دوشنبه 20 بهمن ماه جاری از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم دکتر نجفقلی حبیبی و دکتر سید یحیی یثربی به بررسی گرایش های عقلانی در تفسير قرآن با توجه به کتاب رویکرد عقلانی در تفسیر قران از نصر حامد ابو زید به ترجمه احسان موسوی خلخالی می پردازند .
اين نشست از ساعت 17 الی 19 در سرای اهل قلم واقع در خيابان انقلاب اسلامی، خيابان فلسطين جنوبی، كوچه خواجه نصير، پلاك 10برگزار میشود.لینک خبر های این نشست را می توانید در سایت دانشگاه ادیان و مذاهب و همینطور خبرگزاری ایکنا بخوانید.
به ياد استاد علي اكبر غفاري احياگر ميراث حديثي شيعه
بعد از وفات پيامبر اسلام(ص) همانگونه كه خود حضرت در حديث معروف ثقلين به آن اشاره كردند دو چيز گرانبها براي مسلمانان باقي ماند. قرآن و عترت همان ماتركي بود كه پيامبر(ص) براي امت بعد از خويش گذارد. قرآن كه كلام ناب و جان فزاي پروردگار است كه بر لسان مبارك پيامبر نازل شده بدون هيچ كم و كاستي و از منظر علما و دانشمندان چه لفظ آن و چه معني آن كاملاً همان است كه پيامبر(ص) از جانب پروردگار مأمور به ابلاغش بوده است و اگرچه در كتابت آن در همان صدر اسلام اغلاطي راه يافته بود اما با كوشش فراوان ائمه اطهار و صحابه و راهنمايي هاي خود پيامبر آنچه كه امروز به عنوان «مابين الدفتين» به ما رسيده است در ميان همه مسلمانان به عنوان اصل و اساس همان كلامي تلقي مي شود كه خداوند از طريق فرشته وحي اش بر رسول اكرم نازل فرموده است. اما عترت كه دومين امانت الهي در نزد ما مسلمانان بود. برخلاف قرآن حضوري دويست و چند ساله بيشتر نداشت و دقيقاً از همين نقطه است كه سنت به عنوان دومين منبع معرفت اسلامي و ميراث شرافت و فضيلت و ايمان معرفي مي شود. سنت كه بعد از قرآن دومين سرچشمه احكام و دستورات اسلامي است در شيعه به مجموعه گفتار و اعمال و تقارير پيامبر و معصومين(ع) گفته مي شود و اين سنت در دانشي به نام حديث در عالم اسلام نمودار شد. اگرچه احاديث نيز در زمان پيامبر مانند قرآن بيشتر به قوت حافظه اعراب انتقال پيدا مي كرد و كمتر مكتوب مي شد اما با گذشت زمان همان گون كه نياز به مكتوب شدن قرآن پيدا شد نيز به نوشتاري كردن احاديث منقول از پيامبر، معصومين و صحابه (كه البته اين مورد اخير از نگاه بعضي از اهل سنت جايز است) پرداختند.
جلال الدين سيوطي صاحب الاتقان در كتاب تدريب الراوي نقل مي كند كه صحابه و تابعين (كه همان درك كنندگان صحابه محسوب مي شوند) در نوشتاري كردن حديث اختلاف پيدا كردند. گروهي مانند، ابن عمر، ابن مسعود، زيدبن ثابت، ابوموسي، از مكتوب كردن حديث كراهت داشتند و گروهي نيز مانند حضرت علي(ع)، جابر، ابن عباس و عمربن عبدالعزيز آن را جايز مي دانستند كه البته ممانعت از كتابت حديث تا آغاز سده دوم توسط قدرت غالب و به دستور خليفه دوم ادامه يافت. البته اين ممانعت باعث نشد تا ائمه معصومين و پيروان راستين آنها خود ولو در خفا به اين كار همت نگمارند. به هر صورت و به هر دليل كه ممانعت از كتابت حديث ايجاد شده بود (از جمله اين دلايل بعضاً سياسي، حرف خليفه دوم بود كه مي گفت: يهود كه اين كار را با منقولات پيغمبرشان انجام دادند، از كتاب خدا دست برداشتند و به سنت پرداختند) در قرن دوم توسط عمربن عبدالعزيز از حصر بيرون آورده شد، عمربن عبدالعزيز كه بعد از معاويه دوم تنها حاكم شيعه دوست مرام بني اميه محسوب مي شد( او همان كسي بود كه دستور داد ديگر امامان جماعت بر منابر علي-ـروحی له الفدا- و خاندانش را سب نكنند) به حاكم مدينه ابوبكربن محمد نوشت: «حديث را جمع كن كه مي ترسم علم علما نابود شود.» از اين زمان بود كه كار تدوين حديث توسط جمعي شروع شد و پس از آن مجموعه هايي از آثار نبوي فراهم آمد و زماني نگذشت كه طبقه اي ديگر از علماي اسلامي به نام محدثين در ميان دانشمندان اسلامي پيدا شدند. محققاني كه غير از جمع آوري احاديث از راه هاي گوناگون به مسائلي پيرامون صحت و سقم آن از نظر متن و راوي مي پرداختند و اينچنين معرفت حديثي كه شامل علومي مانند درايه، رجال، و فقه الحديث است به وجود آمد. از طرفي دانش حديث كه همان سنت محسوب مي شود غير از كاربست معرفتي و كاربردي كه پيدا كرد يعني غير از منبع و سرچشمه احكام اسلامي شدن در بسياري از دانشهاي ابتدايي صدراسلام مانند تفسير، لغه و... كاركردي وثيق و وسيع پيدا كرد. در نزد شيعه از متقدماني كه به تأليف كتاب حديث پرداخته اند (طبق نقل تأسيس الشيعه) سلمان فارسي و ابوذر غفاري اند كه سلمان حديث جاثليق و ابوذر وقايع پس از رسول اكرم را جمع آوري و تدوين نمود و با اين اوصاف مي توان ديد كه اهل بيت در تدوين حديث بر اهل سنت سبقت داشته اند چرا كه اولين مجموعه حديثي اهل سنت از امام مالك (وفات در ۱۷۹ ه ) كه از تابعين است، مي باشد. و اين مجموعه متأخر است از احاديث جمع آوري شده و منقول از ياران حضرت علي و امام باقر و امام صادق(علیهما) بعد از اين است كه ميراث حديثي شيعه توسط عالمان بزرگي چون شيخ كليني، شيخ صدوق، شيخ طوسي، شيخ مفيد و در دوران متأخرتر علامه مجلسي، علامه نوري، شيخ حرعاملي و... پاسداشته شده است.
حاصل اين پاسداشت علمي و معرفتي كه ريشه در ايمان و فضيلت جويي اين بزرگان داشته كتب اربعه حديثي شيعه است. اين كتب عبارتند از اصول كافي، تأليف شيخ كليني (وفات ۳۲۹ ه) كه بيست سال براي جمع آوري آن از شيوخ معتمد و ثقات شيعه زحمت كشيد. اين كتاب حاوي ۱۶۱۹۹ حديث است.
كتاب دوم «من لا يحضر الفقيه» از شيخ صدوق است كه حاوي ۵۹۲۰ حديث است. كتاب سوم و چهارم با نامهاي (تهذيب) و (استبصار) از شيخ طوسي است كه اولي بالغ بر ۱۳۵۹۰ حديث و دومي نيز بالغ بر ۵۵۱۱ حديث را داراست. اين كتب كه به كتب اربعه حديثي شيعه نام بردارند از ديرباز مورد مراجعه عالمان و محققان قرار گرفته بود اما متأسفانه با توجه به وضعيت اسفبار چاپ در گذشته و همچنين نسخه برداري هاي متعدد و ضعف راويان و مشكلات ديگري كه البته در علوم حديث قابل طرح و صحبت است داراي اشكالات اساسي و فني شده بود كه با مجاهدت محققان و متخصصان علوم حديث، امروز ديگر با افتخار مي توانيم اين كتب و بعضي ديگر از كتب حديثي را منقح و تصحيح شده و پيراسته بدانيم.
يكي از اين عالمان خدوم مرحوم استاد ميرزا علي اكبر غفاري بود. محقق برجسته و استاد فرهيخته دانش حديث مرحوم علي اكبر غفاري در سال ۱۳۰۳ شمسي در تهران و در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد. اين مرد بزرگ كه از همان ابتداي كودكي گويي بر ناصيه اش شكوه يك عمر تحقيق و مطالعه مذهبي را نوشته بودند، در جلسات قرائت قرآن و مجالس علمي و مذهبي تهران شركت مي كرد و دروس حوزوي را در خارج از مدرسه تا پايان شرح لمعه تلمذ كرد و براي شركت در درس تفسير مرحوم آيت الله اشرافي عازم شهر قم گرديد و همزمان نيز از محضر جلسات تفسيري مرحوم ميرزا خليل كمره اي نيز مستفيض مي گشت. يكي از افتخارات استاد علي اكبر غفاري همكاري و شاگردي محدث و محقق توانا سيدجلال الدين محدث ارموي بود كه همچنين تأثير زيادي بر آثار تحقيقي مرحوم غفاري از جهت تحقيق، مقدمه نويسي، تعليق و... داشته است. همچنين مرحوم علامه ميرزا ابوالحسن شعراني كه از نوادر دانش روزگار خويش بودند از ديگر تأثيرگذاران اصلي بر استاد غفاري بود و مرحوم غفاري از ايشان نيز بسيار ياد مي كردند. استاد علي اكبر غفاري در آغاز جواني با كاركردن در كتاب فروشي اسلاميه به سرپرستي آقاي آخوندي به صرافت تحقيق و بررسي و سپس بازچاپ پيراسته اي از متون اسلامي افتادند و اينچنين قدم در راه پرفراز و نشيبي نهادند كه سرانجام به يكي از تك ستارگان آسمان بي بديل تصحيح و تنقيح متون حديثي شيعه بدل شدند، تا آنجا كه در ششمين دوره انتخاب كتاب ولايت و دوازدهمين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم به خاطر نيم قرن كوشش صادقانه در تحقيق و انتشار آثار ارزشمند و درخور اسلامي مورد تشويق و تقدير قرار گرفتند و همچنين در دومين همايش چهره هاي ماندگار به عنوان يكي از چهره هاي ماندگار كشور در عرصه تحقيق و پژوهش در علوم اسلامي تجليل شدند. استاد غفاري علاوه بر تحقيق و نشر، سالها در دانشگاه هاي مختلفي مانند دانشگاه تهران، تربيت مدرس، دانشگاه بين المللي امام خميني و دانشگاه امام صادق مشغول تدريس بودند و در اين اواخر مخصوصاً دانشجويان رشته علوم و قرآن حديث دانشگاه امام صادق حضور درخشان و پرتلالو استاد محقق و باتقواي خويش را هرگز فراموش نمي كنند. حضوري كه چنان بزرگان سلف ميراث مكتوب شيعه تا ابد ملازم و مؤانس سترگي آثار به جا مانده از خود خواهد بود.
استاد غفاري كه به خاطر علاقه بسيار به شيخ صدوق (همچنان كه بسياري از آثار اين عالم بزرگ تشيع را تنقيح و تصحيح كردند) حتي نام انتشارات خود را از نام شيخ برگرفته و انتشارات صدوق نام نهادند و با بيش از ۵۰ عنوان كتاب كه حدود دويست و پنجاه جلد مي شود توانستند در زمينه ترجمه و تحقيق و بررسي متون اسلامي گامي بسيار مؤثر در ترويج فرهنگ شيعي بردارند.
پاره اي از عناوين اين كتابها از قرار زير است:
۱- تصحيح و تعليق المحجه البيضاء في تهذيب الاحياء ملامحسن فيض كاشاني ۲- تصحيح و تعليق معاني الاخبار شيخ صدوق ۳ _ ترجمه ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق ۴ _ تصحيح و تعليق الاختصاص شيخ مفيد ۵ _ تقديم و تعليق و تصحيح الاصول من الكافي شيخ كليني ۶ _ تصحيح و تعليق من لايحضر الفقيه شيخ صدوق ۷ _ تصحيح الخصال شيخ صدوق ۸ _ تحقيق الامالي شيخ مفيد ۹ _ تصحيح و تعليق تهذيب... شيخ طوسي ۱۰ _ تصحيح و تعليق الغيبه شيخ طوسي ۱۱ _ تصحيح و تعليق الاستبصار... شيخ طوسي ۱۲ _ تصحيح وحواشي تفسير روض الجنان و روح الجنان ابوالفتوح رازي...
و بيش از سي و هشت عنوان ديگر كه هركدام شايد چندين مجلد باشد حاصل تلاش اين عالم و محقق فرزانه است.
از ديگر نكات قوت علمي استاد غفاري عربي نويسي و ترجمه هاي دقيق ايشان است كه اين دو مورد در مقدمه نويسي هاي ايشان و همچنين ترجمه متون حديثي كه استاد انجام داده اند به وضوح قابل مشاهده است تا جايي كه آيت الله سبحاني درباره عربي نويسي ايشان مي گويند؛ [استاد غفاري] هر زمان كه به عربي مي نوشت _اگرچه كم مي نوشت- اما بسيار عالي و به نحو احسن انجام مي داد و موردتوجه و قبول جهان عرب واقع مي شد و به نظر من اين كه فردي در تهران بدون اين كه به هيچ كشور عربي سفري داشته باشد، كاملا موردقبول عرب ها بنويسد خود كرامتي ديگر است.
اما از آنجا كه اگر مرگ را حق نبودي شايسته تر از رسول كه بودي براي زندگي جاودانه، روح بي قرار اين مرد محقق و مصحح و اين پاسدار ميراث مكتوب كهن شيعه سرانجام در بامداد چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۳ برابر با ۱۲ رمضان ۱۴۲۵ هجري از قفس جانش پرواز كرد و پس از پنجاه سال تلاش علمي در سن هشتاد و پنج سالگي در جوار مزار شيخ صدوق به جاودانگي پيوست.
روحش قرين كساني باد كه هماره از گفتارشان مي نگاشت.
گفت وگو با استاد منوچهر صدوقي (سها) مدرس و محقق در حكمت و عرفان اسلامي
عاشورا واقعه اي نبود كه تنها در به شهادت رسيدن ۷۲ تن، خلاصه شود بلكه نهضتي بود عميق و گسترده كه از جمله در حکمت و عرفان اسلامي هم تجلي يافت. عرفاني كه به انديشه ايراني غنا بخشيده و لطافت آن همواره روح ايراني و ايرانيت را به آسمان و معنويت الوهي متصل ساخته است. براي شناخت اين تجلي در آيينه حکمت و عرفان اسلامی، گفت و گوی حاضر را در سال 83 با استاد منوچهر صدوقي (سها)، از مدرسان و محققان حكمت و عرفان اسلامي انجام داده ام که از نظرتان می گذرد . مصاحبت با این استاد فرزانه که افتخار شاگردی ایشان را در دوره فوق لیسانس نیز داشته ام بسیار گوارا بود . منوچهر صدوقی وکیل است اما سالها تلمذ در محضر بزرگانی چون علامه آشتیانی و برخی دیگر از فحول فلسفه و عرفان معاصر و همینطور پژوهش های درجه یک ایشان در حکمت و فلسفه صدرایی و معاصر که کتاب های ارزشمندی نیز حاصل آن بوده چهره ی ممتاز و در عین حال محجوبی از ایشان بر ساخته .
* آقاي صدوقي شما سال هاي بسياري است كه در زمينه فلسفه، عرفان و تصوف تدريس و تحقيق كرده ايد .بخصوص در دو زمينه اخير يعني عرفان و تصوف كه آثار و تتبعات مكتوب شما مؤيد نگاه دقيق و بعضاً بديع شماست .پس اين گفت وگو را از اين مسئله شروع مي كنيم كه تجلي امام حسين(عليه السلام) و واقعه عاشورا در ذهن و زبان عارفان چگونه بوده است؟- اي لاله هاي دشت ز تو داغدارها / جاري است در دلم ز غمت آبشارها
در تقسيم بندي كلاسيك، عرفان را به عرفان عملي و نظري تقسيم مي كنند، البته اين تقسيم شايد زياد درست نباشد. چرا كه عرفان اسلامي اصالتاً روبه وحدت دارد و واحد است و همه آن بايد صبغه وحدت داشته باشد. در جايي هم به اين نكته اشاره كردم كه شايد بشود مبناي اين تقسيم را موضوع عرفان قرار بدهيم؛ يعني اين موضوعات عرفان هستند كه به علمي و عملي تقسيم مي شوند. حالا اگر بخواهيم اين مسئله را دسته بندي كنيم مي توانيم بگوييم كه عرفان عملي دائر مدار عشق است و عرفان نظري دائر مدار معرفت و از همين مبنا مي توانيم بنگريم به شهادت سيد الشهداء صلوات الله عليه كه در ساحت شهود عشق است و در ساحت غيب معرفت. بنابر همين هم است كه هرچه فكر مي كنم ،مي بينم كه نمي توان روي حضرت سيد الشهداء(ع) و واقعه كربلا نامي غير از عشق گذاشت. آري، تمام جنبه ها به جاي خودش چه از منظر مسائل اجتماعي و غير آن ، ولي اصل مطلب اين است كه داستان امام حسين(ع) داستان عشق است. از طرف ديگر حضرت سيد الشهداء(ع) رأس العارفين است و البته به معناي آن عرفاني كه ما هميشه از تصوف تفكيك مي كنيم. همين دعاي شريف عرفه اگر مبناي عرفان ما نباشد حداقل يكي از مباني مسلمه عرفان ماست.
متأسفانه اخيراً مي شنوم كه دعاي عرفه را به برخي از متصوفه نسبت مي دهند .يكي از دوستان كه استاد فلسفه است و عرفان هم درس مي دهد در جايي گفته است كه اين دعا مربوط است به ابوالحسن شاذلي كه خود يكي از صوفيان معروف قديم از سلسله شاذليه است. اما نمي دانم چرا تأمل نمي كنند؛ اصلاً مگر مي شود اين دعاي عرفه از غير سيد الشهداء(ع) صادر شده باشد. بنده شخصاً اين احتمال را نمي دهم كه اين دعا از غير ايشان صادر شده باشد اگرچه بعضي از علما هم در سند اين دعا اشكال كرده اند. نوعاً تلقي عمومي علماي ما اين است كه دعاي عرفه سند ندارد .حتي بعضي حرفهاي غليظ تري مي زنند كه من در اينجا نمي خواهم تكرار كنم. مجملاً مي گويند كه اين دعا سندي ندارد. اينجا ما دو حرف داريم يكي اينكه- اولاً؛ اين دعاي عرفه و مخصوصاً آن ملحقاتش كه قسمت معارفي آن است در (اقبال) سيد بن طاووس وارد شده است. سيد بن طاووس كسي است كه مثل سيد بحر العلوم بعضي ها به او (تالي العصمه) مي گويند، ايشان از بزرگان علماي ما در علم و عمل است و كتاب (اقبال) او هم از كتب طراز اول ادعيه است و ملحقات دعاي عرفه در همين كتاب اقبال سيد بن طاووس وارد شده است.يك بحث ديگر هم اين است كه اصوليين در باب بعضي روايات مي گويند كه متن روايت مصحح سند آن است يعني بعضي روايات است كه ظاهراً سند متقني ندارد. اما خود متن روايت نشان مي دهد كه اين به ساحت ولوي منسوب است ولو اينكه سند نداشته باشد. يعني معارف آن متن ، نقص سندش را جبران مي كند. مي خواهم عرض كنم اين دعاي شريف عرفه مخصوصاً آن ملحقاتش ولو اينكه سند هم نداشته باشد( كه دارد مثل كتاب اقبال)، خود متنش شهادت مي دهد كه منتسب به سيد الشهدا(ع) است و بيني و بين الله دريايي از معارف است. اين را به عنوان مقدمه اي جهت ورود به بحث عرض كردم...
* اجازه بدهيد نقطه عزيمت ما از همين محل باشد و ديگر نگاه هاي عرفاني كه صرفاً به حادثه كربلا و وجود مقدس حضرت داشته اند را از ورود به همين بحث آغاز كنيم.
- اگر اجازه بدهيد بنده مقدمه اي ديگر نيز عرض كنم و بعد دوباره رجوع كنيم به همان دعاي عرفه. محي الدين يك جزوه مختصري دارد به نام صلوات يا مناقب كه اتفاقاً به هر دو نام هم معروف است، هم صلوات محي الدين مي گويند و هم مناقب محي الدين، كه اگر مجموعاً چاپ بشود شايد حدود پنج، شش صفحه بيشتر نشود... البته چند بار چاپ شده اما فعلاً ناياب است. اين مناقب چهارده تا صلوات است كه با اين عبارت شروع مي شود: «الحمدالله حمدالحامدين و دهرالداهرين... الحمدالله حمداً ازلياً و ابديه» .بعد صلوات بر حضرت رسول(ص) است و به ترتيب بر حضرت زهرا(س) و ائمه ديگر عليه السلام. يكي از آن صلوات ها هم صلوات بر حضرت سيد الشهداء صلوات الله عليه و آله است. اين مناقب هم سرنوشتش با دعاي عرفه خيلي فرق نمي كند. آنهايي كه روي آثار محي الدين كار مي كنند، اينچنين كتاب و رساله اي را به محي الدين نسبت مي دهند ولي تشكيك هم مي كنند كه احتمالاً از محي الدين نباشد. راجع به آن هم سندي قطعي نداريم پس آن حرف اينجا هم صادق مي آيد كه متنش مصحح سند آن است چون واقعاً مطالب شامخ است. محي الدين در اين صلوات مي گويد: « {اللهم صل }علي المتوحد بالهمة العلياء المتوسد بالشهود و الرضاء مركز عالم الوجود سر الواجد و الموجود شخص العرفان عين العيان نورالله و سره الاتم المتحقق بالكمال الاعظم نقطه دائره الازل و الابد المتشخص بالف الاحد فاتحه كتاب الشهاده والي ولايه السياده الاحديه الجمع الوجوديه الحقيقه الكليه الشهوديه كهف الامامه صاحب العلامه كفيل الدين الوارث لخصوصيات سيد المرسلين الخارج عن محيط الاين انسان العين لغز الانشاء مضمون الابداع مذوق الاذواق مشوق الاشواق مطلب المحبين مقصد العشاق المقدس عن كل شين ابي عبدالله الحسين صلوه الله و سلامه عليه.»ببينيد محي الدين در رأس عرفاي اسلام است اين چنين شخصي از سيد الشهداء(ع) به شخص العرفان و عين العيان تعبير مي كند.
همان گونه كه در ابتداي بحث از عرفان عملي و نظري صحبت شد، در همين دو عبارت «شخص العرفان و عين العيان»، عين ساحت شهودي ظاهر و تشخص عرفان در ساحت معرفت است. يا «المتشخص بالف الاحد» كه به عوالم پنجگانه احديت و و احديت و... اشاره دارد. ابن عربي مي گويد «المتشخص بالف الاحد» يعني در واقع در رأس قوس نزول، وجود مبارك ايشان قرار دارد.
حكايتي هم در پيرامون اين كلمه «شهاده» در تعبير «فاتحه الكتاب شهاده»آمده است ؛عرض كنم مشهورترين لقب حضرت امام حسين(ع) سيد الشهداء است. در نظر اكثر مردم ،شهادت همان شهادتي است كه معناي عرفي آن مشهور است كسي هم اين معنا را نفي نمي كند ولي شهادت صرفاً به معناي قتل في سبيل ا... نيست- «اولئك مع الذين انعم الله عليهم من الانبياء و الشهداء و صديقين.»پس سيد الشهداء كه مي گويند يعني هم سيد مقتولين في سبيل الله به همان معناي عرفي و هم سيد اهل شهود. اينكه شما در تشهد مي گوييد اشهد ان لااله الا الله. اين صرفاً شهادت لساني نيست؛ اشهد يعني دارم شهود مي كنم كما اينكه محقق كمپاني در يك جا (در منظومه) مي گويد: يمثل الشهود في التشهد يعني؛ وقتي در تشهد شهادت مي دهي، شهادت فقهي به آن معنا كه نمي دهي كه مثلاً فلان كس به فلان كس بدهكار يا طلبكار است. مي گويد: اشهدان لااله لاالله، يعني شهود مي كنم، مي بينم . شايد اين لقب مقدس سيدالشهداء ظهورش در معناي دوم بيشتر باشد يعني سيد اهل شهود.
* برگرديم به همان دعاي عرفه كه بنابر فرمايش شما از تجليات بلند عرفاني حضرت است.البته در جریان هستید که در سندیت انتساب این دعا تردید شده است .
دعاي عرفه در اقبال سيدبن طاووس دو قسمت است البته در زادالمعاد مجلسي و كتب ديگر هم آمده است .يك قسمت، قسمت اول دعا است كه معروف هم هست و قسمت ديگر ملحقاتي است كه هرچه هست در آن ملحقات است. مجلسی در زادالمعاد مي گويد: لحن اين تتمه، لحن ائمه ما نيست، بنده خيلي تعجب مي كنم، اگر جسارت نيست مي خواهم عرض كنم كه بر عكس .، اين غير لحن ائمه ما نمي تواند باشد.حقيقتاً بايد گفت كه كلامي است دون كلام خالق و فوق كلام بشر. شما مي دانيد كه در اثبات واجب، برهاني به نام برهان صديقين داريم. اين برهان ، برهاني فلسفي است اما بعدها رنگ عرفاني گرفته است ولي در اصل مبناي حديثي دارد. در دعاي صباح امير(ع) آمده است: (يا من دل ذاته بذاته) «اي كسي كه بر خود به ذات خويش دلالت نمايد» ملحقات دعاي عرفه مبناي اساسي برهان صديقين است.«الغيرك من الظهور ما ليس لك؟ حتي يكون هو مظهر لك»آيا تو خودت آن ظهور را نداري كه ديگري بيايد سبب ظهور تو شود؟ در گلشن راز آمده است :
بسي نادان كه او خورشيد تابان / به نور شمع جويد در بيابان
همه عالم به نور اوست پيدا / كجا او گردد از عالم هويدا
* انگار یک نوع استفهام انکاری مطرح می شود ؟
همین طور است.برهان صديقين خلاصه اش اين است كه خودش دليل وجود خودش است نه تنها دليل وجود خودش بلكه دليل وجود عالم است.در اين دعاي شريف وارد است:الغيرك من الظهور ما ليس لك.استفهام انكاريست،« حتي يكون هو مظهر لك»، تا غير تو،تو را ظاهر كند« ام يتعين ما تراك»- آن وقت است كه داخل مسايل سلوكي مي شود... اضافه مي كنم كه يكي از خصوصيات اهل معرفت حتي در مراتب پايين اين است كه ساحات انفسي و آفاقي اشان مطابق هم است و حقيقتاً اين واقعيتي است. در اهل فلسفه و تفكر اينگونه نيست بلكه ساحت انفسي شان با ساحت آفاقي شان دوتاست اما اهل معرفت نه. آفاق و انفسشان يكي مي شود. وقتي محي الدين در آن صلوات مي گويد كه «شخص العرفان و عين العيان» اين به هر حال اين را مي رساند كه معرفت اهل معرفت عين حيات و زندگي اشان است. زندگي اشان هم عين معرفتشان است. يكي از متصوفه هاي قرن اخير صفي عليشاه است كه انصافاً از حيث ادبي هم مقام شامخي داشته است .او صاحب تفسير هم هست . در مثنوي زبده الاسرار كه مكرر هم چاپ شده وقايع كربلا را تطبيق مي كند با سلوك اهل سلوك و واقعاً هم قابل تطبيق است. يعني اتفاقاتي را كه در آن روز افتاده است با سير انفسي سالكان تطبيق مي کند. واقعیت این است كه كربلا را هيچ گاه نمي شود محدود به ظاهر كرد.
* ظاهرش هم به جاي خودش حجت است اما ظاهر، باطن را نفي نمي كند كما اين كه باطن هم ظاهر را نفي نمي كند.فکر میکنم منظور دقیق شما این است ؟
دقیقا برخلاف اكثر اعمال آدميان كه منحصر به همين ظواهر است، اولياء ظاهر و باطنشان از هم ديگر جدا نيست.پس در واقعه كربلا سير نفساني و كمالي اهل سلوك تجلي دارد. در پايان صحبتم اگر اجازه بدهيد داستاني نقل كنم از مرحوم علامه طباطبايي كه تقريباً به تواتر نيز رسيده و آن اين است كه اكثر فتوحي كه براي اهل سلوك حاصل مي شود يا در حال قرائت قرآن است يا در حال توسل به سيدالشهداء (عليه السلام). وقتي در آن صلوات گفته مي شود« فاتحه الكتاب الوجود»اين يعني هر فيضي در عالم جاري است از عالم بالا صادر مي شود.آيه شريفه مي فرمايد كه« و ما من شي الاعندنا خزائنه و ما ننزله الابقدر معلوم» اين مسأله سريان فيض از بالا هم جزء مباني عرفان وحتي فلسفه ماست. از احديت نازل مي شود تا به واحديت برسد و تا به ناسوت انسان كه در رأس هرم وجود است.در همين مناقب محي الدين در صلوات به حضرت محمد(ص) مي گويد «اب الاكوان بفاعليه و ام الامكان بقابليه »و اين مطلب مويد به آيه قرآن نيز هست:«و ما ارسلناك الارحمه للعالمين» عالي بايد برسافل رحمت باشد« عالمين» هم به قرينه «الحمدلله رب العالمين» كل ماسوي است . اينجا هم آيه مي فرمايد« و ما ارسلناك الارحمه للعالمين»- حالا اگر اين دو را كنار هم بگذاريم مودايش اين خواهد شد كه رسول الله در رأس هرم وجود است يعني كل فيض از آن ناحيه به ماسوي صادر خواهد شد.
طرف ديگر حديثي هم داريم كه كلنا محمد اولنا محمد اوسطنا محمد و آخر نامحمد(ص). يعني حقيقت نبوت ولايت است و آن ملاك در اولياست و رأس اوليا ائمه عليه السلام اند و ابي عبدالله(ص) هم كه رأس الاولياء و العارفين اند- يعني فيض وجود از اين ممر صادر مي شود.به اين اعتبار است كه مي گويد «فاتحه الكتاب الوجود» و تطبيق مي شود با همين بيان علامه كه فتوحات در مقام توسل است. توجه كنيد كه توسل هم صرفاً توسل زباني نيست بلكه همان معناي واقعي شفاعت است شفاعت كه مي گوييم يعني جفت شدن. شفاعت و شفع يعني يكي شدن، جفت شدن.شفيع شدن ابي عبدالله الحسين شايددر معناي باطني اش حصول سنخيت با امام حسين(ع) منظور باشد چرا كه او منبع فيض است. از آن طرف هم هيچ ذمتي در كار نيست- عالي كه به طرف سائل نمي آيد العالي لايلتفت بالسائل لسائل.پس بايد سعي كرد عروج كرد و رسيد، ان شاءالله تعالي.
ميلاد آسماني مردي از نژاده پيامبران اولوالعزم است. بزرگ پيام آوري از تبار روشنايي و سپيدي و گل مريم كه اگر نشان آخرين فرستاده الهي گل سرخ محمدي است، اين فرستاده قبل از او با عطر گل مريم لحظات زمين را سرشار كرده است.
ميلاد باشكوه مردي كه در آخرين كتاب الهي بيست و پنج مرتبه نام مقدس عيسايي اش و يازده مرتبه شكوه سزاوار مسيحايي اش ذكر شده و نام مقدس مادر مطهرش كه نفس نفس عاشقي و پاكي را حوالت انسانهاي ماتم زده عصر خود كرد، سي و چهار بار زنان عالم را در قرآن شوكت بخشيده تا به اين ترتيب چون نور بر شب دنيا حك شود كه هر پيامبري هر چقدر بزرگ زني ستايش شده را در كنارش بايد.
زمين و زمان مژده در مژده دارد كه عبدالله، غلام زكي، رسول، نبي، ابن مريم، روح خدا و كلمه مي آيد، مي آيد و وقتي مي آيد كه دل تمام فرشته هاي خدا برايش تنگ شده، دل تمام آوازهاي غمگين شبانانه. آن هم براي «شبان خوبي كه مراقب گوسفندان خويش بوده و جان خود را در خدمت حيات آنان قرار مي دهد.»(۲)
گر تمام رودهاي جليل تشنه او هستند بعيد نيست وقتي كه اوست «درخت تاك حقيقي كه پيروانش شاخه هاي پربار آن هستند.» (۳)
اگر تمام سفره هاي زمين منتظر بركت او هستند غريب نيست كه اوست «نان حيات بخش الهي» (۴)
و اگر با آمدن اوست كه زمين مي تواند قبل از وجود نازنين محمد(ص) طعم وجاهت را بچشد ، عجيب نيست كه قرآن بعد از موسي او را وجيه(۵) مي داند در مقابل خداوند آسمانها و خداوند است كه چشمان دل مريم عذرا را بشارت مي دهد به كلمه خويش كه نامش مسيح عيسي بن مريم است كه در دنيا و آخرت وجاهت دارد.(۶)
پس سلام بر او همچنان كه خود را سلام مي دهد در آن روزي كه متولد شده و در آن روزي كه برانگيخته شود. روزي كه همراه صبح خاتم، منجي عالم ،حضرت قائم مي آيي و تمام سروهاي عالم را فرمان چمن مي دهي روزي كه مي خوانيم:
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
پانوشت ها:
1- اوصاف و القابي كه حضرت مسيح در سوره هاي مريم و نساء به آن خوانده شده است.
2- انجيل مرقس ۱۳/۲۶
۳- انجيل يوحنا ۱۵/۶
4- نجيل يوحنا ۶/۳۳
5- سوره احزاب آيه ۶۹
۶- سوره آل عمران آيه ۴۵