تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ

« صفحه تلفن همراهم روشن و خاموش می شد .انگار یک پیامک خودش را داشت به در و دیوار گوشی می کوبید تا بخوانمش. دکمه را که فشار دادم، دیدم جای شماره نوشته خدا.ماندم.هیچ وقت نصف شب  به من پیامک نزده بود.متن مسیج چشمم را دزدید.نوشته بود.صبور باش زينبْ‌ناز زیبای من.خوشم آمد.خدا هم بالاخره به زیبایی ام اعتراف کرده بود.
فردا صبح که از خواب بلند شدم انگاری صبورترین زينبْ‌ناز زمین بودم اما گرفتاری های عالم و آدم بود که نازل میشد.تا زينبْ‌نازت کم آورد.خیلی خیلی.دیگر نماز هم نمی خواندم. به مادر میگفتم دیدی خدا هم دروغ گفته بود. تا این که تو آمدی.آن هم شب قدر.شب بیست و سوم واقعا آمده بودی...»
زن ایستاد.چادرش را باد پیچاند دور رعنایی اش.زن خندید. با ردیفی از مروارید های سفید.همانطور که او دوست داشت.میگفت وقتی می خندی انگار سلطان بحرین مروارید می بخشد.مروارید خلیج. و زينبْ‌ناز به ناز ابرو در هم می کشید.
قاب عکس روبروی زن اما دلتنگ خدا حافظی شده بود. زينبْ‌ناز گفت سلام .

+ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

از چند هفته پیش شنبه ها در رادیو فرهنگ برنامه زنده ی اشراق نیم ساعت به عنوان کار شناس برنامه یک دوره تاریخ فلسفه میگویم.تا به حال هم این قسمت ها گذشته : چیستی فلسفه ،دشواری ها وفایده فلسفه خوانده ،آغاز فلسفه ، اندیشه های تالس ، اندیشه های آناکسیماندروس و...بشتابید تا بلکم رستگار شوید.
برنامه اشراق شنبه ها  از ساعت ۳۰/۱۱ تا 13_ کارشناسی از ۱۵/۱۲ تا ۱۳ 
 رادیو فرهنگ: 7/106

+ جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

گفت و گوی خبرگزاری فارس با بنده در باره توقعات اهالی فرهنگ از وزیر جدید ارشاد
خبرگزاري فارس: دبير گروه انديشه روزنامه همشهري گفت: وقتي با‌ نگاهي ارشادي به كساني كه در تلاش براي راهنمايي جامعه به سوي دانايي هستند بر‌خورد كنيم‌ مي‌توان از زبان غالب اهالي مطبوعات گفت رسالت مطبوعات ارشاد است لطفاً براي ايشان از فرهنگ بگوييد.
ياسر هدايتي زفرقندي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس درباره توقعات روزنامه‌نگاران از وزير جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: توقعات اهالي فرهنگ از شخصي كه عهده‌دار تصدي وزارت‌ فرهنگ و ارشاد اسلامي شده بسيار است.
اين مجري كارشناس راديو فرهنگ ادامه داد:‌ وقتي هنوز خود اهالي فرهنگ در سردر‌گمي مسئولان فرهنگي كشور در جستجوي تعريف محور از آنچه فرهنگ اسلامي و ارشاد‌ به آن مي‌خوانندش‌ هستند بسياري از حساب‌ها پاك مي‌ماند.
وي گفت: در 30 سال تاريخ مرابطات اهالي حوزه رنگارنگ فرهنگ با وزارت‌ فرهنگ و ارشاد اسلامي‌، اين وادي دستخوش‌ اعمال‌ سليقه هاي گوناگون شده و اين از جدي‌ترين آسيب‌هايي است كه به اين‌ مهم‌ترين وزارتخانه كشور و به تبع آن به مخاطبانش وارد شده است.
اين روزنامه‌نگار در ادامه با اشاره به حوزه مطبوعات‌ كه‌ تحت تكلف وزارت ارشاد‌ قرار دارد، تصريح كرد: هر صنفي از مخاطبان گسترده وزارت ارشاد‌ دغدغه‌ها و توقعات خاص خود را از‌ وزير جديد ارشاد دارد. اما آن‌چه كه در واقعيت زباني عنوان اين وزارتخانه اتفاق افتاده يكي از مشكلات بزرگ حوزه مطبوعات را رقم زده است، كاربرد لفظ وزارت ارشاد به جاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌ تنها اتفاقي زباني نيست بلكه ناظر بر رويه يك سويه اين نهاد در روزگار سپري شده 30 ساله‌اش نيز هست.
وي ادامه داد: مقدار رضايت‌ اهالي مطبوعات در صورت‌بندي كلي‌ كه هم شامل حوز‌ه‌هاي تحريري آن‌ و هم شامل بخش‌هاي فني است‌ مي‌تواند به گونه‌اي شفاف عملكرد اين وزارتخانه را در دوره‌هاي پيش به نقد بگذارد. در روزگاري كه اشتهار وزير وزارتخانه به مطبوعاتي بودنش نيز بود باز ما شاهد بسياري از نا‌روايي‌ها به حوزه مطبوعات بوديم كه خواسته و ناخواسته گريبان بسياري از همكاران ما را گرفت‌. عدم امنيت شغلي و تحدي‌هاي ناروا تنها گوشه‌اي از دغدغه‌هاي ‌روزنامه‌نگاران است.
هدايتي زفرقندي افزود‌: وقتي بخواهيم با‌ نگاهي ارشادي به كساني كه خود به عنوان ركن دموكراسي‌ و پليس جامعه‌ در تلاش براي راهنمايي جامعه به سوي خرد‌ورزي‌، دانايي هستند بر‌خورد كنيم‌، نتيجه‌اي جز آنچه عايد شده به دست نمي‌آيد‌. به طوري كه مي‌توان از زبان غالب اهالي مطبوعات گفت رسالت مطبوعات ارشاد است لطفاً براي ايشان از فرهنگ بگوييد.
وي خاطرنشان كرد: به نظر مي‌رسد وزير جديد بايد اولين و جدي‌ترين تلاش خود را در حوزه مطبوعات صرف به رسميت شناختن اين بعد اصلي مطبوعات و رسالت اصلي‌اش يعني راهبري به سوي خرد‌ورزي و دانايي كند. حالا اگر اين راهبري از اتفاق با منافع جناحي خاص افراد يا گروه‌ها و مذاق برخي ناسازگار باشد، كه متأسفانه در بسياري از اوقات نيز چنين مي‌شود‌، وظيفه وزير در قبال حمايت از مطبوعات آزادي كه به دنبال تحقق آرمان‌هاي حرفه‌اي خود هستند بسيار بيشتر مي‌شود. آن هم در وضعيت اكنوني جامعه ايران كه در هر كشاكشي اولين چيزي كه به مذبح‌ مي‌رود اخلاق حرفه‌اي است‌.
دبير گروه انديشه روزنامه همشهري اضافه كرد: با اين اوصاف است كه بايد حكمي اين‌چنين صادر كرد كه به مصداق تشرع و هويت‌مندي اسلامي ـ ايراني‌ آقاي حسيني، وظيفه حرفه‌اي و اخلاقي وي حمايت آزاد‌منشانه و آزاد‌انديشانه‌ از مطبوعات مستقل و حرفه‌اي فارغ از هرگونه شائبه سياسي است.
اين روزنامه‌نگار در پايان گفت: اميدوارم وزير جديد‌ ارشاد قطعاً اين توجه را داشته باشد كه همان‌گونه كه در صحن مجلس ادغدغه هويت و حرمت زائران ايراني را داشتند‌، فرزندان هوشيار و قلم به دست وطنشان نيز نيازمند نگاهي اين‌چنين كرامت‌مدار براي داشتن سرزميني سر‌فراز هستند.
+ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

حس خوبی است .یک حس دلپذیرکه هر وقت به سراغت می اید تا ته دلت  مثل سر کشیدن  یه لیوان بلند کریستالی شربت آلبالو با جرینگ جرینگ  یخ های  شناورش،طعم پیدا میکند. مثل مزه مزه کردن  یک کاسه استیل فالوده ی یزدی وقتی چله تیرماه وسط یه کوچه با خانه هایی خشتی درشهر بادگیر ها هستی...حس دیدن دو تا آدم را می گویم.دو تا ادمی که رابطه تو با آنها این حس را میسازد.
پنجشنبه دو تا از شاگردهام میهمانم بودند و حس خوب دیدنشان . احسان هادی و امیر ناظمی .یکی دارد مهندس عمران میشود و شاعر خوبی شده البته و دیگری که می بینی برای خودش قدی کشیده و ریش سبیل هنری ای گذاشته و سفت و سخت به تئاتر چسبیده  بی خیال مهندسی کامپیوتری که چند ترم است دیگر سر کلاس نرفته. و من که خوشم میاید از این بی بند باری در درس خواندنشان .که اینگونه هم شاگرد من شده بودند.که هیچ وقت یادم نمی آمد سرکلاسشان یادشان داده باشم که به دلشان اهمیت ندهند.
وقتی بعد از ظهر های ادبیات فارسی، درس های شعری را با موسیقی متن فیلم های کلاسیک برایشان دکلمه می کردم که مبادا خوابشان ببرد.وقتی سر کلاس از زمین و زمان برایشان میگفتم انفدر که خیلی از اوقات از کتاب هایی که وظیفه مان بود عقب می افتادیم. و حالا من در استانه بیست و نه سالگی دو جوان بیست و دو  ساله پر از شور وشر را روبرویم نشسته میبینم . حس خوبی است که مثل هیچ حس دیگری نیست ...باید بهشان بگویم مثل هیچ حس خوب دیگری نیستند . بایدی که حالا انگار با این حس خوب رژه می روند پیش رویم . سال آخری  پنج ساله معلمی من  در مدرسه این دو پسر رفت. مدرسه ای غیر انتفاعی  در منطقه یک تهران. سه روز در هفته انجا بودم و سه روزدیگر را دبیرستانها ی دولتی شرق تهران روزگار میگذارندم .غرق ان همه تفاوت  و این که چکار می توانم کنم با این همه مخالفت رنگ ها.
حس های خوب الان از دیدن شاگردهای دیروز و کسانی که  امروز برای خودشان چیزی شده اند اما هنوز تو را معلم خود میدانند و این را با ابراز دلتنگیشان میگویند همه ی شیرینی این ماجرا نیست...یاد بچه های دیگری می افتم که از دبیرستان های دیگر شاگردم بودند و یاد معلم های خوب رشته های ریاضی  و هندسه و جبرکه گاهی هنوز به یاد شوق قدیمی بحث با معلم زبان عربی و ادبیات فارسی  خیلی خیلی جوان  آن روزگار زنگی می زنند و تفقدی و احیانا پرسش و پاسخی.شاگردهای ان دبیرستان ها هم یکی الان در روزنامه ای دگر اندیش قلم میزند و دیگری اواسط پزشکی است و چه حکمتی داشت که من به ندرت با بچه های انسانی کلاس داشتم و این که شاید این حس های خوب الان برای من نمی شدند.
ان روز ها گذشت روزهایی که باید جوانی ام که همه ی شوق من بود را از بچه ها پنهان کنم تا نفهمند فاصله سنی من و انها گاهی به زحمت به چهار سال میرسد و حالا که دارد جوانی ام گم میشود بودن این جوانها حس خوب زندگی میشود که یعنی روزگاری بوده که بوده باشی. شاید باید وقتی بگذارم تا با نوشتن بزرگسالی هایم و خاطرات روزهای معلمی  باز آن حس های خوب زنده شود. حس هایی به خیسی سبزه ای کوهی زیر زبان تابستان.

+ جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |