تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

تأملي در متمهديان ديروز و امروز تاریخ 
آرزوي «كسي مي‌آيد كه همه چيزهاي خوب را قسمت مي‌كند» در فرهنگ شيعه يك فرجام محتوم است. در اين فرهنگ، اويي كه شعروار با شمشير مي‌آيد تا همه خوبي‌هاي دنيا تقسيم شود و بدي‌ها نابود، ديگر يك آرزو نيست بلكه پايان قدسي تاريخ است. شيعه با اعتقاد جازم و دلايل عقلي و نقلي اين باور را به عنوان فصل‌الخطاب زيست‌بوم خويش در همه جهات زيستي‌اش مي‌شناسد و دقيقا همين باور است كه مميزه اصلي تفارق شيعه با همه مكاتب نظري و عملي در اديان و غيراديان است. شيعه با اين باور، تكليف انسان را با رستگاري‌اي كه هميشه آرزو مي‌كند، يكسره مي‌كند. انديشه اعتقاد به منجي در شيعه با عنوان مهدويت نضج گرفته است؛ اعتقاد به مهدي‌آل‌محمد(عج) كه هم‌كنيت با رسول مهرباني،  محمدمصطفي(ص) نيز هست. مهدي شيعه آميزه شعر است و شمشير؛ مي‌آيد كه ظلم نباشد و خوبي رنگ هميشگي آسمان باشد. مهدي آل‌محمد در روايات معصومين شيعه نيز جايگاهي اصيل و بي‌بديل دارد و حتي از كلام جاري پيامبر در مجامع روايي اهل سنت نيز نام و نشان دارد.دلايل عقلي و نقلي شيعه درحقانيت وجودي و معرفتي حضرت مهدي(عج) ضمن نشاء‌كردن فرهنگ انتظار و باليدن اين فرهنگ در بطن و متن زيست‌بوم شيعي، شاهد ايجاد و رشد گياه هرزي به نام مدعيان دروغين مهدويت كه در فرهنگ اسلامي از آنها با عنوان متمهديان ياد مي‌شود نيز شد.
نوشتار حاضر اما تاملي تاريخي و تحليلي- معناشناختي و البته مجمل  است از متمهديان از ديروز تا امروز اسلام؛ تاملي كه در پي آن است تا ضمن بازشمردن و شناسايي تفاوت نوع انگيزه متمهديان ديروز و امروز هشداري باشد براي اينكه اين گياه هرز همچنان دارد رشد سحرآميز خود را حتي در روزگاري كه انسان نوشده داعيه مبارزه با خرافات از هر نوعش را سر مي‌دهد ادامه مي‌دهد. نام‌ها و ژست‌هاي پرطمطراق، بسياري از اوقات در خلوت و جلوت با كسوتي گاه متشرع‌تر از هر متديني چونان تبر به ذات اسلام عقلاني و پويا مي‌افتد و گاه نيز با وفاق 3 راس زر ، زور و تزوير، مثلث دامي را بنا مي‌نهند كه شيطان نيز آفرين‌گوي آنهاست.

                                                  ****
بعد از رحلت پيامبر(ص) واقعيت تاريخي جامعه اسلامي گواهي مي‌دهد كه تلاش پيامبر آن‌گونه كه مي‌خواست به ثمر ننشست و متاسفانه در مسير انحرافي، انديشه ولايت در باور اصيل همه مردمان جامعه اسلامي پا نگرفت و به جاي آن در 2شاخه جهل و كژفهمي عوام و حيله‌گري و نفاق خواص تعليمات اسلام پي گرفته شد. آنچه ثمره پيوستن اين دو جوي نحس در تاريخ بود، حكومت امويان و به تبع آن مروانيان به عنوان خلافت اسلامي بود؛ مردماني كه مطرودان و لعن‌شدگان پيامبر بودند  بر سر امور شدند و مقدادها و سلمان‌ها و ابوذر و عمارها نيز يا به تبعيد رفتند يا به انزوا كشانده شدند و يا سر سرخ‌شان در قفاي زبان سبز‌شان رفت. تاسف‌بارتر براي تاريخ، اينكه بعد از مروانيان نيز شاهد حكومت گروهي ديگر شديم كه باز در پيوند زر و زور و تزوير در كسوتي ميش‌نما، گرگ جان و روح مسلمانان شدند. اين ميش‌نمايي البته در اواسط قرن چهارم هجري (اوايل غيبت صغري) به گرگ‌نمايي مطلق نيز رسيد تا جايي كه صراحتا در منزل امام حسن عسكري(ع) به جست‌وجوي موعود معهود برآمده تا وعده نصر الهي را در نطفه بتوانند خفه كنند و زهي خيال باطل.
اما ثمره ناميمون دو مسير انحرافي در بعد از رحلت پيامبر  يكي از عوامل رشد گياه هرزه وجود متمهديان است. ظلم و جور بي‌اندازه آنها كه با عنوان خليفه مسلمانان در 5 نوبت اقامه نماز مي‌كردند اما صاحبان اصلي ولايت و حكومت اسلامي و پيروانشان را با هر وسيله ولو به جبارانه‌ترين و خونخوارانه‌ترين  روش ممكن حذف مي‌كردند چيزي نيست كه تاريخ اسلام و مسلمانان نتواند آن را به خون مظلومان مهر و امضا نكند. اين را اضافه كنيد به ستم و ظلمي كه بر عامه و كافه مردم مسلمان در سرزمين‌هاي اسلامي مي‌رفت؛ ظلم و ستمي كه ذكر آن در تاريخ خونبار به‌ويژه شيعه قابل مشاهده است و گواهان بسيار دارد. در اين ميان انديشه اعتقاد به مهدويت يكي از آموزه‌هاي اصيل مبارزاتي شيعه براي مقاومت بود. شيعه بايد به هر وسيله حقانيت خويش را اثبات مي‌كرد و براي اثبات، احتياج به مقاومت داشت و چه آموزه اصيلي مثل مهدويت و اويي كه مي‌آيد تا مصداق منتقم‌بودن اسماءالله باشد مي‌توانست اين كاركرد را داشته باشد؟
شيعه با تمسك به مهدويت و آنچه در فرهنگ انتظار از اولياي دين خود يافته بود توانست نارضايتي عمومي خود را هميشه در وجهي از مبارزات منفي و مثبت با رويكرد اصيل اعتقادي خود همراه داشته باشد.نمونه عملي آن را مي‌توان در تاريخ روضه‌الصفا ديد كه ميرخواند مي‌نويسد در سبزوار «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب‌الزمان(ع)، اسب كشيدندي»... يا گزارش ياقوت حموي را كه نقل مي‌كند در كاشان، مردم شهر هر جمعه هنگام سپيده‌دم با اسب زين‌كرده خود براي همراهي با قيام وعده داده شده مهدي‌صاحب‌الزمان(عج) از دروازه شهر خارج مي‌شدند و ببينيد بسياري از متون تاريخي كهن را در فرهنگ اصيل انتظار. روي ديگر اين سكه اما متمهدياني بودند كه با ادعاي مهدويت در پي خروج بر ظلم و ستم حكام برآمده از زر و زور و تزوير، حاكم بر سرزمين‌هاي اسلامي شده بودند.
همچنان در اين نوشتار گواه ما تاريخ است. قيام مردم فارس تحت رهبري شيخ شرف‌الدين در سال 665قمري، قيام سيدمحمد مشعشع غالي در خوزستان در سال 845قمري، قيام عبدالله بن‌ميمون در خوزستان، قيام متعدد داعيان اسماعيلي در مراكز مختلف سرزمين‌هاي اسلامي كه گاه فرجامي بسيار خونبار نيز داشت، قيام محمدبن‌عبدالله تومرت (مهدي اهرعي) در مغرب (مراكش فعلي)، قيام محمدمهدي سنوسي در قرن سيزدهم در مغرب و قيام مهدي سوداني در فاصله سال‌هاي1264-1292 پاره‌اي از معروف‌ترين قيام‌ها با عنوان البته دروغين مهدويت بوده است.
(متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

درنگی در مفهوم نیایش در اندیشه اسلامی
فرقي ندارد. حتي اگر انسان بهره‌مند روزگار نو شده اكنوني نيز باشي، باز يك موجود رازورزي؛  حتي راز بزرگ تو نيز تغييري نكرده است با راز بزرگ نياكانت در چندهزار سال پيش.تو رازهاي كوچكي داري كه مثل ستاره‌ها دور خورشيد راز اعظم تو مي‌گردند و سال‌هاست كه انسان در پس پاسخ به اين رازها پله‌هاي معبد نيايش را گام برمي‌دارد، شايد آن رمز جاوداني را بيابد كه البته نيز مي‌يابد و اما اين بار باز رازي از نو وجودش را پر مي‌كند و خوش اينكه اين نوشدگي راز، بسيار دوست‌داشتني است براي انسان چرا كه او را مقيم  دائم معبد نيايش و دعا مي‌كند. وجود رازورز انسان با دعاست كه صيروريت ويژه‌اي را تجربه مي‌كند، حتي اگر به تعبير ابن‌عربي نام آن وجود اعلي و صاحب راز اعظم را بلد نباشد و از ياد برده باشد؛ او كه نام خويش را مي‌داند. او كه مي‌داند بنده‌اش چه مي‌خواهد. پدر كه لكنت زبان و ناداني‌شناسايي فرزندش را بهانه بر نياوردن نيازش نمي‌كند... . اما رازهاي كوچكي كه هميشه نيز هستند، همان نداشته‌هاي هميشگي است؛ نداشته‌هايي كه تا لحظه آخر كه با مرگ بيدار مي‌شويم، داشتن‌شان را مي‌خواهيم. خوب كه نگاه كنيم مي‌بينيم هيچ وقت آسمان بودنمان از اين همه ستاره‌هاي پرشمار رازهاي كوچك زيست‌مان و خورشيد راز اعظم وجودي‌مان خالي نيست؛  چه در دخمه‌اي جنگلي در كوره‌ دهاتي در هند باشي و آفتاب‌سوخته و گرسنه و نيمه‌برهنه پاره‌اي از اوپانيشادها را  زمزمه كني، چه در پنت‌هاوس آسمان‌خراشي 50طبقه در قلب منهتن، معطر و سير و مسرور صحيفه سجاديه روبه‌رويت باز باشد. انسان مقيم معبد نيايش است. گفتيم كه فرقي ندارد.
نوشتار حاضر اما درنگي دارد در مفهوم نيايش در فرهنگ اسلامي شيعي. چه شيعه را پژوهندگان خرد و ذوق غير از ولايت و امامت و جهاد و شهادت به نيايش نيز مي‌شناسند. آنها مي‌دانند كه نيايش براي شيعه غير از توجهي ذاتي آنچنان كه گفته‌شد (ذات انسان مقيم معبد نيايش است) حضوري عرضي نيز دارد. چرا كه پناهگاه معصومين و مقدسين دين و مكتب ما بوده در اوقاتي كه جز كلام پيچيده در بلاغت و آرايه آن هم خطاب به پيشگاه حضرت سلام، سلامتي در پي نداشته است، و اينگونه چراغ راه براي ما هميشه روشن بوده، از كميل علي تا عرفه حسين و صحيفه سجاد كه بهانه وجودي اين نوشتار نيز ميلاد صاحب اين زبور آل‌محمد است در پنجم شعبان سال 38هجري؛  معصومي كه شيخ كليني در كافي او را «ابن‌الخيرتين» مي‌نامد چرا كه از سوي پدر به بهترين عرب يعني قريش و تيره هاشم نسب مي‌برد و از طرف مادر ايراني است و نژاده؛  مردي كه امام ساجدين است و صاحب اخت‌القرآن.
                                                             ****
۱ – متون مقدس اديان جهان، اولين آيينه تمام‌نماي مشتركات حيات زيسته انسان در طول تاريخ خود است. اين متون بازتابنده سير رابطه انسان با وجودي فرابرتر و متعالي است؛ رابطه‌اي كه در هر صورت‌بندي و در هر ساختار زباني‌اي و با هر نشانه‌شناسي‌اي كه به مطالعه آن بپردازيم، رابطه‌اي رازآميز و با شكوه است ميان موجودي داني و صاحب راز و  وجودي عالي و صاحب راز. در اين ميان رازي مشترك است كه موجود داني  مي‌پندارد خود صاحب آن است و براي رمزگشايي آن دست به دامن وجود عالي مي‌شود و وجود عالي كه مي‌داند صاحب اين راز موجود داني نيست با در حيرت‌انداختن رمزگشايي راز براي موجود داني او را
راز آشناتر مي‌كند. اين رابطه همان است كه انسان‌پژوهنده امروز آن را در قالب نيايش‌واره‌ها كه ماحصل گفت‌وگوي موجود داني با وجود عالي است مي‌بيند؛  گفت‌وگوهايي كه برحسب موقعيت‌هاي زماني، مكاني، تاريخي و همين‌طور نژادي و جنسيتي و شخصيتي موجود داني متفاوت از هم هستند اما در سطوح معرفتي مشتركاتي عميق نيز با هم دارند. اينكه موجود داني در همه زمان‌ها خسته، دل‌آزرده و غمگين است، او نمي‌داندهاي زيادي دارد و مهم‌تر از همه تنهاست. اما آن وجود عالي، خسته و غمگين نيست، نمي‌داند ندارد و مهم‌تر از همه تنهايي‌اش آن‌قدر بزرگ،  است كه انگار تنها نيست. اديان به انسان ياد دادند اين تنهاي بزرگ تنهايي كوچك انسان‌ها را دوست دارد،  جواب نمي‌دانم‌هايشان را به آنها ياد مي‌دهد و خستگي و آزردگي خاطرشان را برطرف مي‌سازد  اما به يك شرط؛  آنها  بايد بخواهند. خواستن هم مثل هر رفتار ديگري آداب دارد.
انسان ادب خواستن داني از عالي را از مقدسين هر دين يا خود متون مقدس اديان فرا گرفت  و اينگونه انسان به نجواهاي نهاني خود با وجودي بيرون از خودش صورت استعلايي بخشيد. اديان آمدند تا انسان با رازهايش تنها نباشد و كندوكاو براي رمزگشايي آنها باعث نشود روزي گمان كند رازهايش تمام شده است؛  روزي كه انسان با رازهاي سرگشاده خود دهشتناك‌ترين بي‌معنايي وجودي خود را تجربه كند؛  روز وقوع واقعه.
۲ – دعا يعني «خواهاني به سوي خدا»؛  اين را ناظم‌الاطبا در معناي لغت دعا نوشته است. همچنان كه علامه دهخدا در يادداشت‌هاي خود ذيل عنوان اسم مصدري دعا مترادف زيباي «خداي خواني» را ثبت كرده است.
در معناي اصطلاحي دعا يا همان نيايش فارسي در كشاف اصطلاحات الفنون تهانوي آمده:  «دعا در عرف علما كلمه‌اي است انشايي دلالت‌كننده بر طلب با اظهار خضوع و آن را سؤال نيز گويند...».
اما در حوزه دين‌پژوهي و معنويت‌پژوهي جديد ميان دعا و نيايش يا مناجات تفاوت اصطلاحي و معنايي قائل مي‌شوند. اينكه دعا به معناي خواست و طلب چيزي از وجود عالي است اما مناجات و نيايش ارتباط قلبي و وجودي موجود داني با وجود عالي است. از طرفي در تعبيرهاي ديگر اهل خرد، ما در نيايش و دعا با يادكرد كسي كه هميشه حاضر است مي‌خواهيم پرده غفلت موجوديت خود را كنار بزنيم و نه اينكه توجه وجود هميشه حاضر را جلب كنيم.
در اديان مختلف نيايش‌ها با مراسم و آداب مختلف سفارش‌شده‌اي همراه هستند كه در بسياري از اوقات روح نيايش به خاطر عينيت و تكلف آن آداب  توسط برخي دستخوش تلاطم‌هايي نيز مي‌شود. گفتني‌ها بسيار زياد است اما مجالِ ‌كم،  الزام پرداختن به مفهوم نيايش در اسلام را ضروري مي‌نماياند.
( متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1 PM محمد ياسر هدايتي |

فردا  دوشنبه 5 مرداد ماه تا 4  هفته ی دیگر برنامه ی «...و خدایی که در این نزدیکی است » دکتر سید حبیب نبوی مدرس و پژوهنشگرعرفان و ادبیات  میهمان برنامه است. موضوع گفت و گوی من با ایشان الاهیات عاشقانه است.
پیش از این هم در اردیبهشت ماه چهار برنامه را با همین موضوع الاهیات عاشقانه  داشتیم که این چهار برنامه جدید به نوعی تتمه آن موضوع است البته با رویکردی خاص. مبنای تحلیل ما از الاهیات عاشقانه در این چهار برنامه  تحلیل ملاصدرا  در جلد 4 اسفار از عشق است و همین طور نگاه مولانا به الاهیات عاشقانه .
(..و خدایی که در این نزدیکی است)دوشنبه ها از ساعت ۱۶ تا ۳۰/16 
 (FM ۱۰۶/۷۰   موج رادیو فرهنگ)

+ یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

 تحلیل من درباره کم اقبالی به روزنامه های مکتوب درگفت و گو با خبر گزاری فارس.

خبرگزاري فارس: دبير انديشه روزنامه همشهري گفت: ما بايد در برخي رسانه‌هاي خود به يك باز‌تعريف از رابطه متقابل مخاطب و رسانه خود برسيم. در اين باز تعريف قطعاً از اولين سر فصل‌ها احترام به مخاطب است.
یاسر هدايتي زفرقندي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس در پاسخ به اين پرسش كه چه چيزهايي را به عنوان اساس‌ برون رفت از اين وضعيت مي‌دانيد، گفت: احترام به مخاطب يعني‌، احترام به شعور مخاطب؛ اينكه ما در جريان آزاد اطلاعات اگر قرار است دروازه‌باني خبر داشته باشيم‌، مصلحت‌هايمان را اصول حرفه‌اي تعيين كند و نهايتاً آنچه كه در چهار‌چوب امنيت ملي تعريف مي‌شود و نه بيشتر.
اين روزنامه‌نگار افزود: وجه ديگر احترام به مخاطب‌، پيش رفتن با استانداردهاي جهاني روزنامه‌نگاري است آن هم در وضعيتي كه رسانه‌هاي غير مكتوب با تمام امكانات مختلف خود سعي در تسلط بي چون و چرا بر مخاطبان خود دارند. نكته ديگر اين‌كه با تمام مشكلات و اقرار به كم‌اقبالي مخاطبان به رسانه‌هاي مكتوب‌ نسبت به ديگر رسانه‌ها، هنوز ما روزنامه‌هايي را مي‌بينيم كه در كشور ما با رعايت نسبي و تلاش در رعايت بيشتر اصول‌ حرفه‌اي پيش گفته‌، جزء پر تيراژترين و پر مخاطب‌ترين روزنامه‌هاي كشور محسوب مي‌شوند و ما نبايد وضعيت كم‌اقبالي مخاطبان‌ را به همه رسانه‌هاي مكتوب تسري بدهيم. اگرچه فاصله بلندي‌ تا‌ مطلوبمان داريم‌.
وي درباره كميت مخاطبان روزنامه‌ها اظهار داشت: از زواياي مختلفي مي‌توان كم‌اقبالي‌ مخاطبان به رسانه‌هاي مكتوب را بررسي كرد. يكي از اين زوايا‌ سيطره روز‌افزون رسانه‌هاي ديداري‌، شنيداري و سايبر در فضاي رسانه‌اي جهان و به تبع كشور ماست‌. مختصات خاص اين رسانه‌ها‌ست كه توانسته همچنان به وسعت چيرگي آن‌ها دامن بزند و در اين ميانه اين رسانه‌هاي مكتوب هستند كه دارند گام‌هايي رو به عقب برمي‌دارند.
اين مجري كارشناس راديو فرهنگ درباره مختصات خاص رسانه‌هاي غير مكتوب تصريح كرد:‌ سرعت انتشار‌، كم هزينگي نسبي‌، قابليت بيشتر ارتباط مستقيم با مخاطب، بعضاً عدم محدوديت مكاني‌ و جذابيت‌هاي بيشتر بصري و دسترسي آسان و گاه به مراتب كم هزينه‌تر از جمله اين مختصات خاص رسانه‌هاي ديداري و شنيداري و مجازي هستند كه‌ باعث مي‌شود اقبال به رسانه‌هاي مكتوب ركود قابل توجهي را تجربه كنند.
هدايتي زفرقندي در ادامه ضمن بر شمردن ديگر زواياي‌ بررسي كم‌اقبالي مخاطبان به روزنامه‌ها گفت: اعتماد متقابل بين ارباب جرايد و مخاطبان رسانه‌ها نيز چيزي است كه به نظر مي‌رسد گريبان برخي از رسانه‌هاي مكتوب را گرفته و اين را بايد به‌ شرايط مختلف اجتماعي‌، فرهنگي و سياسي اكنوني جامعه ايراني اضافه كرد.
اين روزنامه‌نگار در تحليل خود همچنين‌ كم مخاطبي روزنامه‌ها را در ادامه سرانه كم مطالعه جامعه ايراني دانست و افزود:‌ ما بايد در كند و كاو پيرامون پاسخي براي چرايي كم‌اقبالي به روزنامه‌ها همچنين نقبي‌ نقد‌آميز به خود جامعه روزنامه‌نگار داشته باشيم؛ اين‌كه ما چقدر توانسته‌ايم جذابيت‌هاي ويژه‌اي براي جذب مخاطب در مطبوعه خاص خود بيافرينيم و اصولاً نقد ر ا كه جز لاينفك مطبوعات به عنوان يكي از اركان دموكراسي جديد است را در درون خود بپروريم.
وي افزود: وقتي مخاطبان جذب يك رسانه مكتوب مي‌شوند كه اين‌ رسانه‌ را مانند پليس جامعه ببينند و اگر قرار باشد همه چيز گل و بلبل گزارش شود، در حقيقت غير از اينكه يكي از بازوان اصلي دموكراسي‌ خواهي و يكي از اركان نقادي جامعه غير‌فعال مي‌شود جز سلب اعتماد و به تبع آن ريزش مخاطب نتيجه عايدي آن نخواهد شد.

+ شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1 PM محمد ياسر هدايتي |