۱ـ به زبان ساده ما ايرانيان او شاه خراسان است؛ وقتي از بغض گلوگيرمان اجازه ميخواهيم تا دست به سينه از هركجا كه باشيم رو به حرمش بگوييم «السلامعليك ايهاالسطان يا عليبنموسيالرضا(ع)» اما كمتر ايراني شيعهاي وجود دارد كه نداند چه شاهها كه گدايي اين حرم، افتخار شاه نشينيشان بوده است.
ياد ابونواس، شاعر بزرگ عصر عباسي ميافتيم كه در مديحه معروفش درباره حضرت ميگويد از من پرسيدند تو با اين همه بلاغت و شيرين سخني چرا دهان از مدح رضا(ع) فروبستهاي؟ و چنين خطاب به خود كه نه بلكه به تمام اديبان پس و پيش از خود جواب ميدهد: «قلت لا اهتدي لمدح امام /كان جبريل خادما لابيه؛ من را توانايي مدحت آن امامي نيست كه جبريل خدمتگزار پدرش بوده است». گفتيم كه سادگي ما ايرانيان او را شاه خراسان ميشناسد و چه كنند واژهها كه لكنت ميگيرند در مدح آفتاب خاوري سرزمين مادريشان. حتي وقتي مثل جامي بزرگ نيز سلامي كني كه
سلام علي آل طه و ياسين / سلام علي آل خير النبيين
سلام علي روضه حل فيها / امام يباهي به الملك والدين
امام به حق شاه مطلق كه آمد / حريم درش قبلهگاه سلاطين
باز انگار چيزي كم دارند كلمهها براي از او گفتن؛ براي اويي كه به قول قيصر فقيد:
بوي توحيد مشروط بر بودن توست / اي كه آيات قرآن تو را ميشناسند.
اما بايد يادمان باشد لكنت واژهها و لنگاني معرفت، هيچ دلي را به ساحل نميرساند، كه گردابهاي هايل غفلت آنقدر در اين شب هولناك بسيارند كه چه بسا تركستان ميشود همان مقصد از مبدأ پسنديده ما.آري، لنگاني معرفت هيچ دلي را به سامان نميرساند و اينگونه ميشود كه به قول صفارزاده فقيد:
غريب ما هستيم/ لطف شما /رسيدگي به غربت ماست.
شايد بيشگون باشد در قرين شدن تولدشان با هشتمين روز هشتمينماه هشتادو هشتمين سال قرن چهاردهم شمسي، از غريبي خودمان و واژههايمان بگوييم اما طمع است ديگر! نميگذارد از او كه شاه خراسان است، چيزي نخواهيم؛ خانه خوب، بچه خوب، ازدواج خوب، ماشين خوب، آقا پايم درد ميكند، آقا دوستم فردا ميميرد، آقا دلم تنگ شده. آري شگون ندارد از غريبيمان حرف بزنيم آن هم پيش غريبالغربا، ببخشيد...
۲- هجرت حضرت عليبنموسيالرضا به سرزمين پارسي زبان ما جداي از اندوهگينياي كه براي اهل بيت حضرت و علويان و وابستگان هاشمي ايشان داشت، بركتي سرشار براي ايرانيان دوستدار خاندان مينوي منش و علوي روش اهل الله داشت. اين جستار اما به انگيزه ميلاد حضرت در يازدهم ذيقعده سال 148هجري نظر دارد به يكي از انواع رهنمودهاي علمي- اعتقادي حضرت در آن روز جامعه اسلامي. اعتقاد به وحدت اسلامي و پرهيز از هرگونه مجادله متباين با وحدت مسلمين آن هم در روزگاري كه بعد از شهادت حضرت موسيبنجعفر فرقههاي متعددي در نفي نص امامت امامرضا(ع) اصرار داشتند، مسئله بسيار مهمي است كه در سيره نظري و عملي حضرت ميتوان به تماشا نشست؛ امري كه در اين جستار با مويد آوردن حديث سلسله الذهب كوشيده شده تا واشكافي شود.
( متن کامل این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید)
ادامه مطلب
+
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت
3 PM محمد ياسر هدايتي
|