یکشنبه گذشته در کوران برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب از سری نشست های گروه فلسفه و دین سرای اهل قلم نشست نیم قرن فلسفه را داشتم که با حضور دکتر رضا داوری ،دکتر غلامحسین دینانی و دکتر علامرضا اعوانی برگزار شد. حضور این سه استاد که دو نسل از استادان فلسفه دانشگاهی بعد از انقلاب همه شاگردان ایشان بوده اند برای من به عنوان مدیر این نشست که بسیار جذاب بود .برای همین شما را میهمان می کنم به کوتاه شده ای از ان چه در این نشست گذشت. این گزارش به قلم دوستم سید پیام کمانه در صفحه اندیشه روزنامه همشهری چاپ شده
دوست دارم قبرم عمودی باشد
شاید یک چاه کوچک
نه اینکه بخواهم ایستاده بمیرم
(که تنها مبارزه ای را که می خواستم ، همین شکست آخری نتیجه اش شد)
می خواهم
بی ادب نباشم
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد روی لباس سفیدت
وقتی در حیاط را باز می کنی
و شاخه های پر از شاهتوت
لج می کنند و کنارنمی روند
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد در حوض آپارتمانی
که اصلا « حیات » ندارد
تا تو رنگارنگی چین خوردن دامنی را بمیری
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد روی سرت ،
سیبی که نباید بخوری
وقتی که زیر یک پنچره آهنی ،
«امشب ،شب مهتابه» می خوانی
وقتی که کشف می کنی
بر خلاف تمام جاذبه ها
مرگ
مثل یک اتفاق
می افتد
تا تو را بالا ببرد
مرگ خاطره ای است
آنقدر نزدیک
که دورت می کند از بودن
مثل همین شعر که انتظار داری
خاطره ای دور باشد
حس می کنی
جایی دیده ای او را ...
از پیش تر ها می شناسی اش
فقط بینی اش را عمل کرده ... سر بالا شده ...
سرت را پایین می اندازی
یعنی نشناختی اش ...
مرگ خاطره ای غریب است