تبليغاتX
از هیچ کجا تا خداحافظ
گفت و گوی خبرگزاری فارس با بنده در باره توقعات اهالی فرهنگ از وزیر جدید ارشاد
خبرگزاري فارس: دبير گروه انديشه روزنامه همشهري گفت: وقتي با‌ نگاهي ارشادي به كساني كه در تلاش براي راهنمايي جامعه به سوي دانايي هستند بر‌خورد كنيم‌ مي‌توان از زبان غالب اهالي مطبوعات گفت رسالت مطبوعات ارشاد است لطفاً براي ايشان از فرهنگ بگوييد.
ياسر هدايتي زفرقندي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس درباره توقعات روزنامه‌نگاران از وزير جديد فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: توقعات اهالي فرهنگ از شخصي كه عهده‌دار تصدي وزارت‌ فرهنگ و ارشاد اسلامي شده بسيار است.
اين مجري كارشناس راديو فرهنگ ادامه داد:‌ وقتي هنوز خود اهالي فرهنگ در سردر‌گمي مسئولان فرهنگي كشور در جستجوي تعريف محور از آنچه فرهنگ اسلامي و ارشاد‌ به آن مي‌خوانندش‌ هستند بسياري از حساب‌ها پاك مي‌ماند.
وي گفت: در 30 سال تاريخ مرابطات اهالي حوزه رنگارنگ فرهنگ با وزارت‌ فرهنگ و ارشاد اسلامي‌، اين وادي دستخوش‌ اعمال‌ سليقه هاي گوناگون شده و اين از جدي‌ترين آسيب‌هايي است كه به اين‌ مهم‌ترين وزارتخانه كشور و به تبع آن به مخاطبانش وارد شده است.
اين روزنامه‌نگار در ادامه با اشاره به حوزه مطبوعات‌ كه‌ تحت تكلف وزارت ارشاد‌ قرار دارد، تصريح كرد: هر صنفي از مخاطبان گسترده وزارت ارشاد‌ دغدغه‌ها و توقعات خاص خود را از‌ وزير جديد ارشاد دارد. اما آن‌چه كه در واقعيت زباني عنوان اين وزارتخانه اتفاق افتاده يكي از مشكلات بزرگ حوزه مطبوعات را رقم زده است، كاربرد لفظ وزارت ارشاد به جاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌ تنها اتفاقي زباني نيست بلكه ناظر بر رويه يك سويه اين نهاد در روزگار سپري شده 30 ساله‌اش نيز هست.
وي ادامه داد: مقدار رضايت‌ اهالي مطبوعات در صورت‌بندي كلي‌ كه هم شامل حوز‌ه‌هاي تحريري آن‌ و هم شامل بخش‌هاي فني است‌ مي‌تواند به گونه‌اي شفاف عملكرد اين وزارتخانه را در دوره‌هاي پيش به نقد بگذارد. در روزگاري كه اشتهار وزير وزارتخانه به مطبوعاتي بودنش نيز بود باز ما شاهد بسياري از نا‌روايي‌ها به حوزه مطبوعات بوديم كه خواسته و ناخواسته گريبان بسياري از همكاران ما را گرفت‌. عدم امنيت شغلي و تحدي‌هاي ناروا تنها گوشه‌اي از دغدغه‌هاي ‌روزنامه‌نگاران است.
هدايتي زفرقندي افزود‌: وقتي بخواهيم با‌ نگاهي ارشادي به كساني كه خود به عنوان ركن دموكراسي‌ و پليس جامعه‌ در تلاش براي راهنمايي جامعه به سوي خرد‌ورزي‌، دانايي هستند بر‌خورد كنيم‌، نتيجه‌اي جز آنچه عايد شده به دست نمي‌آيد‌. به طوري كه مي‌توان از زبان غالب اهالي مطبوعات گفت رسالت مطبوعات ارشاد است لطفاً براي ايشان از فرهنگ بگوييد.
وي خاطرنشان كرد: به نظر مي‌رسد وزير جديد بايد اولين و جدي‌ترين تلاش خود را در حوزه مطبوعات صرف به رسميت شناختن اين بعد اصلي مطبوعات و رسالت اصلي‌اش يعني راهبري به سوي خرد‌ورزي و دانايي كند. حالا اگر اين راهبري از اتفاق با منافع جناحي خاص افراد يا گروه‌ها و مذاق برخي ناسازگار باشد، كه متأسفانه در بسياري از اوقات نيز چنين مي‌شود‌، وظيفه وزير در قبال حمايت از مطبوعات آزادي كه به دنبال تحقق آرمان‌هاي حرفه‌اي خود هستند بسيار بيشتر مي‌شود. آن هم در وضعيت اكنوني جامعه ايران كه در هر كشاكشي اولين چيزي كه به مذبح‌ مي‌رود اخلاق حرفه‌اي است‌.
دبير گروه انديشه روزنامه همشهري اضافه كرد: با اين اوصاف است كه بايد حكمي اين‌چنين صادر كرد كه به مصداق تشرع و هويت‌مندي اسلامي ـ ايراني‌ آقاي حسيني، وظيفه حرفه‌اي و اخلاقي وي حمايت آزاد‌منشانه و آزاد‌انديشانه‌ از مطبوعات مستقل و حرفه‌اي فارغ از هرگونه شائبه سياسي است.
اين روزنامه‌نگار در پايان گفت: اميدوارم وزير جديد‌ ارشاد قطعاً اين توجه را داشته باشد كه همان‌گونه كه در صحن مجلس ادغدغه هويت و حرمت زائران ايراني را داشتند‌، فرزندان هوشيار و قلم به دست وطنشان نيز نيازمند نگاهي اين‌چنين كرامت‌مدار براي داشتن سرزميني سر‌فراز هستند.
+ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

 تحلیل من درباره کم اقبالی به روزنامه های مکتوب درگفت و گو با خبر گزاری فارس.

خبرگزاري فارس: دبير انديشه روزنامه همشهري گفت: ما بايد در برخي رسانه‌هاي خود به يك باز‌تعريف از رابطه متقابل مخاطب و رسانه خود برسيم. در اين باز تعريف قطعاً از اولين سر فصل‌ها احترام به مخاطب است.
یاسر هدايتي زفرقندي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس در پاسخ به اين پرسش كه چه چيزهايي را به عنوان اساس‌ برون رفت از اين وضعيت مي‌دانيد، گفت: احترام به مخاطب يعني‌، احترام به شعور مخاطب؛ اينكه ما در جريان آزاد اطلاعات اگر قرار است دروازه‌باني خبر داشته باشيم‌، مصلحت‌هايمان را اصول حرفه‌اي تعيين كند و نهايتاً آنچه كه در چهار‌چوب امنيت ملي تعريف مي‌شود و نه بيشتر.
اين روزنامه‌نگار افزود: وجه ديگر احترام به مخاطب‌، پيش رفتن با استانداردهاي جهاني روزنامه‌نگاري است آن هم در وضعيتي كه رسانه‌هاي غير مكتوب با تمام امكانات مختلف خود سعي در تسلط بي چون و چرا بر مخاطبان خود دارند. نكته ديگر اين‌كه با تمام مشكلات و اقرار به كم‌اقبالي مخاطبان به رسانه‌هاي مكتوب‌ نسبت به ديگر رسانه‌ها، هنوز ما روزنامه‌هايي را مي‌بينيم كه در كشور ما با رعايت نسبي و تلاش در رعايت بيشتر اصول‌ حرفه‌اي پيش گفته‌، جزء پر تيراژترين و پر مخاطب‌ترين روزنامه‌هاي كشور محسوب مي‌شوند و ما نبايد وضعيت كم‌اقبالي مخاطبان‌ را به همه رسانه‌هاي مكتوب تسري بدهيم. اگرچه فاصله بلندي‌ تا‌ مطلوبمان داريم‌.
وي درباره كميت مخاطبان روزنامه‌ها اظهار داشت: از زواياي مختلفي مي‌توان كم‌اقبالي‌ مخاطبان به رسانه‌هاي مكتوب را بررسي كرد. يكي از اين زوايا‌ سيطره روز‌افزون رسانه‌هاي ديداري‌، شنيداري و سايبر در فضاي رسانه‌اي جهان و به تبع كشور ماست‌. مختصات خاص اين رسانه‌ها‌ست كه توانسته همچنان به وسعت چيرگي آن‌ها دامن بزند و در اين ميانه اين رسانه‌هاي مكتوب هستند كه دارند گام‌هايي رو به عقب برمي‌دارند.
اين مجري كارشناس راديو فرهنگ درباره مختصات خاص رسانه‌هاي غير مكتوب تصريح كرد:‌ سرعت انتشار‌، كم هزينگي نسبي‌، قابليت بيشتر ارتباط مستقيم با مخاطب، بعضاً عدم محدوديت مكاني‌ و جذابيت‌هاي بيشتر بصري و دسترسي آسان و گاه به مراتب كم هزينه‌تر از جمله اين مختصات خاص رسانه‌هاي ديداري و شنيداري و مجازي هستند كه‌ باعث مي‌شود اقبال به رسانه‌هاي مكتوب ركود قابل توجهي را تجربه كنند.
هدايتي زفرقندي در ادامه ضمن بر شمردن ديگر زواياي‌ بررسي كم‌اقبالي مخاطبان به روزنامه‌ها گفت: اعتماد متقابل بين ارباب جرايد و مخاطبان رسانه‌ها نيز چيزي است كه به نظر مي‌رسد گريبان برخي از رسانه‌هاي مكتوب را گرفته و اين را بايد به‌ شرايط مختلف اجتماعي‌، فرهنگي و سياسي اكنوني جامعه ايراني اضافه كرد.
اين روزنامه‌نگار در تحليل خود همچنين‌ كم مخاطبي روزنامه‌ها را در ادامه سرانه كم مطالعه جامعه ايراني دانست و افزود:‌ ما بايد در كند و كاو پيرامون پاسخي براي چرايي كم‌اقبالي به روزنامه‌ها همچنين نقبي‌ نقد‌آميز به خود جامعه روزنامه‌نگار داشته باشيم؛ اين‌كه ما چقدر توانسته‌ايم جذابيت‌هاي ويژه‌اي براي جذب مخاطب در مطبوعه خاص خود بيافرينيم و اصولاً نقد ر ا كه جز لاينفك مطبوعات به عنوان يكي از اركان دموكراسي جديد است را در درون خود بپروريم.
وي افزود: وقتي مخاطبان جذب يك رسانه مكتوب مي‌شوند كه اين‌ رسانه‌ را مانند پليس جامعه ببينند و اگر قرار باشد همه چيز گل و بلبل گزارش شود، در حقيقت غير از اينكه يكي از بازوان اصلي دموكراسي‌ خواهي و يكي از اركان نقادي جامعه غير‌فعال مي‌شود جز سلب اعتماد و به تبع آن ريزش مخاطب نتيجه عايدي آن نخواهد شد.

+ شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1 PM محمد ياسر هدايتي |

گفت وگو با استاد منوچهر صدوقي (سها) مدرس و محقق در حكمت و عرفان اسلامي
عاشورا واقعه اي نبود كه تنها در به شهادت رسيدن ۷۲ تن، خلاصه شود بلكه نهضتي بود عميق و گسترده كه از جمله در حکمت و عرفان اسلامي هم تجلي يافت. عرفاني كه به انديشه ايراني غنا بخشيده و لطافت آن همواره روح ايراني و ايرانيت را به آسمان و معنويت الوهي متصل ساخته است. براي شناخت اين تجلي در آيينه حکمت و عرفان اسلامی، گفت و گوی حاضر را  در سال 83 با استاد منوچهر صدوقي (سها)، از مدرسان و محققان حكمت و عرفان اسلامي انجام داده ام که از نظرتان می گذرد  .  مصاحبت با این استاد فرزانه که افتخار شاگردی ایشان را در دوره فوق لیسانس نیز داشته ام  بسیار  گوارا بود . منوچهر صدوقی وکیل است  اما سالها  تلمذ در محضر بزرگانی چون علامه آشتیانی و برخی دیگر از فحول فلسفه و عرفان معاصر  و همینطور پژوهش های درجه یک  ایشان در حکمت و فلسفه صدرایی و معاصر که کتاب های ارزشمندی نیز حاصل آن بوده  چهره ی ممتاز و در عین حال محجوبی از ایشان بر ساخته .
*
 آقاي صدوقي شما سال هاي بسياري است كه در زمينه فلسفه، عرفان و تصوف تدريس و تحقيق كرده ايد .بخصوص در دو زمينه اخير يعني عرفان و تصوف كه آثار و تتبعات مكتوب شما مؤيد نگاه دقيق و بعضاً بديع شماست .پس اين گفت وگو را از اين مسئله شروع مي كنيم كه تجلي امام حسين(عليه السلام) و واقعه عاشورا در ذهن و زبان عارفان چگونه بوده است؟- اي لاله هاي دشت ز تو داغدارها / جاري است در دلم ز غمت آبشارها
در تقسيم بندي كلاسيك، عرفان را به عرفان عملي و نظري تقسيم مي كنند، البته اين تقسيم شايد زياد درست نباشد. چرا كه عرفان اسلامي اصالتاً روبه وحدت دارد و واحد است و همه آن بايد صبغه وحدت داشته باشد. در جايي هم به اين نكته اشاره كردم كه شايد بشود مبناي اين تقسيم را موضوع عرفان قرار بدهيم؛ يعني اين موضوعات عرفان هستند كه به علمي و عملي تقسيم مي شوند. حالا اگر بخواهيم اين مسئله را دسته بندي كنيم مي توانيم بگوييم كه عرفان عملي دائر مدار عشق است و عرفان نظري دائر مدار معرفت و از همين مبنا مي توانيم بنگريم به شهادت سيد الشهداء صلوات الله عليه كه در ساحت شهود عشق است و در ساحت غيب معرفت. بنابر همين هم است كه هرچه فكر مي كنم ،مي بينم كه نمي توان روي حضرت سيد الشهداء(ع) و واقعه كربلا نامي غير از عشق گذاشت. آري، تمام جنبه ها به جاي خودش چه از منظر مسائل اجتماعي و غير آن ، ولي اصل مطلب اين است كه داستان امام حسين(ع) داستان عشق است. از طرف ديگر حضرت سيد الشهداء(ع) رأس العارفين است و البته به معناي آن عرفاني كه ما هميشه از تصوف تفكيك مي كنيم. همين دعاي شريف عرفه اگر مبناي عرفان ما نباشد حداقل يكي از مباني مسلمه عرفان ماست.
متأسفانه اخيراً مي شنوم كه دعاي عرفه را به برخي از متصوفه نسبت مي دهند .يكي از دوستان كه استاد فلسفه است و عرفان هم درس مي دهد در جايي گفته است كه اين دعا مربوط است به ابوالحسن شاذلي كه خود يكي از صوفيان معروف قديم از سلسله شاذليه است. اما نمي دانم چرا تأمل نمي كنند؛ اصلاً مگر مي شود اين دعاي عرفه از غير سيد الشهداء(ع) صادر شده باشد. بنده شخصاً اين احتمال را نمي دهم كه اين دعا از غير ايشان صادر شده باشد اگرچه بعضي از علما هم در سند اين دعا اشكال كرده اند. نوعاً تلقي عمومي علماي ما اين است كه دعاي عرفه سند ندارد .حتي بعضي حرفهاي غليظ تري مي زنند كه من در اينجا نمي خواهم تكرار كنم. مجملاً مي گويند كه اين دعا سندي ندارد. اينجا ما دو حرف داريم يكي اينكه- اولاً؛ اين دعاي عرفه و مخصوصاً آن ملحقاتش كه قسمت معارفي آن است در (اقبال) سيد بن طاووس وارد شده است. سيد بن طاووس كسي است كه مثل سيد بحر العلوم بعضي ها به او (تالي العصمه) مي گويند،  ايشان از بزرگان علماي ما در علم و عمل است و كتاب (اقبال) او هم از كتب طراز اول ادعيه است و ملحقات دعاي عرفه در همين كتاب اقبال سيد بن طاووس وارد شده است.يك بحث ديگر هم اين است كه اصوليين در باب بعضي روايات مي گويند كه متن روايت مصحح سند آن است يعني بعضي روايات است كه ظاهراً سند متقني ندارد. اما خود متن روايت نشان مي  دهد كه اين به ساحت ولوي منسوب است ولو اينكه سند نداشته باشد. يعني معارف آن متن ، نقص سندش را جبران مي كند. مي خواهم عرض كنم اين دعاي شريف عرفه مخصوصاً آن ملحقاتش ولو اينكه سند هم نداشته باشد( كه دارد مثل كتاب اقبال)، خود متنش شهادت مي دهد كه منتسب به سيد الشهدا(ع) است و بيني و بين الله دريايي از معارف است. اين را به عنوان مقدمه اي جهت ورود به بحث عرض كردم...
* اجازه بدهيد نقطه عزيمت ما از همين محل باشد و ديگر نگاه هاي عرفاني كه صرفاً به حادثه كربلا و وجود مقدس حضرت داشته اند را از ورود به همين بحث آغاز كنيم.
- اگر اجازه بدهيد بنده مقدمه اي ديگر نيز عرض كنم و بعد دوباره رجوع كنيم به همان دعاي عرفه. محي الدين يك جزوه مختصري دارد به نام صلوات يا مناقب كه اتفاقاً به هر دو نام هم معروف است، هم صلوات محي الدين مي گويند و هم مناقب محي الدين، كه اگر مجموعاً چاپ بشود شايد حدود پنج، شش صفحه بيشتر نشود... البته چند بار چاپ شده اما فعلاً ناياب است. اين مناقب چهارده تا صلوات است كه با اين عبارت شروع مي شود: «الحمدالله حمدالحامدين و دهرالداهرين... الحمدالله حمداً ازلياً و ابديه» .بعد  صلوات بر حضرت رسول(ص) است و به ترتيب بر حضرت زهرا(س) و ائمه ديگر عليه السلام. يكي از آن صلوات ها هم صلوات بر حضرت  سيد الشهداء صلوات الله عليه و آله است. اين مناقب هم سرنوشتش با دعاي عرفه خيلي فرق نمي كند. آنهايي كه روي آثار محي الدين كار مي كنند، اينچنين كتاب و رساله اي را به محي الدين نسبت مي دهند ولي تشكيك هم مي كنند كه احتمالاً از محي الدين نباشد. راجع به آن هم سندي قطعي نداريم پس آن حرف اينجا هم صادق مي آيد كه متنش مصحح سند آن است چون واقعاً مطالب شامخ است. محي الدين در اين صلوات مي گويد: « {اللهم صل }علي المتوحد بالهمة العلياء المتوسد بالشهود و الرضاء مركز عالم الوجود سر الواجد و الموجود شخص العرفان عين العيان نورالله و سره الاتم المتحقق بالكمال الاعظم نقطه دائره الازل و الابد المتشخص بالف الاحد فاتحه  كتاب الشهاده والي ولايه السياده الاحديه الجمع الوجوديه الحقيقه الكليه الشهوديه كهف الامامه صاحب العلامه كفيل الدين الوارث لخصوصيات سيد المرسلين الخارج عن محيط الاين انسان العين لغز الانشاء مضمون الابداع مذوق الاذواق مشوق الاشواق مطلب المحبين مقصد العشاق المقدس عن كل شين ابي عبدالله الحسين صلوه الله و سلامه عليه.»ببينيد محي الدين در رأس عرفاي اسلام است اين چنين شخصي از سيد الشهداء(ع) به شخص العرفان و عين العيان تعبير مي كند.
همان گونه كه در ابتداي بحث از عرفان عملي و نظري صحبت شد، در همين دو عبارت «شخص العرفان و عين العيان»، عين ساحت شهودي ظاهر و تشخص عرفان در ساحت معرفت است. يا «المتشخص بالف الاحد» كه به عوالم پنجگانه احديت و و احديت و... اشاره دارد. ابن عربي مي گويد «المتشخص بالف الاحد» يعني در واقع در رأس قوس نزول، وجود مبارك ايشان قرار دارد.
حكايتي هم در پيرامون اين كلمه «شهاده» در تعبير «فاتحه الكتاب شهاده»آمده است ؛عرض كنم مشهورترين لقب حضرت امام حسين(ع) سيد الشهداء است. در نظر اكثر مردم ،شهادت همان شهادتي است كه معناي عرفي آن مشهور است كسي هم اين معنا را نفي نمي كند ولي شهادت صرفاً به معناي قتل في سبيل ا... نيست- «اولئك مع الذين انعم الله عليهم من الانبياء و الشهداء و صديقين.»پس سيد الشهداء كه مي گويند يعني هم سيد مقتولين في سبيل الله به همان معناي عرفي و هم سيد اهل شهود. اينكه شما در تشهد مي گوييد اشهد ان لااله الا الله. اين صرفاً شهادت لساني نيست؛ اشهد يعني دارم شهود مي كنم كما اينكه محقق كمپاني در يك جا (در منظومه) مي گويد: يمثل الشهود في التشهد يعني؛ وقتي در تشهد شهادت مي دهي، شهادت فقهي به آن معنا كه نمي دهي كه مثلاً فلان  كس به فلان كس بدهكار يا طلبكار است. مي گويد: اشهدان  لااله لاالله، يعني شهود مي كنم، مي بينم . شايد اين لقب مقدس سيدالشهداء ظهورش در معناي دوم بيشتر باشد يعني سيد اهل شهود.
*  برگرديم به همان دعاي عرفه كه بنابر فرمايش شما از تجليات بلند عرفاني حضرت است.البته در جریان هستید که در سندیت انتساب  این دعا  تردید شده است .
  دعاي عرفه در اقبال سيدبن  طاووس دو قسمت است البته در زادالمعاد مجلسي و كتب ديگر هم آمده است .يك قسمت، قسمت اول دعا است كه معروف هم هست و قسمت ديگر ملحقاتي است كه هرچه هست در آن ملحقات است. مجلسی در زادالمعاد مي گويد: لحن اين تتمه، لحن ائمه  ما نيست، بنده خيلي تعجب مي كنم، اگر جسارت نيست مي خواهم عرض كنم كه بر عكس .، اين غير لحن ائمه  ما نمي تواند باشد.حقيقتاً بايد گفت كه كلامي است دون كلام خالق و فوق كلام بشر. شما مي دانيد كه در اثبات واجب، برهاني به نام برهان صديقين داريم. اين برهان ، برهاني فلسفي است اما بعدها رنگ عرفاني گرفته است ولي در اصل مبناي حديثي دارد. در دعاي صباح امير(ع) آمده است: (يا من دل ذاته بذاته) «اي كسي كه بر خود به ذات خويش دلالت نمايد» ملحقات دعاي عرفه مبناي اساسي برهان صديقين است.«الغيرك من الظهور ما ليس لك؟ حتي يكون هو مظهر لك»آيا تو خودت آن ظهور را نداري كه ديگري بيايد سبب ظهور تو شود؟ در گلشن راز آمده است :
بسي نادان كه او خورشيد تابان / به نور شمع جويد در بيابان
همه عالم به نور اوست پيدا / كجا او گردد از عالم هويدا
* انگار یک نوع استفهام انکاری مطرح می شود ؟
همین طور است.برهان صديقين خلاصه اش اين است كه خودش دليل وجود خودش است نه تنها دليل وجود خودش بلكه دليل وجود عالم است.در اين دعاي شريف وارد است:الغيرك من الظهور ما ليس لك.استفهام انكاريست،« حتي يكون هو مظهر لك»، تا غير تو،تو را ظاهر كند« ام يتعين ما تراك»- آن وقت است كه داخل مسايل سلوكي مي شود... اضافه مي كنم كه يكي از خصوصيات اهل معرفت حتي در مراتب پايين اين است كه ساحات انفسي و آفاقي اشان مطابق هم است و حقيقتاً اين واقعيتي است. در اهل فلسفه و تفكر اينگونه نيست بلكه ساحت انفسي شان با ساحت آفاقي شان دوتاست اما اهل معرفت نه. آفاق و انفسشان يكي مي شود. وقتي محي الدين در آن صلوات مي گويد كه «شخص العرفان و عين العيان» اين به هر حال اين را مي رساند كه معرفت اهل معرفت عين حيات و زندگي اشان است. زندگي اشان هم عين معرفتشان است. يكي از متصوفه هاي قرن اخير صفي عليشاه است كه انصافاً از حيث ادبي هم مقام شامخي داشته است .او صاحب تفسير هم هست . در مثنوي زبده الاسرار كه مكرر هم چاپ شده وقايع كربلا را تطبيق مي كند با سلوك اهل سلوك و واقعاً هم قابل تطبيق است. يعني اتفاقاتي را كه در آن روز افتاده است با سير انفسي سالكان تطبيق مي کند. واقعیت این است  كه كربلا را هيچ گاه نمي شود محدود به ظاهر كرد.
* ظاهرش هم به جاي خودش حجت است اما ظاهر، باطن را نفي نمي كند كما اين كه باطن هم ظاهر را نفي نمي كند.فکر میکنم منظور دقیق شما این است ؟ 
 دقیقا برخلاف اكثر اعمال آدميان كه منحصر به همين ظواهر است، اولياء ظاهر و باطنشان از هم ديگر جدا نيست.پس در واقعه  كربلا سير نفساني و كمالي اهل سلوك تجلي دارد. در پايان صحبتم اگر اجازه بدهيد داستاني نقل كنم از مرحوم علامه طباطبايي كه تقريباً به تواتر نيز رسيده و آن اين است كه اكثر فتوحي كه براي اهل سلوك حاصل مي شود يا در حال قرائت قرآن است يا در حال توسل به سيدالشهداء (عليه السلام). وقتي در آن صلوات گفته مي شود« فاتحه الكتاب الوجود»اين يعني هر فيضي در عالم جاري است از عالم بالا صادر مي شود.آيه  شريفه مي فرمايد كه« و ما من شي الاعندنا خزائنه و ما ننزله الابقدر معلوم» اين مسأله سريان فيض از بالا هم جزء مباني عرفان وحتي فلسفه ماست. از احديت نازل مي شود تا به واحديت برسد و تا به ناسوت انسان كه در رأس هرم وجود است.در همين مناقب محي الدين در صلوات به حضرت محمد(ص) مي گويد «اب الاكوان بفاعليه و ام الامكان بقابليه »و اين مطلب مويد به آيه قرآن نيز هست:«و ما ارسلناك الارحمه للعالمين» عالي بايد برسافل رحمت باشد« عالمين» هم به قرينه «الحمدلله رب العالمين» كل ماسوي است . اينجا هم آيه مي فرمايد« و ما ارسلناك الارحمه  للعالمين»- حالا اگر اين دو را كنار هم بگذاريم مودايش اين خواهد شد كه رسول الله در رأس هرم وجود است يعني كل فيض از آن ناحيه به ماسوي صادر خواهد شد.
طرف ديگر حديثي هم داريم كه كلنا محمد اولنا محمد اوسطنا محمد و آخر نامحمد(ص). يعني حقيقت نبوت ولايت است و آن ملاك در اولياست و رأس اوليا ائمه عليه السلام اند و ابي عبدالله(ص) هم كه رأس الاولياء و العارفين اند- يعني فيض وجود از اين ممر صادر مي شود.به اين اعتبار است كه مي گويد «فاتحه الكتاب الوجود» و تطبيق مي شود با همين بيان علامه كه فتوحات در مقام توسل است. توجه كنيد كه توسل هم صرفاً توسل زباني نيست بلكه همان معناي واقعي شفاعت است شفاعت كه مي گوييم يعني جفت شدن. شفاعت و شفع يعني يكي شدن، جفت شدن.شفيع شدن ابي عبدالله الحسين شايددر معناي باطني اش حصول سنخيت با امام حسين(ع) منظور باشد چرا كه او منبع فيض است. از آن طرف هم هيچ ذمتي در كار نيست- عالي كه به طرف سائل نمي آيد العالي لايلتفت بالسائل لسائل.پس بايد سعي كرد عروج كرد و رسيد، ان شاءالله تعالي.

+ دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 2 PM محمد ياسر هدايتي |

در مدرنيته و پس از آن دوران  پست‌مدرن، اصلا لزومی ندارد كه شاعر حكيم باشد و اصلا شاعر ديگر به معنای فرهنگ اسلامی و قرآنی فراخوانده عالم اسماء و غيب نيست و در نتيجه تفكر آيينی با هنر مدرن در تناقض است.
این لید گفت و گوی خبر گزاری  ایکنا با بنده است  درباره  رابطه ی شعر آیینی و هنر مدرن  که اصل آن را می توانید در لینک زیر بخوانید.
شعری كه با تكنيك‌های مدرن به آيين می‌پردازد دچار تناقض است 

+ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9 AM محمد ياسر هدايتي |

عصر چهار شنبه از خبرگزاری ایکنا زنگ زدند و مصاحبه ای با بنده درباره  وضعیت حوزه قرآنی در رسانه ها و مطبوعات کشور کردند. در آنجا من عمده ترین ضعف را عدم کارآمدی نیروی متخصص در حوزه  مربوطه و توامان نداشتن سواد و توانایی های رسانه ای عنوان کردم. وقتی قسمت اول این گفت و گو به صورت پر غلط و با ضعیف ترین حد ویرایشی روی خروجی خبر گزاری قرار گرفت . به نظرم جالب آمد که خب آفتاب آمد دلیل آفتاب.
این گفت و گو را در این جا بخوانید.

+ یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11 AM محمد ياسر هدايتي |

گفت و گو با پروفسور ويليام چيتيك

گفت‌وگوي اختصاصي من با پروفسور  چيتيك در زماني خيلي كوتاه و به صرف چند سؤال ساده به همت و سعه‌صدر ميزبان ضيافتی که پیش تر از ان گرارشی در این صفحه از آن آمده  يعني دكتر قاليباف كه ايستاده بودند تا سؤالات رابا ميهمانشان در ميان بگذاريم انجام شد.خستگي دكتر چيتيك از بعد اين برنامه چند ساعته و وقت كوتاهي كه در اختيار داشتم خود دليل تقصير اين گفت‌وگوست كه البته خواندنش خالي از لطف نيست.درباره شخصیت علمی پرفسور چیتیک نیز می توانید به همان گزارش کذا مراجعه کنید.

 

يكي از حوزه‌هايي كه شما را عميقا تحت تاثير قرار داده و سال‌هاي بسياري از عمرتان را از همان اوان جواني و تحصيل در ايران به آن اختصاص داده‌ايد، انديشه عرفاني ابن‌عربي، عارف بزرگ مسلمان است. چندين كتاب مرجع نيز در اين حوزه تاليف كرده‌ايد.

سؤال آغازين من  اين است كه اكنون شما همچنان در مرحله بازآوري و ساخت دادن به انديشه ابن‌عربي هستيد(باتوجه به پيچيدگي دستگاه فكري و دشواري زبان ابن‌عربي) يا در مرحله بازسازي انديشه‌ابن‌عربي براي انسان معاصر هستيد؟

اين هر دو توأمان است. اگر ساختار اوليه آن را معرفي نكنيم، چگونه مي‌توانيم به بازسازي آن برسيم. ابتدا بايد يك انديشه و تفكر، تجزيه و تحليل شود تا بفهميم چه چيزي گفته شده است  سپس به انتقال آن اقدام كنيم. از همان كتاب‌هاي اوليه‌ام درباره ابن‌عربي و در كل عرفان اسلامي من متوجه اين بوده‌ام كه در عين حال بايد اينها براي انسان امروز بازگو شود.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

دکتر سید محمد رضا بهشتیگفت وگو با دكتر سيد محمدرضا بهشتي پيرامون وجوه انديشگي شهيد آيت الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي
شهيد مظلوم آيت الله دكتر سيدمحمدحسيني بهشتي، از فرزندان كم نظير و مردان باصلابت سرزمين اسلامي ايران بود كه اگرچه با وسعت مشرب و انديشه اي باز و همچنين تسلط بي نظير برمجموعه اي از علوم انساني و اسلامي مقام رفيعي در دانش و شناخت براي خود تدارك ديده بود، اما نقش برجسته ايشان در جايگاه سياسي و مديريتي كشور شايد باعث اين شده باشد كه به سهم عظيم ايشان در شناسايي و بازسازي هويت اسلامي - ايراني انقلاب ايران آنگونه كه بايد توجه نشود.آنچه كه امروز ما از اين شهيد بزرگ مي شناسيم چهره اي سراپا شور و عشق و مبارزه است، ولي بايد بدانيم كه شور در راه شكوفايي، عشق به دانستن و مبارزه با ناداني و كج فهمي پرتوي ديگر از وجود آن بزرگوار است.از اين روبر آن شدیم تا با  دكتر سيدمحمدرضا بهشتي استاد فلسفه دانشگاه تهران و فرزند بزرگوار آن شهيد يگانه   پيرامون وجوه انديشگي اين بزرگ مرد انقلاب اسلامي به بحث و گفت و گو بنشينيم. 
***شهيد دكتر بهشتي مدون قانون اساسي بودند و در دوران مديريتي خود نيز با قبول مسئوليت هايي مانند رياست قوه قضائيه و رياست ديوان عالي كشور، نقش برجسته حقوقي اي از خود به نمايش گذاردند. اگر اجازه بدهيد مدخل بحث ما همين نگاه حقوقي شهيد بهشتي باشد. بعضي از صاحب نظران حقوق اسلامي را حقوقي تنبيهي مي دانند در مقابل حقوق غرب كه حقوقي ترميمي است. با توجه به اين كه شهيد آيت الله بهشتي به وجه ترميمي قانون خيلي نظر داشت و اصولاً به شرايط جرم زايي و جرم زدايي در جامعه توجهي ويژه داشت؛ نگاه ايشان به حقوق اسلامي چگونه بود؟ 
 من اين برداشت را كه حقوق اسلامي حقوق تنبيهي است، متوجه نمي شوم . ما در متون حقوق اسلامي مي بينيم كه به شرايط اجتماعي قانون توجه بسياري شده است. مثل رساله الحقوق از امام سجاد كه در آن ۵۳ اصل حقوقي مطرح شده و همه حكايت از وجه  ترميمي دارد. به همين علت من اين توصيف درباره حقوق اسلامي را توصيف رسايي نمي دانم. اگر شما گذشته از تأمل پيرامون ابعاد نظري مسئله و همچنين شيوه هاي عملي احقاق حق در صدر اسلام در زمان حيات رسول خدا(ص) كه در معرض اين مسئله قرار داشته اند نگاه كنيد، متوجه مي شويد كه شيوه و رويكرد حقوقي اسلام، تنبيهي صرف نيست. مرحوم شهيد بهشتي با پيشينه قوي علمي در زمينه علوم اسلامي و ذهن فعال و جوالي كه در فقه داشتند و از طرف ديگر با توجه به آنكه فقه را به عنوان بريده اي از مجموعه  نگاه اسلامي به انسان نگاه نمي كردند يك نوع همه جانبه نگري را در قوانين و حقوق اسلامي دنبال كردند.وقتي ايشان در مسائل حقوقي به يك جمع بندي مي رسند به خوبي مي شود ديد كه چقدر از اين كه اين قانون چه تبعات اجتماعي و اخلاقي را در پي دارد مطلع هستند. در مجموع ،دكتر بهشتي جهت گيري كلي آن چه كه به عنوان بعد انسان شناختي قوانين حقوقي مطرح است ،يك نگاه همه جانبه داشت. فقدان اين بينش را در بعضي از تصميم گيري ها يا قانونگذاري ها كه در حال حاضر صورت مي گيرد مي توان مشاهده كرد. مثل اين كه در عرصه قضايي تصميمي گرفته مي شود در حالي كه ابعاد اجتماعي و اقتصادي آن كمتر مورد توجه است. از جمله
خصوصيات مرحوم بهشتي اين بود كه ايشان اين توانايي را داشت كه اگر در يك گوشه اي بحث اخلاق مطرح است نگاهش در جاي ديگر هم هست، اگر در بخش حقوق مي انديشد، قلمرو هاي ديگر را نيز در نظر دارد.
شايد يكي از دلايل آن است كه ايشان در درجه اول در بستر قرآني مي انديشيد و بعد انديشه فلسفي و انديشه علمي و پيوستگي اين انديشه ها به خوبي برايش ملموس بود. ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با ديگر جوامع و فرهنگ هاي بيش از بيست كشور جهان آشنا شده بود و چند سالي را از نزديك با پيچ و خم ها و فراز و نشيب  جوامع در ارتباط بود.
دكتر بهشتي در مجموع ذهن كنجكاوي داشت و براي اين كه بتواند از دستاوردهاي انديشه و عمل ديگران بهره مند باشد خودش را با محدود نگري و تنگ نظري از آنها محروم نمي كرد و اين بعد اجتماعي حقوق و قانونگذاري از آن نكاتي بود كه در بعضي گفتارها و نوشتارهاي ايشان مشهود بود و به خوبي نمايان مي ساخت كه اين تأثير يك تجربه زيسته است كه به مدد دانش نظري مي آيد و جمع شدن آن در يك جا باعث مي شد كه يك نوع نگاه گسترده تر و افق بازتري نسبت به مسائل داشته باشند.
(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

گفت‌وگو با عليرضا مختارپور، مؤلف كتاب آسمان در آينه

خمش چندان بناليدم كه تا صد قرن اين عالم 

  در اين هيهاي من پيچد، برين هيهات من گردد

و با عليرضا مختارپور قهرودي نيز تنها پس از 8  قرن است كه بر هيهاي پرطنين مولانا باز پيچيده‌ايم و از حاصل تلاشي كه در هيأت كتابي گراسنگ منتشر شده جويا شده‌ايم. كتاب «آسمان در آينه» با عنوان فرعي «تجلي قرآن كريم بر ديوان كبير مولانا» حكايت از به ثمر نشستن پاره‌اي از چند هزار صفحه يادداشت‌هايي دارد كه مختارپور در سال‌هاي سال تحقيق بر آثار مولانا به ويژه ديوان كبير انجام داده است. اين كتاب ارزشمند را سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد در زمستان گذشته در شمارگان 2200 نسخه به چاپ رساند.

مختارپور پيش‌تر جداي از نظارت و مشاورت بر سري كارهاي متون كلاسيك ادبي و عرفاني و علمي انتشارات اهل قلم، كتاب‌هاي «عشق در منظومه شمسي» (واژه‌يابي عشق در ديوان كبير مولانا جلال‌الدين محمد بلخي) و «چراغ راه دينداري» را نيز به چاپ رسانده است. آنچه در گفت‌وگوي ما با اين پژوهشگر، دل سپرده به عقل و سرسپرده به عشق رفت، خود گفت‌وگويي ديگر است و مجالي جز اين مي‌خواهد.

كوتاه شده‌اي از اين گفت‌وگو را كه درباره كتاب «آسمان در آينه» انجام شده از نظرتان مي‌گذرد.

 جناب آقاي مختارپور، اولين مواجهه با عنوان فرعي كتاب يعني «تجلي قرآن كريم بر ديوان كبير مولانا» ما را بر آن وامي‌دارد تا در همين آغاز گفت‌وگو به سراغ علت وجودي ديوان كبير يعني شمس تبريزي برويم؛ شمسي كه در يكي از مهم‌ترين گفت‌وگوهاي معرفتي‌اي كه در جهان اسلام بلكه عالم انسان رخ داد، آتش به جان كسي مي‌اندازد كه خود در نوجواني‌اش، توسط عطار پيش‌بيني شده بود كه آتش بر جان عاشقان عالم خواهد زد و اين چنين شد كه مولانايي كه در فيه‌مافيه مي‌گويد در ولايت و قوم ما از شاعري ننگ‌تر كاري نبود، ديواني چند ده‌هزار بيتي غزل دارد و مثنوي‌اي در بيست‌وچند هزار  بيت پس از آن براي هميشه تاريخ معرفت به يادگار مي‌گذارد. پس در همين ابتدا درباره تاثير شگرف حضور و غيبت شمس (اگر چه 3 سال نيز همه آن بيشتر زمان نداشت) در جان‌ و به تبع آن بيان مولانا بگوييد.

آغاز خوبي است كه پيش‌تر از حرف زدن درباره آن بايد اشاره‌اي ضمني به نكته‌اي داشت و آن اين كه در برخي از كتاب‌هايي كه در طول ساليان مختلف درباره مولانا نوشته شده، گاهي اين‌گونه جلوه داده شده كه مولانا عالم معمولي و متوسطي در زمان خودش بوده است و بعد با حضور شمس تبريزي نه تنها راه عشق به حق و حقيقت بر او گشوده مي‌شود، بلكه از نظر معارف و علوم نيز در او تحولي رخ مي‌دهد و بعد تبديل به مولانايي مي‌شود كه امروز ما مي‌شناسيم و البته اين اصلا صحيح نيست. مولانا اگرچه شور و شيفتگي بعد از ديدار با شمس را پيش‌تر از آن نداشت اما از نظر علمي و معرفتي، عالمي بسيار بزرگ محسوب مي‌شده است. تحقيقات جديدي كه درخصوص مولانا انجام شده اين را نشان مي‌دهد. مثلا در كتاب «بهاءولد» پدر مولانا كه به تصحيح فريتيس ماير چاپ شده و همزمان دو ترجمه خوب نيز از آن در ايران به چاپ رسيد به روشني نشان داده مي‌شود كه پدر مولانا خود عالمي بسيار بزرگ بوده و بسياري از معارف ذوقي و عرفاني و حقيقت‌جويانه در اين كتاب هست. اصولا بهاءولد خود اهل ذكر و خلوت بوده؛ البته شمس در جهت دادن شخصيت و ارتفاع وجودي‌اي كه مولانا مي‌گيرد و حتي زباني كه مولانا به عنوان زبان ادبي، عرفاني و به تعبير من  قرآني اتخاذ مي‌كند تاثير اصلي داشته است.

از طرف ديگر اگرچه ما از شمس‌تبريزي چيز زيادي نمي‌دانيم و تنها مقالات شمس و برخي جملات پراكنده در كتاب‌ها از او به‌جا مانده اما همين مقدار نيز نشان مي‌دهد شمس عارفي بسيار عميق، فرهيخته و نكته‌بين است كه آثارش تاثير بسيار زيادي بر مولانا مي‌گذارد. اين تاثير نيز تنها از نوع حال و جذبه و شور نيست بلكه تاثيري علمي و معرفتي است. هر دوي اين بزرگواران با برخي رسوم متصوفه‌ زمان مخالف بودند و همچنين به شدت پايبند به رعايت شريعت بودند. از طرفي هر دو مقيد به مردم‌داري و مراعات اجتماعي‌اند و اين را مي‌توان در مكاتيب مولانا نيز ديد.

 ما شمس را به كثيرالسفر بودن مي‌شناسيم؛ شمس پرنده.شمسي كه خود به دنبال ولي خداست. اما در صحبت‌هاي شما صرفا به تاثير شمس بر مولانا اشاره شد.

بين مولانا و شمس رابطه‌اي دوسويه برقرار بود.در يكي از عبارات مقالات شمس كه جناب آقاي موحد (مصحح مقالات شمس) هم به درستي به آن اشاره كرده‌اند، آمده كه شمس مي‌گويد سال‌ها پيش نيز من ولي خدا را مي‌جستم اما گفتند كه دستور نيست  و هنوز بايد صبر كني. از سوي ديگر خود شمس مي‌گويد من خمي هستم از شراب رباني و اگر از اين شراب الهي به كسي چيزي برسد به واسطه مولاناست.

شمس نيز بعد از ديدار مولاناست كه به گفتن آمده و بسياري از آنچه مولانا نيز مي‌گويد از زبان شمس است؛ يعني شمس با زبان مولانا با ما حرف زده است. نظير آن را در فلسفه مي‌بينيم كه در پاره‌اي از آثار افلاطون در حقيقت اين سقراط است كه با ما حرف مي‌زند. پس مي‌توان گفت همچنان كه مي‌گويند مولانا بعد از ديدار شمس است كه مولانا مي‌شود، شمس نيز اگر مولانا نبود، عارفي گمنام در تاريخ بود كه چيز زيادي از او نمي‌دانستيم. به عبارت ديگر هم مولاناست كه شمس را ظاهر كرده و هم شمس است كه جان مولانا را از نهانخانه به درآورده است.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

تدوين آئين‌نامه تلاش برای بر طرف کردن ناملایمات عرصه روزنامه نگاری است "بخوانید"

+ شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1 PM محمد ياسر هدايتي |

گفت و گو با دکتر حميدرضا آيت اللهي دكتر حميد رضا آيت اللهي

فلسفه دين كه در ابتدا باتوجه به بنيادي ترين گزاره هاي ديني، يعني اعتقاد به وجود خدا، صفات الهي، وجود شر، چيستي ايمان و رابطه آن با عقل و علم و... به ژرف انديشي فلسفي پرداخت، بعدها باتوجه به پيشرفت بشر در زمينه هاي مختلف و به وجودآمدن مسايل تازه ، به دايره كندوكاو خود وسعت بخشيد.به همين منظور گفت وگويي با دكتر حميدرضا آيت اللهي، مدير گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي انجام داده ايم. با ايشان كه خود كتابهايي نظير «تاريخ فلسفه دين از ۱۸۷۵ تا ۱۹۸۰» ، «خدا ودين در جهان پسا مدرن» ، «فلسفه دين» و «مفاهيم و مسائل فلسفه دين» را ترجمه و نگاشته اند، پيرامون چيستي فلسفه دين و بايد و نبايدهاي اين رشته در جامعه علمي ايران صحبت شد.

 

* فلسفه دين يكي از دانش هايي است كه امروزه توجه بسياري از انديشمندان حوزه های فلسفه و دین  را به خود معطوف كرده است. توجه به اين رشته نشان از رويكرد خاصي دارد كه انسان معاصر به وجه انديشندگي پیرامون دين دارد.به نظر مي رسد اگر در آغاز گفت وگو از چيستي فلسفه دين صحبت كنيم، مناسب باشد.

- فلسفه دين شاخه اي خاص از فلسفه است كه بيشتر ناظر به مسايل قرن بيستم است؛ در قرن بيستم است كه فلسفه دين به عنوان رشته اي مستقل مطرح مي شود. هگل و حتي هوگل در قرن هجدهم كتاب هايي با عنوان فلسفه دين داشتند، اما آن هيچ ربطي با فلسفه ديني كه اكنون مطرح مي شود، ندارد. در كتابي كه با عنوان «تاريخ فلسفه دين» ترجمه كرده ام، براي فلسفه دين يك سير تاريخي را از سال ۱۸۷۵ تا ۱۹۸۰ مي توانيم دنبال كنيم. اين نشان مي دهد كه نظام فكري و رشته اي كه به عنوان «فلسفه دين» در فلسفه مطرح مي شود، سابقه زيادي ندارد و اساساً در صد سال اخير است كه مطرح شده است و جالب است كه موضوع فلسفه دين بيشتر در حوزه آنالتيك و تحليلي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.

* بهتر است از اين تاريخچه مختصر به چيستي فلسفه دين بپردازيم.

- فلسفه دين در واقع آن مسايلي است كه در فلسفه با ژرف انديشي در باره دين پيش مي آمد. اين مسايل ابتدا در دانشكده هاي الهيات مطرح مي شد. مرسوم بوده است كه دانشجويان در ابتداي ورود به دانشكده الهيات ابتدا بايد قباي تأله و الهي دان بودن را برتن كنند؛ يعني شخص بايد خدا باور باشد؛ اما در رشته فلسفه پرداختن به اين مسايل از قبل معمول بود. وقتي كه اين حوزه منحصر در پرداختن به مسايل دين شد، در حوزه فلسفه شاخه اي پيدا شد كه عهده دار بيان مسايل مبنايي، تحليلي، تبييني و بيان علل مسايل ديني است. برهمين اساس فلسفه دين به وجود آمد. بنابر اين، برداشت شخصي من اين است كه فلسفه دين توسط افرادي به وجود آمد كه از اساس با مسأله دين مشكل داشتند و مي خواستند اين مشكل را به نحوي ساختارمند مطرح كنند و مسايل طرف مقابل را تحت الشعاع قرار دهند و تجزيه و تحليل كنند.بعد از مدتي الهي دانان متأله نيز به اين ساختاري كه به عنوان فلسفه دين پديد آمد علاقه مند شدند و به آن گرايش پيدا كردند. آنها در مطالعات فلسفه دين ديگر ملتزمانه و معتقدانه با مسايل برخورد نمي كردند؛ يعني فارغ از دينداري و عدم دينداري به مسايل فلسفه دين پرداختند. آنها با اين ديدگاه مسايل و محورهاي فلسفه دين و همچنين نقد، تحليل ها و دلايلي كه «له» يا «عليه» يك موضوع ديني آورده شده بود را بدون التزام و اعتقاد ديني بررسي مي كردند. بنابر اين، فلسفه دين رشته اي است كه در آن رشته فرد به طور غيرملتزمانه و نه غيرمعتقدانه به بررسي مسايل مي پردازد. در اين شاخه از فلسفه صرفاً براي تبيين مسايل تلاش مي شود. در فلسفه دين ديگر اثبات، دفاع كلامي و ساختار دادن به مسايل فلسفي و ديني مدنظر نيست، بلكه بررسي و ارزيابي دلايلي كه براي يك موضوع مطرح مي شود مورد نظر است. پس در فلسفه دين يك نفر كه معتقد نيز هست، مي تواند يك مسأله را رد يا قبول كند. به عنوان مثال آقاي جوادي آملي معتقدند، برهان نظم كفايت برهاني ندارد. علامه جعفري وحائري يزدي برهان آنسلم را قبول دارند، اما شهيد مطهري و آقاي جوادي آملي برهان آنسلم را قبول ندارند و مي گويند كه مقدمات آن با يكديگر همخواني ندارد و براي نتيجه گيري برهان كافي نيست.

* اگرچه در صحبت هايتان اشاره كرديد كه فلسفه دين در مقام اثبات و دفاع كلامي گزاره ها نيست، اما با توجه به مثالتان مي توان شباهت هاي زيادي را بين فلسفه دين و كلام جديد پيدا كرد.

- من به چيزي با عنوان كلام جديد اعتقاد ندارم.

* يعني شما به دانشي كه متكفل دفاع از گزاره هاي ديني با استفاده از روش هاي مختلف و جديد باشد، اعتقادي نداريد.

- در دنياي كنوني در غرب چيزي به نام كلام جديد نداريم. در ايران است كه افرادي مسايلي را با عنوان كلام جديد مطرح كرده اند.

* از اولين كساني كه اين اصطلاح را وضع كرده اند مرحوم شهيد مطهري بوده است.

- شهيد مطهري، اصطلاح كلام جديد را تنها در چند جا به كار برده اند. دقت كنيد كه ما در كلام پنج وظيفه داريم كه جز در يكي از آن پنج وظيفه كه با فلسفه دين مشترك است، در بقيه وظايف، تفاوتي اساسي وجود دارد. اولين وظيفه اين است كه ما در كلام بايد به مسايل ساختار بدهيم، يعني اين كه مشخص كنيم اين مسأله بنيادي است يا نه! اصول و فروع و چارچوب ها را مشخص كنيم و به نوعي يك تنسيق داشته باشيم. دومين وظيفه، پيراستن دين از آرايش ها و آلايش هاست سومين وظيفه، تبيين مسايل است. فلسفه دين تنها در اين نكته با كلام مشترك است. تبيين، يعني ارزيابي دلايل عقلاني گزاره هاي ديني و اين كه صحت و سقم دلايل را مورد بررسي قرار دهيم. چهارمين وظيفه علم كلام، اثبات است در حالي كه فلسفه دين به هيچ وجه در پي اثبات چيزي نيست، البته در واقع در فلسفه شما به اثبات يا رد مسأله اي مي رسيد.پنجمين و آخرين وظيفه كلام، دفاع از دين در برابر شبهات است. اگر كسي كلام جديد را به معناي دفاع در برابر شبهات جديدي كه مطرح مي شود بداند، اصطلاح را درست به كار برده است. اما اگر بحث تنها پيرامون تبيين مسايل بنيادي دين است، فلسفه دين مطرح مي شود.

* آقاي دكتر! در اينجا دو بحث مطرح مي شود. از طرفي كلام جديد را به عنوان يك علم ديگر و متفاوت از فلسفه دين كه البته اشتراكاتي نيز دارند لحاظ مي كنيم از طرفي ديگر شما نسبت به ماهيت رشته اي علمي به نام كلام جديد ترديد مي كنيد.

- آقاي مطهري اصطلاح كلام جديد را وضع نكردند ايشان كلام جديد را به صورت اجمالي مطرح كردند. اما بعداً در حول و حوش مسايل آن و اين كه تجدد اين كلام در موضوع است يا غايت و... بحث هايي مطرح شده است.

* شما گفتيد كلام جديد در غرب وجود ندارد. در صورتي كه ما مي بينيم اين موضوع در غرب مطرح شده است.

- بنده تا به حال نديده ام.

* پس آن علمي كه در غرب مخصوصاً در بعد از رنسانس در پي پاسخگويي به شبهات ديني سنت مسيحي است، چه ناميده مي شد؟

- آن چيزي است به نام مدافعه گري ديني يا «آپولوژتيك» و معمولاً در دانشكده هاي الهيات رايج بوده است.

* مترادف فارسي اين آپولوژتيك چيست؟

- فن مدافعه گري از اصول بنيادين دين است كه بيشتر به قرون وسطي برمي گردد.

* تئولوژي را مي توان با تساهل همان كلام در نظر گرفت؟

- تئولوژي به الهيات ترجمه مي شود. شما در تئولوژي فقه، عرفان، فمينيسم، هنر ديني و جامعه شناسي دين و چيزهاي ديگري را مورد بررسي قرار مي دهيد كه لزوماً موضوع كلامي نيست، بلكه موضوعي الهياتي است.

همچنين الهيات استناد به وحي را جايز مي داند؛ يعني نقل را مورد استناد قرار مي دهد، اما در فلسفه دين استناد به وحي جايز نيست. البته اشتباه نشود كه اين امر با كاربرد آيات قرآن در فلسفه دين منافات ندارد؛ چرا كه شما مي خواهيد مثلاً گزاره هاي ديني اسلامي را مورد بررسي قرار دهيد و براين اساس از آيات قرآن استفاده مي كنيد، اما استناد به آنها جايز نيست....

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

حسين منزوي بر سر قبر ايرج در ظهيرالدوله گفت وگو با محمدعلي بهمني درباره شعر حسين منزوي

خبر مرگ منزوي را در يك عروسي شنيدم. حيف مرد بود.دوست داشتم اداي ديني داشته باشم.به محمد علي بهمني زنگ زدم و در نمايشگاه كتاب،غرفه دارينوش قرار گفت و گويي با او گذاشتم...اين گفت و گو را از صفحه ي  ۸ و ۵همشهري ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ مي خوانيد. با همان حال و هوا. راستي امروز سالروز۶۱ سالگي شاعر است....

منزوي هم غزل خداحافظي اش را خواند. محمدعلي بهمني براي تشييع جنازه منزوي به تهران آمده بود و براي نمايشگاه كتاب مانده بود، با او در نمايشگاه قرار گذاشتيم و به سراغش رفتيم.شاعر دلتنگ بود از اينكه رفيقش ديگر نيست، از اينكه كسي را كه غزلهايش را از ديرباز با شيفتگي مي خوانده، ديگر نمي تواند ببيند. از اينكه....مي گفت آنهايي كه بايد به مراسم منزوي مي آمدند و نيامدند به خودشان كم لطفي كرده اند، منزوي تا هميشه ماندگار خواهد بود و ديگر به اين لطفها نيازي ندارد.بهمني دلتنگ بود اما شرح اين دلتنگي ها را تنها در همين چند سطر اشاره مي خوانيد؛ چرا كه گفتگوي ما با او درباره منزوي تنها درباره شعر بود و شعر و به قول خودش؛ «تا باد زدنياي شما قسمتم اين باد.»

آقاي بهمني ما حسين منزوي را از دست داده ايم؛ شاعري كه حقيقتاً اعجازگري در غزل عاشقانه بود. با توجه به اينكه شعر معاصر ما شعريست كه بيشتر رويكردي اجتماعي و سياسي داشته و نسبت به قالب هاي كلاسيك هم بعضاً روي خوش نشان نمي دهد، حسين منزوي هم كسي بود كه به غزل تعلق خاصي داشت و بيشترين رويكرد را هم از منظر عشق به محيط اطراف خود داشت و همه چيز را عاشقانه مي ديد. پس از حسين منزوي، غزل و عشق بگوييد.

-من، فقدان حسين منزوي را به تمام شعرشناسان و اهل فرهنگ كشورمان تسليت مي گويم و اشاره مي كنم كه:بدخبران آنچه از او گفته اند / با دل خوش باورمان آن نبود

با چه دريغي بسرايم از او / او كه خود از خويش پشيمان نبود

وقتي ما به شعريت يك اثر بينديشيم چه عاشقانه، و چه اجتماعي نگاه اول ما بايد به شعريت شعر باشد كه منزوي چه در كارهاي عاشقانه اش و چه در كارهاي اجتماعي اش كه اتفاقاً كم هم نيست شاعر است و مجموع شعرهاي اجتماعي اش، خود مي تواند كتابي مجزا باشد- اگر چه وقتي از تغزل صحبت مي شود ذهن ما به سمت مفهوم عشق سوق پيدا مي كند- به هر جهت شعر در هر شكل بياني كه منزوي با آن برخورد مي كرد بصورت تعالي يافته اي در كلامش متجلي مي شد . منزوي تنها تغزل نمي كرد بلكه تفكر هم مي كرد و اين تفكر خاصه در غزل هاي برجسته او مشخص است.

* منزوي مطمئناً شاعري متفكر نيز هست، اما تفكري كه جانمايه آن عشق است .گاه زيبايي كه او در غزل هايش به ياري كلمات به ما منتقل مي كند تفكري در پس خود دارد كه اساسش بر عشق است و در گذشته و امروز منزوي را از افتادن به ورطه اي كه بسياري از شاعران ديگر به آن دچار شده اند بازداشته.

- البته، چرا كه اين عشق تأويل پذير و تعميم پذير است. وقتي ما مي گوييم عشق، عشق به انسان و عشق به فرهنگ نيز به عنوان بالاترين عشق ها تلقي مي شود و منزوي حقيقتاً اين دغدغه را در وجود خود داشت. منزوي را از آن زواياي پنهانش بايد ديد و نه از آن زوايايي كه خودش آشكار مي كرد.

* لطفاً از آن زواياي پنهاني وجود منزوي صحبت كنيد.

- تپشي كه منزوي براي هستي شعر داشت از همان زواياي پنهان وجود شعري منزوي است. ما عزيزاني را داريم كه خود را دگرگون كرده اند و جلوه شعرشان را زيباتر كرده اند ولي منزوي هميشه به شعر جلوه و هستي بخشيده، با اين كه بنده براي خانم سيمين بهبهاني به خاطر آن انرژي كه تا اين لحظه براي شعر گذاشته، احترام زيادي قائلم، اما به باور من بهبهاني تنها توانست شعر خودش را متحول كند در حالي كه منزوي غزل و شعر را متحول كرد. در اينجا اين وظيفه منتقدين است كه اين مسئله را مورد دقت قرار بدهند و ان شاءالله اگر فرصتي باشد بنده با تمام كم بضاعتي ام روزي اين كار را خواهم كرد.

منزوي به هر چه نگاه كرده و از هر چه حرف زده تشخص دوباره اي به آن بخشيده ،او حتي در شعر عاشورايي يعني شعري كه براي امام حسين(ع) گفته بسيار بسيار خوش درخشيده و بسياري از شاعران را تحت تأثير قرار داد است. مثل همان غزل معروف :«اي خون اصيلت به شتك ها زغديران»

از نظر مقوله هاي انساني آنچه كه منزوي از خود نشان مي داد وجه كامل شخصيتي منزوي نبود و اصلاً « او كه خود از خويش پشيمان نبود» اشاره كنم به خاطره اي. يك روز منزوي حرفي به من زد كه اين حرف هيچ وقت از يادم نمي رود.

روزي من به خاطر همان چند سالي كه از او بزرگتر بودم و زيستني كه از كوچكي با هم داشتيم اجازه اين گستاخي را به خودم دادم كه او را نصيحت كنم: گفتم، حسين جان كمي بيشتر به فكر خودت باش. منزوي جواب داد، بهمني جان، نصف قرن ديگر كه حتي ممكن است زودتر هم باشد، هيچ كس نمي پرسد منزوي يا بهمني چگونه زندگي مي كرد، سير بود يا گرسنه و ... تنها به شعرمان نگاه مي كنند و شعر من از تو بهتر است. وقتي اين حرف را زد من بلند شدم و او را بوسيدم و گفتم حرفت خيلي درست است اما مسئله اين است كه تو نمودار شعر ما هم هستي و اي كاش اين هر دو را با هم نشان مي دادي.اين شعر منزوي است كه قابل توجه است ، آن بي رحمي كه بر خودش روا داشته را جزء شعرش به حساب نياوريم، شايد آن بي رحمي ها خودش لطفي به شعر منزوي بوده است.

  منزوي را بايد از اين زاويه ها كه عرض كردم ديد. من در مراسم تشييع منزوي خيلي متأثر شدم وقتي بسياري از كسان را كه هستي شعرشان را مديون او هستند نديدم، آنهايي كه در هواي غزل امروز تنفس مي كنند بايد بدانند كه اين تنفس از ريه منزوي است.


ادامه مطلب
+ یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر حسن بلخاريسينما را هنر هفتم مي نامند ازاين رو كه ايستايي اش را مديون هنرهاي ديگر است و به اين ترتيب توانسته بيشترين تاثيرگذاري را در دنياي معاصر داشته باشد .سينما آن هنگام كه به مفهوم هايي كه انسان امروز د چار آن است مي پردازد  پنجره هاي بسياري را پيش روي ما مي گشايد .یكي از آن مفهوم هايي كه ناخود آگاه و خود آگاه انسان معاصر و بالتبع هنرمند  امروز را به خود  مشغول كرد ه پايان زمان و نبرد  نهايي خير و شري است كه واگويه هاي انسان خيره در خويش  است.گفت وگوي حاضر با دكتر حسن بلخاري مدرس و پژوهشگر فلسفه هنر در جست و جوي همين معناست.

 عقربه ها با شتاب خود عصر امروز را د نياي انباشتگي اطلاعات کرده اند. دنيايي كه حتي حذف انسان ها هم به وسيله اطلاعات انجام مي گيرد  و ما شاهد  ترور اطلاعاتي هستيم. اصلي ترين وجهي كه دراين مسأله مورد توجه قرار مي گيرد ، هويت رسانه است همچنين از ميان حجم اطلاعات رسيده به ما ، تصوير مهم ترين نقش را ايفا مي كند . خاصه اگر بعد روانشناختي تأثير تصوير را بر درك و فهم انسان در نظر بگيريم، اين اهميت بيش از پيش روشن خواهد  شد . براي آغاز گفت وگو بیایید پيرامون اهميت رسانه و تصوير در جهان امروز صحبت كنيم .

- جهان امروز، جهان اطلاعات است. انسان خيلي سريع از سپهر قبلي كه عصر فضا بود به سپهر اطلاعات وارد  شد . اهميت و گسترد گي اين مقوله آنقدر مهم است كه مهمترين مؤلفه قد رت در عصر حاضر را اطلاعات مي د اند ؛ يعني كساني كه بر منابع اطلاعاتي سيطره د ارند ،د ر حقيقت به نحوي اهرم هاي قد رت را د ر سراسر جهان د ر د ست د ارند . به اين دليل كه اطلاعات نقشي محوري در ارائه الگو و تقليد  روحيات و نحوه نگرش انسان به زند گي د ارد .به عبارتي ديگر، اطلاعات جهت زندگي را تعيين مي كند  و نوع منش انساني را شكل مي د هد  و طبيعتاً عامل بسيار مهمي دردست قدرت ها و كشورهايي مي شود  كه برآن چير گي د ارند . د رباره اهميت اطلاعات بحثهاي گسترده اي وجود د ارد  اما د ر يك جمله اين بحث را جمع بند ي مي كنم و آن اين كه اطلاعات عاملي باورساز نيز هست.از آنجا كه رفتار انسان ها تابعي از باور آنهاست د ر جهان امروز، اگر كسي بتواند  باور و باورسازي ها را تحت نفوذ خود  د ر آورد ، مي تواند  به نحوي زمام فكري و سياسي جهان امروز را به د ست بگيرد .

ما دو ساحت زيست بوم فرد ي و زيست بوم جمعي داريم. عنصر اطلاعات در ارتباط با اين د و ساحت انسان و طبيعت چه نقشي دارد . با توجه به اين كه جهان ما به سوي د موكرات شد ن پيش مي رود ، افكار عمومي نقش قابل ملاحظه اي در پيشبرد اهد اف هر كشور د ارد  تا جايي كه مي توان گفت يكي از كلان اهرم هاي قدرت، همين تأثير و تسلط بر افكار عمومي است. همان طور كه به نظر مي رسد غرب هم به خوبي اين نكته را دريافته است و د يگر كم كم از اين كه بر نخبگان سرمايه گذاري كند ، دور شده است و به آن سمت مي رود  كه با تسلط بر افكار عمومي مقاصد خود را پيش ببرد و اين درنظريه پردازي فردي مثل «فوكاياما» كه در نظريه «پايان تاريخ» خود ، دموكراسي ليبرال را مورد توجه قرار داده به وضوح قابل مشاهده است. بنابراين رابطه عصر ارتباطات با زيست بوم  فردي انسان از يك سو و زيست بوم جمعي وي از سوي ديگر، چگونه است؟ 

- تمايزي را كه بين زيست بوم  فرد ي و زيست بوم  جمعي انسان ها د ر نظر د اريد ، د ر عصر ارتباطات تا حد  ممكن كم رنگ مي شود . شايد  د ر يك فضاي غيراطلاعاتي كه از يك عامل رسانه اي براي مشابه سازي رفتاري د ر جمع استفاد ه مي كنيد ، بتوان از تمايز زيست بوم  فرد ي با زيست بوم  جمعي به صورت بارز سخن گفت اما مي د انيد  كه يكي از مهم ترين ويژگي هاي عصر اطلاعات - كه خود تان هم اشاره كرديد- گرايش به يك نوع تفكر عمومي و جمعي است كه نمونه اش گرايش به د موكراسي ليبرال است. دموكراسي ليبرال به آزادي هاي فردي احترام مي گذارد اما واقعيت قضيه اين است كه بنابر ماهيت ذاتي دموكراسي، آزاد ي فرد در گستره جمع تعريف مي شود  و به همين دليل، جمع د ر اين نوع از قلمرو زيست بوم  فرد ي تفوق پيدا مي كند. از طرفي د يگر اصلاً اطلاعات به عنوان عاملي كه به د نبال تبديل ايده ها به كنش رفتاري است، قصد دارد تا آن اطلاعاتي را به شما بدهد كه به نوعي كنش رفتاري بيانجامد .   

يعني يك نوع آگاهي گزينشي!

- بله، آگاهي گزينشي و بعد هنگامي كه اين آگاهي تبد يل به كنش رفتاري مي شود ، آن رفتار - اگر با بروز جمعي همراه شود  - در راستاي اهد اف اطلاعات سازان قرار خواهد  گرفت. بنابر اين به نظر مي رسد  د ر عرصه اطلاعات آن چيزي كه بيشتر مطرح مي شود  آن زيست بوم جمعي است اما براي تبيين بهتر اين پاسخ بايد  گفت: د ر جهان اطلاعات محور امروز، اين فرد  است كه مخاطب قرار مي گيرد  اما غايتي كه براي مخاطب فرد ي تعيين مي شود ، رفتار جمعي است.به همين دليل، اين مسايل به نحوي چنان به هم پيوند  مي خورند  كه جد ا كرد ن شان ممكن نيست. نكته ديگر اين كه، به نظرم آن د ارند گان منابع اطلاعاتي، سعي بر نوعي مشابه سازي تمد ني را د ر سراسر جهان د ارند ؛ مثلاً هنگامي كه آراي «آلوين تافلر»، «فوكوياما» و يا حتي تئوري هاي سياسي نظم نوين جهاني جورج بوش پد ر را مورد  بررسي قرار مي د هيم، مي بينيم كه همه آنها بر اين مسأله مشابه سازي كه حاكي از يك نوع شيفتگي نسبت به پذيرفتن هنجارهاي رايج غرب د ر كشورهاي د يگرست، اتفاق نظر د ارند . د ر اينجا مي بينيد كه مشابه سازي فضاي اطلاعاتي در ساحت جمعي است، ولي مخاطب همچنان فرد  است.

در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي شود .از جمله، حوزه هاي ارتباطي انسان ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني زميني دارد .در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنرسينما تولد يافت. سينما به عنوان هنر هفتم و به صورت يك هنر-صنعت توانست باسيطره و به كارگيري هنرهاي د يگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند.به نظر شما سينما چه تأثيري برانسان امروز داشته است؟

- عنصر سينما تصوير است. تصوير جايگاه ويژه اي د ر سيستم فكري و رواني انسان د ارد . اين جمله را من بارها گفته ام كه از د يد گاه روانشناسان هر تصوير معاد ل هزار كلمه است. تصوير نيم كره راست مغز انسان را مخاطب قرار مي د هد  و نيم كره راست محل ضبط، ثبت و د ريافت اطلاعات شهود ي است؛ يعني برخورد  شهود ي كه با اطلاعات صورت مي گيرد ، از ناحيه تصوير است و نه كلمه. اگر ما پنج حس خود  را پنج دروازه روح مان بد انيم براي ارتباط با پديد ه هاي پيراموني د ر هر شبانه روز 79 د رصد  اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به د ست مي آوريم.طبق بررسي هايي كه صورت گرفته كنش انساني محصول د ريافت هاي شهود ي است تا دريافت هاي عقلاني.دريافت هاي عقلاني در قلمرو چون و چرا و نقد  قرار مي گيرد، اما دريافت هاي شهود ي اين گونه نيست چرا كه در حيطه علم حضوري است و علم حضوري كمتر مورد چون و چرا و نقد قرار مي گيرد .پس هنگامي كه مكانيزم دريافت انسان، تصوير محور است، طبعاً سينما در مقايسه با ساير رسانه ها موفق تر عمل مي كند .

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ جمعه دوم شهریور 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

 گفت و گو ی حا ضر با مرحوم دكتر مدد پور شهريور 1383 انجا م شد . جلال آل احمددكتر محمد مددپور

گفت و گو ي خوبي كه درباره ي  جلال آل احمد و نقد انديشه هاي وي بود اما تند مزاجي ممد پور با عث شد نهايتا براي به چاپ سپردن مطلب حرفهاي زيادي از متن حذف شود.پس به ياد جلال آل احمد كه اين روز ها در آستانه سالروز درگذشتش هستيم و به ياد دكتر محمد مددپور.خدا هر دو اين نازنينان را بيامرزد... 

 * جلال آل احمد آنگونه كه از خود نوشته اش برمي آيد، در يك خانواده روحاني به دنيا آمده و كودكي خود را در همان- «نوعي رفاه اشرافي روحانيت»- گذرانده بود. اين تربيت و تأثير فرهنگ خانوادگي در طول حيات انديشه جلال چه تأثير و تأثراتي را به همراه داشت؟

- تعبيري كه جلال در معرفي خودش به كار برده، متأثر از شرايط آن روزگار و مشرب و انديشه خودش است.اينكه زندگي روحانيت و مرجعيت را گونه اي اشرافيت تلقي كرده برمي گردد به تأثيرپذيري جلال از تفكر سوسياليستي او به جهان. روشنفكري ما هيچ وقت در دوراني كه جلال مطرح بود، نتوانست از سوسياليسم رهايي پيدا كند. حتي دولت شاه نيز كم و بيش تحت تأثير اين جنبش بود. اين تعبير جلال براي ما اين باور را مي آورد كه نگاه جلال نسبت به روحانيت و مرجعيت يك نگاه چپ است و مسلماً خود مرجعيت از زندگي خودش اين چنين تعبيري ندارد. جلال با آن نگاه اجتماعي اش فقرا و عدالت اجتماعي را دوست داشت و هيچ گاه نيز از اين حوزه خارج نشد. او طرفدار زحمتكشان و فقراست. او در زمان حضور در حزب توده، خروج از آنجا، ورود به جبهه سوم ملي و در سير و سلوك هاي ديگري كه داشت، حتي زماني كه به غرب زدگي رسيد، به شدت تحت فضاي سوسياليسم و عدالت اجتماعي است كه تئوري و ايدئولوژي غالب در دهه چهل و پنجاه است. انديشه روحانيت سنتي هيچ تأثيري در نگاه و انديشه جلال نداشته است. در گذر زمان وقتي او از حزب توده خارج مي شود و به سمت جبهه سوم ملي گرايش پيدا مي كند و بعدها از آن هم خارج مي شود؛ عملاً سير و سلوك فكري و گرايش او را به دكتر احمد فرديد و جريان فكري ايشان و تفسيرها و تأويلهايي كه از نزد خود از ايده غرب زدگي دارد، مي بينيم.

  * يعني جلال وقتي از آن نگاه ماركسيستي و مشرب سياسي خودش نيز فاصله مي گيرد، به گذشته و اصالت سنتي روحاني خود برنمي گردد؟

- جلال هيچ گاه به اصالت سنتي خود برنگشت، آن چيزي كه جلال در ايران تحت تأثير آن قرار گرفت، چيز ديگري بود كه در غرب شكل گرفته بود و در ايران، تنها بهترين بازخورد را داشت. ايرانيان بهترين پاسخ را به اين ايدئولوژي انديشه جهاني دادند. آن چيز عبارت است از تركيبي از مفهوم عدالت اجتماعي و مفهوم بازگشت به خويشتن كه يك تئوري هگلي- ماركسي بود.  

* اگر اجازه بدهيد به سراغ يكي از اصلي ترين مفاهيمي كه جلال به آن توجه داشت يعني غرب و غرب زدگي برويم.جلال در كتاب غرب زدگي مي گويد: «غرب، يعني ممالك سير و شرق، يعني ممالك گرسنه». به نظر مي رسد او در تعريف مفهومي غرب و شرق اولين نظرگاه خود را منظري اقتصادي انتخاب كرده بود. چرا؟   

- در فضاي دهه شصت و هفتاد غرب، بعد از شكست ماركسيسم و كاپيتاليسم، يك ايده در ميان روشنفكران مستقل غربي مطرح شد و آن بازگشت به خويشتن و بازگشت به هويت شرقي بود. آنها عملاً ديدند كه از آن هويتهاي غربي نصيبي نبرده اند. اكثر روشنفكران ايراني و شرقي آن تفكر سوداگرانه سوسياليستي را كم كم با يك نوع انديشه شرقي آميختند. شروع اين تحول را در آل احمد مي بينيم كه البته با الهام از دكتر فرديد تئوري خودش را مطرح مي كند.

* اگر چه جلال، تعبير غرب زدگي را از دكتر سيداحمد فرديد وام گرفته بود، اما تعريف جلال از غرب زدگي با تعريف دكتر فرديد كه شرق را ساحت معنوي انسان و غرب را «غروب حقيقت» در جان و عقل انسان مي خواند، تفاوت دارد. لطفاً در تبيين اين تفاوت صحبت كنيد.

- جلال بيان سوسياليستي و نه ماركسيستي- كه نفرت خود را از آن در گزارش سفر به شوروي اش به وضوح مي توان ديد- از جهان دارد.جلال در واقع از آن عدالت اجتماعي نمي تواند صرف نظر كند. در دهه چهل و پنجاه غالب روشنفكرها و متفكران آوانگارد، پيرو اين نگاه سوسياليستي بوده اند. بعد از شكست شوروي در تجربه سياسي ماركسيستي، روشنفكران در نظريه سوسياليستي خود تجديدنظر كردند. و كساني مانند؛ امه سزه، فرانتس فانون و رنه گنون، بازگشت به خويش و شرق را مطرح كردند.

* آيا اين افراد به يك بينش نئوماركسيستي نزديك شدند؟

- نه . نئوماركسيست را بيشتر در مكتب فرانكفورت مي بينيد. بهتر است بگوييم سوسياليستهاي معتدلي بودند كه تركيبي از ماركسيسم و سوسياليسم تخيلي را انتخاب كردند. شريعتي براي اين گرايش تعبير «به سر عقل آمدن سرمايه داري» را به كار مي بردو احزاب آنها به تدريج در اروپا پاگرفتند.جلال، ذهنيت ضد سرمايه دارانه دارد. راه عملي پيشنهادي او سوسياليسم و عدالت اجتماعي است . اوهمان راه روشنفكري را ارائه مي كند. منظورم از راه سوسياليسم، سوسياليسم ماركسيستي نيست، بلكه سوسياليسم معتدلي است كه به دنبال احقاق حقوق زحمتكشان است.تعبير غرب زدگي جلال آل احمد در كل كتاب «غر ب زدگي» بعداً در كتاب «در خدمت و خيانت روشنفكران» بر همين مبنا است و هيچ ربطي به تعبير غرب زدگي دكتر فرديد ندارد. فقط عنوان غرب زدگي را از دكتر فرديد وام گرفت، در حاليكه غرب زدگي در ديدگاه فرديد به معناي نيست انگاري و فروبستگي اسماء لطف الهي در اين عالم امروز يعني آخرالزمان است.

* جلال در كتاب «عبور از خط» كه تحريري از ترجمه دكتر هومن از ارنست يونگر است، تا حدودي به تعبير فرديدي غرب زدگي نزديك مي شود و خودش نيز اشاره دارد كه علت دل سپردنش به چاپ اين كتاب، همان رسيدن ديگرگونه اي به مفهوم غرب زدگي است.

- البته بايد گفت يونگر حتي از هايدگر نيز فاصله دارد چه برسد به دكتر فرديد.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر صادق آيينه وند  استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس ، سردبير فصلنامه «آفاق الحضاره الاسلاميه»و ازچهره هاي ماندگار علمي كشورند .گفت و گوي پي آمده با موضوعيت كند و كاوي تاريخ محور در سيره حضرت امير (روحي و ارواح ابي و امي له الفدا) سال 1383 در دفتر ايشان در دانشگاه تربيت مدرس انجام شده است كه  در صفحات 9 و 11 روزنامه همشهري نیزهمان وقتها چاپ شد ...خواندن آن دراين روزهاي نزديك به خورشيد بي نصيبتان نمي گذارد  

 

* در طول تاريخ شناخت حضرت و نگاه به ايشان داراي فراز و فرودها و افراط و تفريطهايي بوده است. خود حضرت در خطبه ۱۲۷ نهج البلاغه مي فرمايد:«به زودي دو گروه نسبت به من هلاك مي گردند دوستي كه افراط كند و به غير حق كشانده شود و دشمني كه در كينه توزي با من زياده روي كرده و به راه باطل درآيد. بهترين مردم نسبت به من گروه ميانه رو هستند. از آنها جدا نشويد». بنابراين اگر يك گزارش تاريخي از نگاه هايي كه به حضرت و سيره ايشان شده به دست بدهيد ممنون مي شوم.

- برداشت هايي كه از شخصيت امير المومنين مي شود تنها خاص ما ايرانيان نيست، بلكه كشورهاي اسلامي ديگر نيز از زواياي مختلف برداشت هايي از شخصيت آن حضرت داشتند. ما ايرانيان بنابر علاقه اي كه به اهل بيت داريم به خصوص آن ارادت ويژه اي كه به امير المومنين مي ورزيم، گاهي ممكن است از حدود مرزي كه خود امير المومنين علي(ع) نيز نسبت به آن اعتراض داشتند بگذريم و نگاهي غير علمي داشته باشيم. ما بايد اين نكته را مد نظر داشته باشيم كه آيا تنها محبت به اين بزرگواران كافي است و ديگر نبايد راه و سيره ايشان را ادامه دهيم؟ آيا نبايد به قول مولانا همچنان كه رسول (ص) فرمود، بگوييم: عدالتي كه علي (ع) مطرح مي كند، يعني فراهم شدن زمينه اي در جامعه تا اينكه هيچكس احساس نكند استعدادش نمي تواند پويا و شكوفا شود. اين تعريف شامل آموزش، تشكيل خانواده، مديريت جامعه، بيان حق و حقوق و بسياري زمينه هاي ديگر نيز مي شود.«شير را بچه همي ماند بدو/ توبه پيغمبر چه مي ماني بگو» يعني نبايد مشابهتي ولو محدود بين فعل ما و فعل معصوم باشد؟ اگر اين تشابه با سيره آن بزرگواران نباشد صرف محبت سودي خواهد داشت؟ بعضي از ايرانيان و درويشان و غلاه كه همان غلو كنندگان در محبت علي (ع) هستند به همان صرف محبت پايبندند و آن را كافي مي شمرند.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر عليرضا قائمي نيانشانه شناسي، دانشي است كه به بررسي روابط دال ها و مدلول ها مي پردازد. اين دانش به ما كمك مي كند تا روابط معنايي را در بطن متون و در همنشيني و جانشيني دال ها متوجه شويم. بنابراين در فهم ما از متون مقدس بعنوان متوني كه ما هميشه درصدد كشف معناهاي جديد در آنها هستيم، نشانه شناسي ابزاري مفيد به حساب مي آيد. از همين رو گفت و گوي من با دكتر عليرضا قائمي نيا محقق و استاد دانشگاه پيرامون نشانه شناسي و معرفت ديني شكل گرفته است. دكتر قائمي نيا كه با تسلط به زبان هاي آلماني، انگليسي و عربي توانسته است مطالعات عميقي در باب نشانه شناسي داشته باشد از مسائل مختلفي كه در پيرامون اين حوزه از شبكه معرفت ديني بحث مي شود صحبت كرد.ماحصل این گفت وگو از نظر شما می گذرد.

 * آقاي دكتر موضوع بحث ما نشانه  شناسي و معرفت ديني است. براي شروع لطفاً در باره چيستي دانش نشانه شناسي توضيح دهيد.

- نشانه شناسي ترجمه اي است براي واژه «semiology» در انگليسي . در عربي جديد نيز نشانه شناسي، سيميولوجي و علم العلامات گفته مي شود. به طور كلي نشانه شناسي دانشي است كه از نشانه ها، مدلولات و رابطه آنها بحث مي كند.

اين تعريف يك تعريف ابتدايي است و برخي از نشانه شناسان تعريفات ديگري نيز از آن دارند. مثلاً «امبرتو اكو» مي گويد: نشانه شناسي دانشي است كه از فرايند نشانه بودن بحث مي كند. يعني، چگونه بعضي چيزها نشانه اي براي چيزهاي ديگر قرار مي گيرند. نشانه شناسي به اين شكلي كه اكنون ديده مي شود، دانش جديدي است و براي خود حدود مشخص و قواعد و ضوابط خاصي دارد. همچنين كاربردهاي آن نيز مشخص است. اگرچه مي توان سابقه اين دانش را در ديگر دانش هاي اسلامي نيز ديد. مثلاً بحث الفاظ در علم منطق بحث هاي نشانه شناسي زياد به چشم مي خورد.

* در اصول فقه نيز در بحث الفاظ مباحث نشانه شناسي وجود دارد؟

- بله، در كتاب هاي معاني بيان مخصوصاً آثار عبدالقاهر جرجاني نيز اين مباحث وجود دارد.

  * به نظر مي آيد اين رويكرد نشانه شناسي معاصر به معرفت ديني، رويكردي مخصوص فلسفه زباني معاصر است. اما در منشأ دانش  نشانه شناسي با دو متفكر مرجع روبه رو هستيم: يكي چارلز سندرس پيرس فيلسوف پراگماتيك آمريكايي و ديگري فرديناند سوسور زبان شناس برجسته سوئيسي. با اين اوصاف، شما خاستگاه اين دانش را چگونه تبيين مي كنيد؟

- نشانه شناسي جديد در اصل دو خاستگاه متفاوت دارد: يكي از سوسور شروع مي شود كه بيشتر خاستگاه زبان شناسي دارد و يكي نيز از پيرس شروع مي شود كه خاستگاهي فلسفي دارد. اكنون نيز نشانه شناسي در همين دو حوزه متفاوت يعني فلسفه و زبان شناسي رشد كرده است.

*منظور من مشخصا این است که آيا نشانه شناسي كه در باب معرفت  ديني مورد توجه ماست مأخوذ از خاستگاه فلسفي اش است يا نگاهي زبان شناسانه دارد؟

- به نظر مي آيد اين نشانه شناسي مورد توجه در معرف ديني از هر دو زمينه استفاده مي كند چرا كه هر دو حوزه يعني ديدگاه فلسفي و زبان شناسي نكات قابل طرح و توجهي دارند. نشانه شناسان متأخر نيز سعي كرده اند از هر دو ديدگاه استفاده كنند. برخي متأثر از «سوسور» هستند، برخي به ديدگاه هاي «پيرس» توجه بيشتري مي كنند، برخي هر دو ديدگاه را جمع كرده اند و عده اي ديگر مكتب هاي ديگري را مثل ساختارگرايي جديد و فرم گرايي روسي را در خود هضم كرده اند. به عنوان مثال اگرچه امبرتو اكو از پيرس بيشتر استفاده مي كند اما متأثر از ساختارگراها است.

درباره نشانه شناسي اكنون مكاتب زيادي به وجود آمده است. چارلز موريس درباره نشانه شناسي تقسيمي دارد، او مي گويد: نشانه شناسي تقسيم مي شود به نحوشناسي، معناشناسي و كاربردشناسي. در نحوشناسي از قواعد تركيب نشانه ها بحث مي شود، در معناشناسي از معناي نشانه ها مستقل از سياق و كاربرد آنها بحث مي كنيم و در كاربرد شناسي از معناي نشانه ها در سياق و در ارتباط با گوينده اي خاص بحث مي شود. بعضي از نشانه شناسان ديگر قسم چهارمي با عنوان هرمنوتيك يعني فهم نشانه ها را به آن اضافه كرده اند. البته اين هرمنوتيك در عين حال كه با دانش هرمنوتيك قرابتي دارد تفاوت نيز دارد.  

* درباره ارتباط تنگاتنگي كه مي تواند ميان نشانه شناسي و دانش هرمنوتيك براي فهم معرفت  ديني برقرار شود،هم کمی صحبت كنيد.

- پالمر به عنوان يكي از شارحان دانش هرمنوتيك مي گويد؛ هرمنوتيك تا به حال در انزواي از دانش هايي مثل نشانه شناسي، معناشناسي و پراگماتيك رشد كرده و شايد تغيير و تحولات آتيه در هرمنوتيك را تلفيقي از اينها رقم بزند. يكي از متفكران نشانه شناس معاصر به نام «سيلورمن» نيز تلاش مي كند تا ميان نشانه شناسي و هرمنوتيك تلفيقي انجام دهد. به طور كل ميان اين دانش ها يك نوع گسست و عدم همگرايي وجود دارد و براي اين كه يك نظريه درباره معرفت ديني ارائه بدهيم قطعاً همه اين مؤلفه هاي اصلي را بايد در نظر بگيريم.

* به طور كلي در فرايند نشانه شناسي و توليد معنا سه محور داريم: نشانه، موضوع و مورد تاويلي. اين سه محور در فهم ما از نشانه ها چه كاربردي دارند؟

- آن تقسيم مثلثي مربوط به نشانه شناسي پيرس است. سوسور به رابطه نشانه ها و مدلول به صورت سه ضلعي نگاه نمي كند و معنا را در يك سه ضلعي جست وجو نمي كند. معنا را در ارتباط تقابل ميان نشانه ها جست وجو مي كند.

* رابطه هايي مثل همنشيني، جانشيني و...

- بله ،البته نشانه شناسي سوسور بيشتر در زبان شناسي تأثير داشته و نشانه شناسي پيرس در فلسفه. آن سه ضلعي اين حسن را دارد كه پويايي را بيشتر نشان مي دهد. در آن سه ضلعي ميان دال و مدلول و تاويل، معنا پيدا مي شود و براي خود اين مثلث باز مي توان يك سه ضلعي ديگري را تعريف كرد و اين يك پويايي است.

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3 PM محمد ياسر هدايتي |

استاد منوچهر صدوقي سهاعيد ولايت در گفت وگو با استاد منوچهر صدوقي (سها) محقق و مدرس فلسفه و عرفان

منوچهر صدوقي (سها) وكيلي است كه هم وكالت مردمان را دارد و هم لحظه هاي زندگي خود را در تحقيق و مطالعه عرفان و فلسفه سپري كرده است. غير از سكوت  هاي معني دار استاد در پاسخ بعضي از سئوالاتمان خاطره هايي بس دل  انگيز نيز از استاد در اين گفتگو براي ما مانده است. اينكه علامتهاي احترام (ع) و (ص) را همه بعد از ويرايش گفتگو در كنار اسامي مقدس پيامبران و ائمه اطهار گذارديم،و این که در اثناي سخن هر بار كه نام مقدسشان بر زبان جاري مي شد، استاد صدوقي را مي ديدي كه دارد تهنيت بلند خود را نثار ارواح پاك ايشان مي فرستد. و اين يعني «اي دل اگر عاشقي...»

چند روز دیگر عيدغدير است، عيد ولايت، عيد اميري امير اميران جهان امير المؤمنين علي (ع).

براي جويا شدن از انديشه ولايت در عرفان و حكمت ديني ايران به سراغ استادفرزانه منوچهر صدوقي(سها) رفتيم كسي كه با بيش از چند ده سال تحقيق و تدريس فلسفه و حكمت و عرفان اسلامي و انتشار آثار متعدد خدمت شاياني به ترويج حکمت و عرفان شیعی داشته و دارد. نکته های نغزی که استاد گاه استطرادا در اثنای بحث ما را نصیب می دادند آنچنان دل انگیزی ای برای من داشت که می خواستم به رنگ سبز آنها را در سیاهی متن مشخص کنم که دیدم باید بیشتر متن را سبز کنم و این با یک دستی و نحوه چاپ متن هم خوانی نداشت اما به شما تو صیه می کنم آن را از دست ندهید. ماحصل اين گفت و گو را مي خوانيد....

(این گفت و گو  را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5 PM محمد ياسر هدايتي |

"فلسفه زندگي" در گفت و گو با دکتر بیوک علیزاده"فلسفه زندگي" در گفت و گو با دکتر بیوک علیزاده

 يكي از بنيادي ترين پرسش هاي بشر از خود و محيط پيرامونش همين پرسش از چيستي زندگي است. پرسشي كه شاید تمام توجه انسان را در طول حيات زيستي و معنوي اش معطوف به خود كرده است به گونه اي كه از ابعاد گوناگوني به اين مهم توجه كرده و پاسخهايي را نيز براي آن فراهم آورده است. پاسخهايي كه هر يك به فراخور حال و زاويه نگاه پرسش طرح شده و لااقل در بخشي از طرح شدن خود آرامشي ولو نسبي را نصيب پرسندگان خود كرده است. پرسندگاني كه اغلب خود را مستغرق و تنها،  در كيهان مي يابند و دائم به دنبال تفسيري حيات بخش از خود و جهان مي گردند.

يكي از اين زاويه ديدها نگاه فلسفي و انديشه ورزانه به فلسفه زندگي است، نگاهي كه شايد بتوان آن را ژرف ترين نگاه بشر به زندگي دانست.اين دغدغه موضوعي شد تا آن را با استاد و دوست بزرگوارم دكتر بيوك عليزاده  از مدرسان پر آوازه ی فلسفه و عرفان و سردبير فصل نامه ی « نامه حكمت»  در گفت وگويي در ميان بگذارم .ما حاصل گفت و گوي حاضر است كه  در دو بخش تنظیم شده، در بخش نخست به تنهایی انسان و فراروی از این تنهایی اشاره شده با این وصف که انسان تنهاي بزرگي است كه در جامه زندگي بشري به دنبال فرارفتن از تنهايي خود به رهايي مي انديشد و در اين انديشيدن، سپهر مذهب و انديشه فلسفي و ديني به او، خودشناسي و مراجعه به درون خود را گوشزد مي كند كه به قول مولانا - در پايان داستاني كه مرد به دنبال گنج ؛ تير را در كمان گذارد زه را نكشيد و تير در جلوي پايش افتاد و با حفر آن قسمت از زمين گنجي را كه در جست و جويش بود زير قدمگاه خويش يافت.

اي كمان و تيرها بر ساخته / صيد نزديك و تو دور انداخته

آنچه حق است اقرب از حبل الوريد / تو فكندي تير فطرت را بعيد

در واپسن بخش گفت وگو نیز به نگاه اگزيستانسياليستي كه به زندگي مي شود و همچنين آنچه كه در متون ديني و عرفاني ما راجع به فلسفه و معناداري زندگي مطرح مي شود اشاره شده نگاه هايي كه ما را از داشتن به بودن سوق مي دهد.

 ( اين گفت و گو سال 83 در دو شماره در صفحه ي انديشه روزنامه همشهري چاپ شده است و سايتهاي باشگاه انديشه و گروه انديشه خبرگزاري ايسجا و .... به صورت كامل آن را انعكاس داده اند. این بحث بعد تر ها در گروه اندیشه شبکه فرهنگ نیز توسط بنده و دکتر علیزاده پی گرفته شد... )

(این گفت و گو  را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |

براي ما ايرانيان كه افتخار حضور معنوي و پاسداشت پيكر مطهر هشتمين ستاره درخشان آسمان امامت را در خاك پاك خود داريم ، ميلاد مبارك اين امام همام نيز ياد و خاطره اي بس شورانگيز است به خصوص اين كه بخواهيم سر دلبرانه و معرفت آموز زندگي اين امام را از لسان استادي خجسته پي و فرخ نهاد بشنويم كه دانش سترگش سالهاست ميراث سلف مردمان دانش پرور و خردورز اين مرز و بوم را به نمايش گذارده است، و اين شنودن حاصلي عزيز براي من  يعني همين گفت وگو را داشت. گفت وگويي چالشی با استاد دكتر سيدجعفر شهيدي، مردي از تبار نژاد گان پاك دانشی مردان پارسی . گفت و گويي با اين آغاز از استاد؛ «بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله علي سيدنا محمد وآله الطيبين الطاهرين . ميلاد مبارك امام هشتم حضرت ثامن الحجج را به شيعيان و دوستداران آن بزرگوار تبريك مي گويم و از خداوند متعال عاجزانه درخواست مي كنم، لطف و رحمت خود را بر سر اين مردم كه افتخار تشيع را دارند، مستدام بدارد...» 

(متن کامل این گفت و گو را در ادامه ی مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10 AM محمد ياسر هدايتي |

عيدسعيد فطر در گفت وگو با دكترعلي شيخ الاسلامي استاد عر فان و ادبیات دانشگاه تهران

 عيد سعيد فطر روزي است كه پس از يك ماه مجاهدت و رياضت به جايي مي رسي كه ديگر در آن روزه حرام است. به پا مي خيزي ، زكات فطره ات را مي دهي، تكبير مي گويي و به شكرانه سي روز پايداري عاشقانه او را سپاس مي گويي. اگر چه هنوز قطعي نيست اما شايد هلال ماه شوال فردا شب عاشقانه ترين تماشاها را به خود ببيند. از همين رو خدمت استاد دكتر علي شيخ الاسلامي رسيديم تا پيرامون فلسفه عيد فطر و زيبايي هاي معنوي و ظاهري اين عيد بزرگ مسلمين گفت وگويي داشته باشيم.

(این گفت وگو در ۲۳ آبان ۱۳۸۳ در روزنامه همشهری چاپ شده است ؛ و جا دارد از اقدام غير فرهنگي و بي انصافانه  سايت علمي !!  تبيان  و وبسايت مهتاب – دست نوشته هاي آقای هادي( کپی این یکی واقعا خیلی ضایع بود ) – در درج کامل این گفت وگو بدون ذكر نام بنده كه به اعتبار شاگردي ودوستي من با حضرت دكتر شيخ الاسلامي و دانش و تلاشم در طراحي و پيشبردن  اين گفت وگو و ويراستاري نهايي آن اين مطلب شده است آنچه شده ؛ تشكری توامان نيشخند و سرتكان داد ني از سر تاسف براي گردانندگان اين دو سايت داشته باشم)

 

.....* يكي از محورهايي كه شرافت عظيمي به ماه مبارك رمضان بخشيده است وجود شب قدر است. ما سه يا به روايتي اگر شب بيست و هفتم را نيز حساب كنيم چهار شب قدر را در طول ماه مبارك رمضان به طور معمول از دست مي دهيم. چگونه است كه ما با از دست دادن معمول اين شبهاي عظيم و پرارزش در انتها به يك عيد مي رسيم و ديگر اينكه به طور كلي فلسفه عيد فطر چيست؟

- از شبهايي كه گفته شده بسيار مغتنم شمرده شود و حتي در روايت ديده ام كه كمتر از شب قدر نيز نيست شب عيد فطر است. يعني باز هم با همه غفلتهايي كه احياناً دچار آن شده ايم. مجال موسعي تا خود نماز عيد وجود دارد كه به آن فوز عظيم برسيم و فرصت جبران داشته باشيم. 

 وجه معنوي عيد، تجلياتي كه بر دل سالك فرو مي ريزد، بركاتي كه دريافت مي كند و زيبايي هايي كه در رؤيت خويش در مقام شهود حق با آن برخورد مي كند مجال دل بستن و ديدن ماه برآمده بر آسمان را نمي دهد.نكته ديگر اينكه غفلت عده اي به معني غفلت همگان نيست، اوليايي هستند كه نه تنها اين فرصتها را مغتنم شمرده اند كه خودخلق مي كنند. و وقتي خالق اين فرصت ها باشند، حضور در جماعت عيد كه حتماً با حضور اين اولياست، نقايص و غفلتهاي انسان را برطرف مي كند و انسان در پناه آنها توفيق رسيدن به جايگاهش را پيدا مي كند، اما درباره اين كه اصلاً فلسفه عيد فطر چيست، بايد گفت: به نظر مي رسد فلسفه برگزاري عيد در پايان ماه مبارك رمضان و ماه ذي الحجه اين تلقي را برساند كه روز رهيابي و مزدگيري از پيشگاه خداست. عيد را نيز به همين معنا به كار مي گيريم. تنها جايي كه در قرآن از عيد سخن رفته است در آيات پاياني سوره مائده است كه قوم عيسي به سراغ عيسي مي آيند و درخواست مائده آسماني مي كنند،پس عيسي دعا مي كند و دعاي او مشروط مستجاب مي شود كه ما مائده را فرو مي فرستيم به شرطي كه اين ها قدر اين نعمت را بدانند. در آنجا مي فرمايد:نزول مائده از آسمان موجب تحقق عيد براي ما مي شود. يعني ارتباط ملك و ملكوت براي بازگشت ما به مقام قربي است كه از پيش داشته ايم. ماهيت عرفان چيزي جز احساس هجران نيست. پس اگر وعده ديدار مجددي و بازجستن روزگار وصلي قرار باشد، همان عيد است.

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش/ باز جويد روزگار وصل خويش

بنابراين عيد در حقيقت همان طور كه در روايات ما نيز به آن تصريح شده، مناسب ترين فرصت در رجوع انسان به مقام قرب و تعالي مبدأ اعلي است.

* با توجه به نكته جالب عرفاني كه فرموديد اجازه بدهيد نقطه عزيمت قسمت دوم بحث را با نگاه عرفاني به عيد قرار دهيم. عارفان در تعريف «عيد را تجلياتي مي دانند كه به وسيله اعاده اعمال بر قلب و دل سالك بازمي گردد» سنايي نيز مي گويد:صوفيان در دمي دو عيد كنند/عنكبوتان مگس قديد كنند

سؤال من در اينجا اين مفهوم است كه عارفان با عيد چگونه برخورد مي كنند و سالك الي الله چه تلقي اي از عيد دارد؟

- اصل رجعت و بازگشت به فطرت و مقام قرب حق جوهره و عصاره همه دعوتهاي عرفاني است. اگر بخواهيم عرفان را در يك جمله و تعبير كوتاه با ذكر چند خصوصيت تعريف كنيم، بايد بگوييم مكتب، مكتب قرب و وصل است. بزرگان ما تعبير عرفان نظري و عرفان عملي را به صورت نظري و عملي در گذشته مطرح نمي كردند. علم اصول داشتند و علم وصول، كه به سير و سلوك مي گفتند. يعني عارف رهرويي است كه با پويايي و تلاش هر چه بيشتر در رسيدن به مقصد كوشش مي كند. اين پويايي و سلوك به معناي گشودن لايه هاي وجود و شكستن ديوارها و حجاب هاي تقرب است. ما اكنون نيز در مقام قربیم  اما به مقام خود جاهل هستيم. عرفان موانعي را كه نسبت به اين معرفت وجود دارد، برطرف مي كند. بنابراين، اين نوع تلقي كه همه تلاش ها براي آگاهي نسبت به حضور مبدأ اعلي است، انسان را به تجليات الهي چنان وابسته مي كند كه خوش دارد پاداشي كه در برابر همه تلاش ها و كاركردها مي گيرد اين باشد كه نگاهي از جانب معشوق به او شود.

به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه / كشش چو نبود از آن سو، چه سود كوشيدن

كوششها بايد منتهي به گوشه چشم و نظر عنايتي شود كه وقتي نتيجه عمل بازمي گردد و ميوه عبادات به بار مي نشيند و انسان در ذائقه خويش طعم اين نتايج را مي چشد، از آن لحظه بازگشت آنچه را كه انتظار او در عمل مي كشيده است، تعبير به عيد مي كند.....

( اين گفت و گو را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 7 PM محمد ياسر هدايتي |

 ميز گرد روزه در اديان

ميزگرد روزه در اديان

 با حضور خودم و دوستان بزرگوار دانشمندم ؛

*كشيش دكتر نوريك راتوسي (دكتراي الاهيات از بوستون )

*موبد دكتر اردشير خورشيديان (متخصص چشم پزشك)

*مهندس آرش آبايي ( مشاور فرهنگي انجمن كليميان)

*حجه الاسلام دكتر محسن الويري (مدير گروه تاريخ و فرهنگ دانشگاه امام صادق-ع-)

 

(متن كامل اين ميز گرد را در ادامه ي مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
+ پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12 PM محمد ياسر هدايتي |

دكتر شهرام پازوكي«هر پیامبری اگر ولی نباشد صرفا یک مصلح اجتماعی است»

دقيقه پردازي تفكر حكمي و عرفاني ايران زمين، انديشه ولايت عرفاني را حضور و ظهور اصلي روح اسلام مي داند. روحي كه جريان اصيل شيعه كالبد آن بوده و توانسته است حيثيت خود را به واسطه آن از حيثيتي اعتباري به وجهي حقيقي بدل سازد. حقيقتي به بلنداي وجود حق. به همين خاطر گفت وگويي با دكتر شهرام پازوكي پژوهشگر و استاد فلسفه و عرفان و عضو هيات علمي انجمن حكمت و فلسفه انجام داده  ام كه از نظرتان مي گذرد . اين گفت وگو به خاطر مصلحت هاي ژورناليستي با سانسور هايي در زمان چاپش رو به رو شد . متاسفانه نتوانستم اصل آن گفت وگو را پيدا كنم. اما صرف نظر از باز چاپ آن هم جالب نبود كه با توجه به تخصص  دكتر پازوكي در عرفان شيعي وتدقيق فلسفي ايشان  به نظر خودم گفت وگويي عالي از كار در آمده است كه توجه شما را به آن جلب مي كنم. 

 

* آقاي دكتر اجازه بدهيد براي شروع بررسي انديشه ولايت به مجراي عام اين انديشه فارغ از دغدغه هاي مذهبي و فرقه اي بپردازيم و اينكه اصولا خاستگاه نظري انديشه ولايت در تفكر اسلامي ايراني كجاست؟

- موضوع ولايت بنابراين كه چه تفسيري از دين داشته باشيم مي تواند موضوع اصلي يا فرعي تلقي شود. اگر از جنبه تاريخي به مسئله نگاه كنيم چنانكه در محافل علمي به خصوص محافل اسلام شناسان مطرح است - معمولا گفته مي شود كه ولايت به عنوان يك موضوع فرعي و ثانوي در متون تصوف و عرفان با ترمذي يا ابن عربي آغاز شده است، به اين دليل كه بحث ولايت در متون صوفيه تا قبل از ترمذي يا ابن عربي ديده نمي شود. در اين صورت ولايت يكي از مباحث تصوف و عرفان است كه ابتداي آن به قرن پنجم و ششم هجري بر مي گردد. در اين تلقي،ملاك، طرح مسئله در متون است كه تابع يك گونه نگرش پوزيتيوستي تاريخي است. تلقي دوم اين است كه گفته مي شود اساس تصوف و عرفان ولايت است، چنانكه هجويري در كتاب كشف المحجوب مي گويد؛ بالاترين ركن تصوف ولايت است. اما هريك از مشايخ صوفيه به نحوي درباره اين موضوع بحث كرده اند.

 «این گفت وگو را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید»


ادامه مطلب
+ شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 4 PM محمد ياسر هدايتي |

 

همه جا خانه ي عشق است ، چه مسجد،چه.......آبي فيروزه اي در تركيب با رنگ هايي گرم گويي تو را به ميهماني آسمان مي برد، به ميهماني خدا. قاب بندي ها، طره هاي كنار سردر، قوس ها، مقرنس ها، شمسه ها، اسليمي هايي بافته چون گيسوي يار و پريشاني دل عاشقانش، تجسم مينوي حضور است. حضور در مكاني كه نشسته اي تا با او حرف بزني او حرف تو را گوش كند و اين كه دلي يك دله كني با آن صنم، با آن يگانه.

اگرچه به قول حافظ همه جا خانه عشق است، اما خانه عشق مسلمانان مسجد است و ۳۰ مرداد ماه روز جهاني مسجد. سال 83 با دكتر حسن بلخاري استاد و دوست عزيزم كه دكتراي فلسفه هنر از هند دارد قرار گذاشتيم به خاطر تخصص پايان نامه اي ايشان  كه مباني عرفاني معماري اسلامي است گفت و گويي درباره معماري مقدس ومسجد داشته باشيم .

اين گفت وگو ماحصل بسيار خوبي داشت كه شما را هم دعوت به خواندنش مي كنم .

آخراينكه ويكتورهوگو وقتي براي اولين بار قصر «الحمراء» را با آن معماري اصيل اسلامي

 مي بيند، در شعري مي گويد: «اين كار انسان نيست بلكه ستايش فرشته هاست.»

                                                      


ادامه مطلب
+ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 6 PM محمد ياسر هدايتي |