارتباطي با شعور اوليه اي كه جرقه حركت و ازآن نخبگان جامعه است مي تواند داشته باشد،بحث قابل توجهي خواهد بود كه مجال وسيع ديگري مي طلبد اما نكته اي كه گفته آمد اصلي است كه ما را به ويژه در داوري منصفانه آثار بسياري از اين بزرگان و نقش آنان در به بار رسيدن نهال انقلاب ياري خواهد كرد.
:« در یک نیزار کمین زده بودند .کوچکترین اشتباه هم عملیات را لو می داد و هم همه ی گردان قتل عام میشدند. همه تا گردن در آب بودند .یکی زخمی شده بود .آب نیزار در زخم گلو می رفت و صدا تولید می کرد.فرمانده اشاره کرد که اگر صدا ادامه پیدا کند، عراقی ها متوجه کمین می شوند.همسنگرش مجبور می شود دوستش را آرام زیر آب بکشد....
داستان واقعی است.احمد دهقان داستان اصلی مجموعه داستان "من قاتل پسرتان هستم" را بر همین اساس می نویسد .مازیار میری هم فیلم "پاداش سکوت" را بر همین اساس ساخت »
سکوت کرد. سکوت کردم.چیز اضافی تری نداشتم بگویم.
سپیده سمایی سه میز آن طرف تر بود .گفت می دانستی،اصل داستان خاطره ای واقعی است . گفتم :می دانستم. گفت : می دانستی آن دو تا برادر بودند ؟
سکوت ،نه، لال شدم.
ملک الشعراء بهار در جایی (حرف سال ها پیش است و حافظه ی علیل من )ذیل بیت «طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد/ در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد» درباره شاعر این بیت
(نشاط اصفهانی)قریب به این مضمون می گوید که :«اگر نشاط جز این غزل شعر دیگری نداشت ،سزاوار بود که نامش در تاریخ ادبیات ماندگار شود ،حال اینکه؛دیوانی دارد سرشار از قصاید و غزل های زیبا...»...
این را گفتم تا از بهانه عاشقانه ای بگویم که گاه و بیگاه هوای من و فاطمه ام رابی مقدمه و با مقدمه بارانی می کند و حتی اگرآفتابیِ آفتابی هم باشیم هوای آبی جانمان را تبدار می کند...این بهانه یک مثنوی از پروین اعتصامی است.بانویی که که اگر به زعم من تنها همین شعر را در کارنامه خود داشت هیچ چیزی کم نداشت برای این که مصداق کامل شریفه ی پایانی سوره ی شعرا باشد.
مثنوی شصت و سه بیتی« لطف حق »از پروین اعتصامی را می گویم که در صورت و معنا نیزدردانه ای است در دیوان سرشار از شعربانویی که در سی و پنج سالگی خودش سرود شد .چرا که قالبِ غالب در دیوان این بانوی اهل سخن قطعه است و به تعبیری بعد از سعدی و ابن یمین کمتر قطعه سرایی را در ادب پارسی به این قوت شاعری داریم و این شعر یک مثنوی است ، دیگر اینکه در شعر پروین آنچه معروف است اخلاق عملی است و حکمت آمیخته با اشرافیت ادب و اجتماعیاتی که در عین حال گاه با عناصری زنانه طرحی نو در شعر زمان خود داشت.اما این مثنوی با نگاهی لطیف و عرفانی و با طرح روایت درروایت نکات نغز معرفتی عالی ای را به زبانی ساده بیان می کند.
اصل حکایت این مثنوی گفت و گویی است که میان هاتف الاهی و مادر موسی انجام شده، گفت وگویی که در آن به قصد معرفتی آموزی برمخاطبان سرهایی لطیف بر مادر موسی باز گو می شود .نغزهایی همه واگویه کن لّب معرفت حقیقی انسان که زمینیان به آن عشق می گویند و اهل نظر توحید . داستان این بود که چون طبق نص صریح قرآن به مادر موسی وحی شد که موسی را در صندوقی در نیل بیانداز، مادر بعد از انجام این کار در صداقت الهامی که به او شد شک کرد و برحسب فطرت مادری یاد کودک کرد و این خود سرآغاز گفت و گو با هاتف غیبی می شود.
در خاطر دارید اینکه موسی در فرهنگ قرآنی دردانه ای است که بیش از هرپیامیر دیگری به او پرداخته شده و در روایات اسلامی نیز بسیار در مقام های مختلف معرفتی و عرفانی از گفت و گوهای او با خداوند صحبت شده.
مسلمانان موسی را کلیم الله میدانند.یعنی کسی که با خدا گفت وگو می کند و حتی در این روایت شعری که ماخوذ از روایتی اسلامی است (والبته پاره ای از ان هم کار جهان خیال شاعر) می بینم که در همان اوان تولد نیز مادر او بر سر سرنوشت او مورد خطاب خاص حضرت حق است. این گفت و گو ها ی کلیم با حضرت سبحان جدای از جنبه های معرفت آموز آن مورد توجه خاص دانشمندان حوزه های مختلف علوم اسلامی نیز بوده است .مثلا در بلاغت عرب ما اطناب کلام را امری مخل بلاغت می شناسیم جز در مواردی که متکلم می خواهد بیشتر با مخاطب (محبوب) خود هم کلام شود و دقیقا در این موضع به عنوان مثال گفت و گوی حضرت موسی را با خداوند درپاسخ موسی به پرسش «و ما تلک بیمینک یا موسی» می آورند که در اینجا موسی(ع) برای کش دارکردن حرف زدن با محبوبش این گونه پاسخ می دهد«این عصای من است ، بر آن تکیه می کنم،برگ درختان را با آن برای گوسفندان فرو میریزم ،و مرا با ان کارها و نیاز های دیگری است» درصورتی که جواب این سوال همان «هی عصای » است....بگذریم. (دعا کنید مجالی بیابم برای نوشتن از این پیامبر دردانه ی خدا که در ردپایی بسیار دارد درحوزه های گوناگون ادیان سه گانه ی ابراهیمی)...
داشتم از بهانه بارانی های گاه و بیگاه خودم و فاطمه ام میگفتم...من به مقتضای نمی دانم چه؟(شاید حرافی و قلامی- خوشم آمد ازریشه ی قلم صفت مبالغه ساختم ،ببخشید) خوب شعر می خوانم و خب بامزه است اینکه هر ازگاه با فاطمه ام که تنها می شویم نمی دانم از کجا کتابی که این مثنوی در آن وجود دارد(من دیوان پروین را ندارم) نازل می شود و وقت هر دومان را خوش می کند....
مادر موسی چو موسی را به نیل
در فکند از گفته ی رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کی فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای....
وحی امد کین چه فکر با طل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پرده شک را بر انداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان....
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی؟....
به که بر گردی ، به ما بسپاریش
کی تو از ما دوست تر می داریش....
میهمان ماست هر کس بی نواست
آشنا با ماست چون بی آشناست.....
موضوع برنامه این هفته و هفته دیگر «و خدایی که در این نزدیکیست ...» درباره الاهیات عهد عتیق یا همان الاهیات یهودی است .
از معدود برنامه هایی بود که به خاطر موضوعات مطرح شده در آن خودم هم ذوق بسیار کردم و خب حسابی از دست خط قرمزها عصبانی شدم...کاش....بگذریم .
میهمان برنامه هم دوست فاضلم مهندس آرش آبایی از پژوهشگران خوب حوزه مطالعات عبری و عهد عتیق است . با آرش آبایی فاضل و محجوب سال هاست در فضاهای مختلفی کار کرده ام ...امروز اما در استودیو خیلی اذیت شد ...و حسابی شرمنده اش شدم...همین طور برادر دانشمند و هنرمندم سید احمد نادمی بزرگوار که ارادت ما دیوانگان جز بر زحمتش نمی افزاید ...شرمندگیم پیش او از حساب خجالت گذشته...
(..و خدایی که در این نزدیکی است)دوشنبه ها از ساعت ۱۶ تا ۳۰/16
(FM ۱۰۶/ موج رادیو فرهنگ)