«فرشتهها بوي پرتقال ميدهند»!! تعجب ندارد. اين اسم يك رمان از حسن بنيعامري است، رماني كه اگرچه در شناسنامهاش خورده چاپ اول: زمستان 85، اما چه كسي از اهل كتاب و ادبيات است كه نداند اين كتاب در نيمه دوم سال 86 بود كه تازه از زير چاپ بيرون آمد و روانه پيشخوان كتابفروشيها شد. به همين خاطر كتاب به تنها جايزهاي كه رسيد؛ جايزه هشتمين دوره كتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعاتي بود. اما اسم جذاب و عجيب و غريب رمان هم با مراجعه به كارنامه نويسنده هيچ تعجبي ندارد. «گنجشكها بهشت را ميفهمند»، «نفس نكش، بخند، بگو سلام» و «آهسته وحشي ميشوم» اسم رمانهاي قبلي بنيعامري هستند. خود او در گفتوگويي از علاقه خود به اسمگذاري اين چنيني به آثارش ميگويد: «من علاقه خاصي دارم كه اسم تصويرساز باشد، حسبرانگيز باشد، سؤالبرانگيز و ضربهزننده باشد و يك مقدار بوي ايران را بدهد و مقداري بوي گذشتگان ما را» شايد اين حساسيت نويسنده روي اسم كتابهايش تا اكنون كساني كه بنيعامري را نميشناختهاند متوجه كرده باشد كه با يك متفاوتنويس در ادبيات معاصر مواجه شدهاند و البته بايد گفت درست است. رمان «نفس نكش، بخند بگو سلام» بنيعامري در سال 82 جايزه بهترين رمان متفاوت را از آن خود كرده است.
فرشتهها بوي پرتقال ميدهند 3 داستان بلند است كه اگرچه برخيها اعتقاد دارند هيچ ربطي به هم ندارد اما بسياري از منتقدان و اهالي مطبوعات آن را و بعضي هركدام از 3 داستان بلند را رمان ميدانند. صفحه اول كتاب با اين مقدمه موجز مخاطب را وارد دنياي كتاب ميكند. بازي نامه، فرشتهها بوي پرتقال ميدهند، صورتخواني در 3 معركه. عنوان داستان اول معركه دلاويز: فرشته با بوي پرتقال است. داستاني در 107 صفحه كه بنيعامري، باز نوشته آن را در سال 77 تمام كرده است. داستان دوم با عنوان معركه دلربا: باباي آهوي من باش و داستان سوم با عنوان معركه دلارام: خانه شبگردها دورست تنظيم شده است. كتاب را با آن جلد پرتقالي رنگش نشر نيلوفر با قيمت 3900 تومان منتشر كرده است.
در كتاب داستان روزنامهنگاري متوسط الحال كه در 90 سالگي دلبسته دختري نوجوان ميشود بيان شده و شخصيت اصلي داستان ضمن اين عاشقي خاطرههاي گذشته خود را در ارتباط با روسپیانی که هم دمش بوده اند مرور ميكند.
كتاب اما جنجال بسياري برانگيخت تا جايي كه يك مقام وزارت ارشاد ضمن اعلام خبر لغو مجوز چاپ دوم كتاب صدور مجوز آن را ناشي از يك غفلت دانست و گفت فردي كه عامل اين غفلت بوده از كار بركنار شده است.رمان نسبت به شاهكارهاي ماركز با فاصله بسيار زيادي قرار دارد و شايد اگر اين حاشيه را نداشت هيچ وقت اين قدر در مركز توجه قرار نميگرفت.
تسليناپذير رمان پرحجمي از كازوئو ايشي گورو نويسنده ژاپنيالاصلي است كه از 5 سالگي با خانوادهاش به انگلستان مهاجرت كرده است. گورو نويسندگي را از سال 1982 شروع كرده و با رمان «بازمانده روز» به اوج شهرت رسيد به طوري كه اكنون كتابهايش به 28 زبان ترجمه شده و ميليونها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. از فيلم بازمانده روز فيلمي نيز به نقشآفريني «آنتوني هاپكينز» ساخته شده است. او براي اين كتاب جايزه بوكر را نيز گرفت.
گورو كه قبل از نويسندگي به نوشتن ترانه و مددكاري اجتماعي ميپرداخته است در اين رمان با سبك خاص خود دنياي از ناگهان ما را رقم زده است. رمان درباره مردی است كه به يكي از شهرهاي اروپا سفر ميكند و قادر نيست با روابط و مناسبات روزانه مردم اين شهر ارتباط برقرار كند. گورو در اين كتاب تجربه جديدي در فرم و ساختار روايت را به نمايش گذاشته و مخالفتها و موافقتهاي زيادي را برانگيخته است. نيويورك تايمز اين كتاب را اصليترين و عاليترين كار ايشيگورو كه تاكنون خلق كرده ميداند. در رمان تسليناپذير زندگي آنطور كه نويسنده حس ميكند بيان شده است؛ يك لابيزنت هزارتو . خود نويسنده تسليناپذير را ادامه رمان «بازمانده روز»ميداند و مانند آن داستان كتاب را متفاوت و سخت معرفي ميكند.
تسلي ناپذير را انتشارات ققنوس در 736 صفحه و تحت 36 فصل با ترجمه سهيل سمي منتشر كرده است.
كمتر كسي از اهالي فلسفه است كه گذارش به خيابان ابوريحان و انتشارات حكمت نيافتاده باشد و احيانا پشت ويترين آن معطل نشده و كتابي نخريده باشد.
اما اين انتشارات ممحض در حوزه فلسفه و عرفان كه برخي از كتابهاي معروف شهيد مطهري و علامه طهراني نيز اختصاصا توسط اين نشر انتشار يافته است امسال دو جلد ديگر از مجموعه چهارجلدي تاريخ فلسفه اسلامي را به زيور طبع آراسته، اين مجموعه بينظير و ترجمه آن به فارسي داراي اهميت بسياري است. واقعيت اين است كه تا جنگ جهاني دوم تمام تاريخ فلسفه اسلاميهايي كه در دسترس بوده يا توسط مورخان فلسفه غربي تدوين يافته بود يا ترجمهاي از كوششهاي اين دانشمندان عربي به زبانهاي ممالك اسلامي و مخصوصا عربي بود. تا جايي كه جعل تركيب فلسفه عربي به جاي اسلامي در برخي متون اتفاق افتاد. اما مجموعه حاضر در كنار كوششهاي ديگر اخير، اتفاقي بسيار خوب تلقي ميشود. مجموعه حاضر كه جلد اول آن پيشتر در سال 1383 ترجمه و چاپ شده بود زيرنظر دكتر سيدحسين نصر و دكتر اليورليمن در چند ده فصل و چهار جلد به انگليسي تهيه شده است.
ويژگي اين مجموعه اين است كه اصل هر مدخل به متخصصان جهاني آن موضوع واگذار شده و بعضي از مداخل نيز توسط دكتر نصر و دكتر ليمن كه از متخصصان نامآور فلسفه اسلامي هستند. نوشته شده. همچنين ترجمه اين 3 مجلد نيز توسط استادان خوب فلسفه دانشگاههاي ايران كه در ضمن با نويسنده اصلي متن و خود موضوع مدخل آشنايي كافي داشته؛ انجام گرفته است.به عنوان مثل ميتوان به مدخل كلام قديم كه توسط محمدعبدالعليم و مدخل ابنعربي و مكتبش كه به قلم ويليام چتيك نگارش يافته اشاره كرد و اين كه ترجمه هر دو اين مداخل توسط دكتر محسن جهانگيري انجام پذيرفته است. از ديگر ويژگيهاي اين كتابها سطح علمي و در عين حال روان و سليس بودن متن است كه در حوزه فلسفه معمولا به راحتي با هم جمع نميآيند.آنگونه كه دكتر نصر در پيشگفتار كتاب ميگويد اين اثر سومين كوشش در نيم قرن اخير براي تدوين يك تاريخ فلسفه اسلامي كامل است كه توسط انتشارات راتلج سامان پذيرفته. استقبال از جلد سوم مجموعه تا حدي بوده كه به نظر ميرسد ناشر براي نمايشگاه كتاب 87 مجبور به تجديد چاپ اين جلد شود.
باورش سخت است، اين كه بداني شمربن ذي الجوشن همو كه در زيارت عاشورا لعن شده است و سابقه آن جنايات را دارد در اوج جواني و شمشيرزني در صفين در ركاب و سپاه حضرت امير(ع) بوده باشد. اما اگر خوشمان هم نيايد، تاريخ را نمي شود انكار كرد؛ تاريخي كه در همان جنگ مالك اشتر را هم دارد و چه بازيها دارد اين تاريخ...
اهل تحقيق با كتاب گرانسنگ اسدالغابه ابن كثير كه شرح احوال صحابي پيامبر است آشنا هستند و شايد اكنون با شنيدن اين كه كتابي با عنوان اصحاب امام علي(ع) و عنوان فرعي، شرح زندگي 1110 صحابي اميرالمؤمنين(ع)چاپ شده لبخندي بر لبانشان بنشيند كه كتابي درخور فراهم شده است.كتاب حاضر از آنجا كه رويكردي تحقيقي دارد همه نوع از ياران امام علي را كه در سه دسته احصاء مي شوند معرفي كرده است. ياران وفادار و اصيل ايشان، كساني كه در نيمه راه بريده و عزلت پيشه كردند و گروه سوم كه در نيمه راه بريده به صف مقابل حضرت پيوستند.كتاب اصحاب امام علي(ع) در 1300 صف
حه در دو مجلد به گونه اي شكيل و آراسته به چاپ رسيده است. منابع رجالي و تاريخي كه مؤلف از آن بهره فراوان برده همچنين ذكر اسامي اي كه گوشه سمت چپ صفحات جهت سهولت در دسترس درج شده از نكات قوت كتاب است.
اصحاب امام علي (2 جلد) / سيداصغر ناظم زاد قمي / بوستان كتاب قم/ 1385/
پل بنجامين استر، نويسنده، فيلمساز و شاعر آمريكايي است كه تقريباً در ايران او را به عنوان نويسنده بزرگ پست مدرن معاصر مي شناسند و بالتبع رمان هاي زيادي نيز از او ترجمه و چاپ شده است. كتاب اوهام كه اكنون ترجمه آن روانه بازار نشر شده از موفق ترين آثار اين نويسنده 60 ساله است.تنهايي، بازگشت به زندگي در آستانه مرگ، پول هاي بادآورده، همزاد و ديگر مضامين آشناي استر در كتاب اوهام در بستر سينما و در قالب زندگي يك كارگردان روايت مي شوند.رمان حاضر با اين جمله از شاتوبريان در پيشاني خود شروع مي شود كه انسان زندگي واحد ندارد. او زندگي هاي بسيار دارد كه
هر يك از پس ديگري مي آيند و همين عامل فلاكت اوست. كتاب اوهام در 323 صفحه چاپ شده به همراه مقاله اي از احسان نوروزي با عنوان پاسخ به نداي ديگري كه نقبي به دنياي داستاني پل استر است .
كتاب اوهام/ پل استر / ترجمه؛ امير احمدي آريان/ نشر مرواريد/ 1385
سال 84 بود كه هشت كتاب پرويز شاپور هم با نام( قلبم را با قلبت میزان می کنم ) درآمد. هشت كتابي كه مثل هشت كتاب سهراب وقتي مي خواني اش، به اندازه 80 كتاب جانت را نوازش مي كند و اين يكي حتما لبخندي نيز بر لبانت قلم مي زند.پرويز شاپور پدر كاريكلماتور است. كاريكلماتور كه به قول گل آقاي فقيد، اسمي عجيب بود كه كساني كه غم زبان فارسي داشتند از اين كلمه مركب نيمه فارسي و نيمه فرنگي جا می خوردند، عنواني است براي تركيب كاريكاتور و كلمات. عنواني كه شاملو براي شوهر فروغ داشت.
گربه و سنجاق قفلي فقط شاهكار پرويز شاپور است. اينكه بتواني با گربه و سنجاق قفلي اين همه سوژه و از پس آن، معنا صيد كني، فقط و فقط در طرح هاي پيرمرد طنازي به نام پرويز شاپور قابل ديدن بود؛ پيرمردي كه اين اواخر انگار در همان كودكي خويش مانده بود، با انبوهي از ريش و موي سر و اين را مي شد در اتوبيوگرافي اش ديد كه مي گفت: از هفت سالگي كه به مدرسه رفتم، خوب يادم مي آيد زنگ هاي ديكته وقتي جا مي انداختم، كيفم را زير سرم مي گذاشتم و در آن جا آسوده به خواب عميقي فرو مي رفتم.
پرويز شاپور جداي زندگي اي پر رمز و راز و پر شكوه و نشيب با فروغ ، خودش نيز تشخص فرهنگي و قلمي خاص خودش را داشت. پرويز شاپور كه هم كاريكلماتوريست بود و هم شاعر، با امضا و تشخص ويژه طرح هايش و امكانات معنايي كه مي توانست با آنها به مخاطب القا كند و منتقل كردن اين توانايي در حوزه كلمات، نام خود را در تاريخ طنز معاصر ايران ثبت كرد. البته در تجربه آثار نوشتاري شاپور چنانكه بايد همين گونه باشد، ما با يكدستي برنمي خوريم و فراز و فرودهاي زيادي در نوع كار او وجود دارد.
(متن کامل این یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید)
۱- واقعيت تلخ آن است كه زماني، نگارش كتابي در علوم قرآني و مسائلي كه مفسر و طالب را به كار آيد، در حوزههاي علميه ما- آن هم از طرف استادان درجه يك خاصه مراجع- آنچنان رسم فرخندهاي تلقي نميشد؛روزگاري كه اصل و اساس حوزه، فقه و اصول بود و بس؛ فقه و اصولي كه به تعبير مرجع بزرگ و فقيه زعيم حضرت آيتاللهالعظمي بروجردي، ديگر از فربگي گذشته و متورم شده بود.آنچنان كه امام(ره) نيز اشارهاي شبيه تلنگري عالمانه به اين قضيه داشتند كه «طلبه بعد از سالها ردّ ردّ كفايه (كتاب بسيار مهم و پايه در اصول فقه، تاليف آخوند خراساني) را نيز فرا گرفته» اما در اين ميان، سهم ديگر معارف اسلامي چه ميشد؟ جايي كه از مرجعي درخواست درس تفسيري ميكنند و آن مرجع امتناع كرده و بعد كه اشاره به علامه طباطبايي ميكنند و اينكه پس چرا ايشان با مقام فقاهتي كه دارند، به اين كار دست مييازند، اين جمله تاريخي گفته ميشود كه «ايشان در كمال تواضع، خود را قرباني كردهاند».
ـ این جمله از آیت الله خویی است و بعد از این بنگرید لبخنده ی حضرت حق را به ایشان ـ اما سرگذشت قرآن و تفسير و علوم قرآني كه اين باشد، ديگر فرياد «بدا به حال فلسفه و عرفان و...» را كه بايد اصلا بر زبان نياورد و با دم فرومانده و پسنداده، به اعماق جان فرستاد و از همينجاست كه سترگي كار بزرگواران فرزانهاي چون علامه شعراني، حاج شيخكاظم عصار، حضرت امام(ره) و حضرت علامه طباطبايي آشكار ميشود.
2 – هنوز هم كه هنوز است، در سطوح مختلف آكادميك رشته علوم قرآن و حديث، كتاب گرانسنگ و مرجع «الاتقان في علوم القرآن» جلالالدين سيوطي- دانشمند سنيمذهب قرن9- حرف اول را در بين واحدهاي درسي ميزند. تصرف بيشتر از 12واحد درسي از حدود 136واحد كارشناسي و در باقي مقاطع هم به همين نسبت، از فتوحات كتاب «الاتقان» است.اين دو گزاره را اضافه كنيد به اشتباهات فاحش سيوطي در برخي از بابهاي كتابش كه با اصل و اصول شيعه منافات دارد و اينكه هر پژوهندهاي در تاريخ قرآن و تاثير قرآن در ادبيات بعد از خود، اگر نابينا هم باشد، روشندلي مأ خوذ از قرآنش اجازه نميدهد نقش پررنگ و اساسي شيعه و ايرانيان را در اين دو حضور يادشده ناديده بينگارد.
3 – «البيان في تفسيرالقرآن» تاليف آيتاللهالعظمي حاج سيدابوالقاسم خوئي(ره) از مراجع بزرگ معاصر است.
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
عصر يخبندان معرفت كه روزگار غيبت و انتظار انسان، شعاع حقيقتي را براي فراشدن از اين عصر جست وجو مي كند، عصر تلاش است. تلاش براي تحقق ساحت رباني «اويي كه مي آيد» و فرهنگ نويسي از بايسته هاي شروع آن معرفت است. پژوهش اصطلاحاتي كه هر كدام ناظر به مرئي شدن گوشه اي و لمحه اي از يك فرهنگ باشد، بسيار درخور و واجب مي نمايد. اما در اين ميانه «هزار نكته باريك تر ز مو» را اگر نشناسيم، نه حق مطلب ادا شده كه به قول شريعتي، با دفاعي بد، بهترين حمله را براي هدم يك حقيقت كرده ايم. فرهنگ نويسي و پژوهش اصطلاحات، يك بايد است كه با دقيقه پردازي آن هزار نكته باريك تر، افق هاي وسيع تري را مي توان فراديد جويندگان قرار داد.
فرهنگ الفبايي مهدويت جدا از فضل تقدمي كه البته به همراهي چند كتاب ديگر از آن حفظ كرده، از بسياري ضعف هاي روش شناختي و پژوهشي رنج مي برد كه البته عذر تقصير آن در پاره اي از موارد، بلكه بيشتر از آن، گريبان بسياري از متوليان امور پژوهشي را در فرهنگ ديني ما مي گيرد.اينكه علي رغم گذشت بيست و هفت سال از وقوع انقلاب اسلامي و داعيه داري تحقق بستر حركت براي ظهور و حتي صدور آن به جهان، ما هنوز يك فرهنگ سترگ و اساسي پيرامون اين موضوع نداريم....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
اما مواد لازم براي اينچنين لذت بردني، هميشه چندين نويسنده برجسته و يك مترجم خوب نيست، بلكه يك ناشر باذوق اهل ادبيات هم لازم است تا درك كند كه چكار مي كند و از قضا اين بار تمامي عناصري كه بايد باشند، وجود داشته اند تا كتاب اول و دوم اين مجموعه به دست ما برسد.
معمولا سنت گزارش كتاب در این وبلاگ را بر این گذاشته ام که در هر پست تنها از یک کتاب بنویسم اما اگر اين بار در اين پست با گزارش از دو كتاب مواجه هستيد، بيشتر برمي گردد به اينكه واقعا حيفم آمد حالا كه كتاب دوم اين مجموعه هم درآمده، آن را در كنار مجموعه اول نگذارم و با حالتي نوستالژيك - مثل بچه هايي در ولع چيزهاي خوب - منتظر باشم تا كتاب سوم و چهارم و پنجم هم از راه برسد و سوغاتي هاي شهرزاد را از ينگه دنيا براي خودم بخواهم....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
سال 83 گويي هيچ ميانه اي با شاعران نداشت؛ سالي كه ابرهاي خبر ماه به ماه باراني بود. قبل از سال، نصرالله مرداني از تبار غزل حماسه ها و بعد از سال تيمور ترنج شروه خوان دريا و آفتاب و دكتر سيدحسن حسيني همنوا با حلق اسماعيل و گنجشك و جبرئيل و اواسط ارديبهشت، حسين منزوي شكوه غزل معاصر كه شوكران و شكر و كهربا و كافور را به هم آميخته، پلنگ سان از ماه مي گفت.
این نامها همه از مسافران آن سال شاعران كشان بودند.
اما جداي از اينكه سال 83 را سال شاعركشان ببينيم، اين سالها با دو دهه شعركشي نيز روبه رو هستيم. هنگامي كه شعرها - به قول كسي - يك دهم ريشتر هم دلي را نمي لرزاند و نقد تنها متاعي است كه هيچش بازار نيست و اگر هم داد و ستدي در گوشه اي از اين بازار مكاره باشد، رنگ و لعابش سره و ناسره اش را از يادها برده است. با همه اين اوصاف - شعركشي و شاعركشان - باز نفس كشيدن كساني چون حسين منزوي در شعر معاصر كه البته ديگر بايد بازدم هاي معنوي او را نظاره گر باشيم، براي شعر معاصر بويژه در قالب غزل بسيار غنيمت است. اما براي بسياري كه منزوي را با كتاب هايي چون از شوكران و شكر ، با عشق در حوالي فاجعه، با سياوش از آتش و از كهربا و كافور تنها يك غزلسرا مي دانند، قلم نثر او، آنهم در ژورناليسم و آنهم در نقد و بازخواني، شايد عجيب بنمايد. به هر حال انتشارات آفرينش در هجدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب، دو كتاب از منزوي منتشر كرده بود؛ همچنان از عشق و ديگري همين كتاب اخير (ديدار در متن يك شعر)...
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
جان .ف.ستانديش كه ايران شناس برجسته انگليسي ست براي مطالعات تخصصي اش درباره خليج فارس در ميان شرق شناسان غربي از شهرت زيادي برخوردار است. او از اعضاي انجمن سلطنتي جغرافيايي انگلستان بوده و اين كتاب (ایران و خلیج فارس) را در سال 1998 براي نخستين بار در انگلستان به چاپ سپرد و با آنكه قبل از انتشار كتاب فوت كرد، اين اثر را از خود به يادگار گذارد. جان ستانديش، اما در اين اثر علمي خلق و خوي استعمارگرانه بريتانيايي- سلطنتي خود را كنار نگذارده و با اينكه در پژوهشي صرف قدم و قلم مي زند به دنبال توجيه سياست هاي انگلستان در منطقه نيزهست و در مواردي حتي از دستكاري و تحريف ظريف تاريخ نيز ابايي ندارد....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
به نظر مي رسد، فيلسوفان يونان باستان براي اولين بار سعي در به دست دادن يك مفهوم عقلاني از عدالت داشته اند. در نظر آنها عدالت در مرتبت و تناسب است. قرار گرفتن موجودات در منزلت طبيعي آنها، اساس مفهوم عدالت را نزد يونانيان باستان تشكيل مي داد. به همين خاطر آنها اكثرا صفات عادلانه و طبيعي را مترادف با هم به كار مي برند و از حقي كه ناشي از مرتبه طبيعي موجودات است سخن مي گفتند. به طور كل بايد گفت، فيلسوفان يوناني مفهوم عدالت را از چارچوب محدود دستورات و پندهاي اخلاقي صرف بيرون آورند، اما شايد بتوان گفت برداشت ارسطو از عدالت قرن هاست كه ديگر به كار نمي آيد.
در روزگار معاصر نيز يكي از دغدغه هاي برخي از فيلسوفان بويژه فيلسوفان سياست، مسئله عدالت است.در اين ميان يكي از بزرگترين فيلسوفان سياست قرن بيستم، جان رالز با مطالعات و تحقيقات خود روي مسئله عدالت و تلاش در نظريه سازي درباره آن از مشهورترين نظريه پردازان عدالت به حساب مي آيد. دو كتاب مشهور او درباره عدالت با عنوان هاي عدالت به مثابه انصاف و نظريه عدالت از ماخذ عمده جست وجو در آثار او به حساب مي آيند....
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
اين كه انسان معناجو در پي محملي است تا بتواند به بهترين صورت آنچه كه مي جويد و آنچه را كه يافته منتقل كند و وسيله اي نيك تر از هنر نمي يابد، به نوعي هنرمند را يك معناجو مي شناساند. معناجويي كه با غوص در ساحت هنر كه ساحتي از تفكر است و محصول آن نه در ذهن بلكه در عين صورت مي بندد، به دنبال جاودانگي و آن حكمت خالده است. شايد سرگرداني صورتبندان كه نامي ديگر از هنرمند تهي ازمعنويت و حكمت است نيز ناشي از همین باشد كه غلبه كفر بر هنر و غلبه حجب و عدم رفع آن خود بن مايه و اساس سرگرداني است....
با اين اوصاف به بيراهه نرفته ايم كه هش داريم كه تنها با گذشت از حجاب هاي ظلماني عصر حاضر است كه به حقيقت و ذات هنر به معني اصيل آن بازخواهيم شد و در اين ميان يكي از آنچه كه ما را مي تواند راهنماي چشمه خضر باشد، سنت است؛ سنتي نه به معناي آنچه كه ميراث دار آن از گذشتگان خويش شده ايم.در هنگام سخن گفتن از سنت گرايي آن سنتي در نظر ماست كه از قيد زمان و مكان بيرون است و پيوسته در عالم، حضوري زنده دارد. از اين منظور سنت همان حقايق پاينده و جاودانه اي است كه خداوند خلق و مقدر كرده.....سنت ازلي و بي زوال است با اين وصف كه گاهي در محاق مي افتد و رخ نمي نماياند. اما سنت گرايي، انديشمندان بزرگي در دامان خود پرورده است، انديشمنداني كه گاه چون دكتر سيد حسين نصر مسلمان اند و بيشتر ايشان نيز كه پيرو اديان ديگر بوده اند مانند فريتيوف شوان و تيتوس بوركهارت و رنه گنون در ميانه و اواخر عمر به اسلام گرويده اند و حتي نام اسلامي براي خود برگزيده اند....
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
«اين، يگانه تصويري ست كه از انسان وجود دارد و به احتمال زياد تا ابد همين يك تصوير وجود خواهد داشت؛ تصويري كه دقيقا از روي طبيعت كشيده شده و چهره راستين او را ترسيم كرده است. هركه هستيد،...به نام نوع بشر از شما تمنا دارم كه اين اثر يگانه و سودمند را از ميان نبريد؛ اثري كه مي تواند در مطالعه احوال بشر- مطالعه اي كه بي گمان هنوز آغاز نشده است- به عنوان نخستين معيار مقايسه به كار رود ....»
اين جملات، اولين فراز كتاب اعترافات روسوي فرانسوي ست. اين فيلسوف جامعه شناس، كتاب اعترافات را در سال هاي 1765 تا 1770 نگاشت و سعي كرد زندگي خود را از آغاز تا سال 1776 كه جزيره سن پي ير را ترك گفت، صادقانه بيان كند.سنت اتوبيوگرافي نويسي با اعترافات روسو در قرن هجدهم، نقطه عطفي را تجربه كرد.چراكه روسو در اين كتاب، خود را فارغ از بسياري از مصالحه ها و عافيت جوييها به بوته تماشا گذارد و سعي كرد به همه عيب هاي آشكار و پنهان خود اعتراف كند؛ آن هم در مقام چهره اي انديشمند و تاثيرگذار در فلسفه و جامعه شناسي سياسي زمان خود و يكي از دلايل محبوبيت و به دنبال آن، ترجمه اعترافات به بيشتر زبان هاي دنيا نيز همين بود. برخلاف سنت خاطره نويسي كه در شرق و به ویژه همین ایران خودمان جريان داشته و دارد و اينكه شخص در خاطراتش به خودسانسوري شديد دچار شده، در بسياري از مواقع، خاطرات او ضد اعتراف است و نه تنها احوال و انديشه آن فرد را مشخص نمي كند، بلكه زواياي پنهان روزگار شخص را نيز نشان نمي دهد...
(این یادداشت را به صورت کامل در ادامه ی مطلب بخوانید)
زماني در جمعي، يكي ازدوستان كه از شاعران خوب معاصرنيز است و تازه از داوري يك كنگره شعر فارغ شده بود، گفت: اين همه دفتر شعر جديد را براي داوري بايد مي خواندم و خواندم و دريغ از يك شعر كه حتي بتواند فقط دو ريشتر از دلت را بلرزاند؛ آن هم فقط براي چند لحظه. اين حرف شايد شبيه همين عنوان كتاب شعر عباس صفاري باشدكه خودش هم باور دارد شعرها كبريت خيسي شده اند كه هيچ وقت نمي توان آنها را گيراند و گركشيد از تمام لحظه هاي عادي و روزمره زندگي.كبريت خيس ، مجموعه شعر سال هاي 13۸۱ تا 1383 شاعر است كه اتفاقا روي جلد آن هم اين نكته درج شده. به اضافه اينكه اين شاعر، همان شاعر برنده جايزه شعر كارنامه است و يادم مي آيد تنها سالي كه در اعلام جوايز شعر كارنامه حضور داشتم، همان سال 81 بود كه كتاب دوربين قديمي و اشعار ديگر صفاري، يكي از جايزه هاي شعر كارنامه را ربود. چه جلسه اي بود آن سال؛ آنها كه جايزه را حق خود مي دانستند، چه حرمت شكني ها كه نسبت به مرحوم آتشی روا نداشتند و...بگذريم كه آن دفتر صفاري، شاعر ايراني مقيم آمريكا انصافا شعرهاي خوبي نيز داشت. كبريت خيس با جلد خاص كهربايي يا خردلي رنگ و سادگي جالبي كه دارد، به نوعي يادآور جعبه كبريت هاي قديمي ست، اما اين بار درون اين جعبه كبريت، 59 شعر وجود دارد؛شعرهایي كه هركدام در فضا و زماني خاص از سال 81 تا 83 با روح وجان شاعر يكي شده اند و گوشه اي از دلش را آتش زده اند و حالا اين 59 شاخه كبريت شعري، وقتي به مخاطب رسيده كه با تواضع شاعر كبريتي خيس ناميده شده كه درنمي گيرد....
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
شايد شما هم بارها اين داستان كوتاه را شنيده باشيد، اما درك و دريافت تان از اين داستانك مي تواند هر دفعه متغير باشد و اين بار هم شبيه يكي از آن دفعات. اينكه دانش آموز داستان باتوجه به داده هايي كه از يك زندگي داشته، فقر را صفت نسبت حاكم بر همه آن داده ها مي گيرد و نتيجه اين پيش فرض ناصواب مطمئنا چيزي بيشتر از آن انشايي كه خوانديد، نخواهد شد. كتابي كه به قصد معرفي كردن آن، اين مقدمه را نوشته ام، موضوعش درست در مقابل موضوع انشاي آن دانش آموز است، شايد اگر اين بار معلمي در يك مدرسه در پايين شهر، موضوع انشايي بدهد با اين عنوان كه خانواده اي مرفه را توصيف كنيد، دانش آموزان ديگر انشايي شبيه دوست مرفه شان در وصف فقرا ننويسند.
نويسنده كتاب نظريه طبقه مرفه، تورستين بوند وبلن ، جامعه شناس، اقتصاددان و منتقد اجتماعي است كه در آمريكا در سال 1857 به دنيا آمده. وبلن را برخي، بنيانگذار اوليه مكتب نهادگرايي اقتصادي مي دانند، اما به طور كل بايد او را داراي يك چارچوب كلي فكري دانست تا تعلق به يك مكتب معين و مشخص.در دايره المعارف علوم اجتماعي درباره طرز تفكر وبلن آمده است كه سه خط عمده فكري در همه كارهاي وبلن تجلي يافته است: تكامل گرايي داروينيستي، آشوب گرايي تخيلي و مباحث فلسفه علمي....
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
« مارك تواين، بامزه ترين آمريكايي دوران خودش، در 70 سالگي مثل من به اين نتيجه رسيد كه زندگي براي خودش و ديگران آكنده از فشارهاي روحي ست و اينچنين نوشت: از زماني كه به بلوغ رسيده ام، هرگز دلم نخواسته است كسي از دوستانم كه به ديار باقي شتافته، دوباره زنده شود. او اين جملات را در مقاله اي آورده كه پس از مرگ ناگهاني دخترش ژان نوشته است. ژان و يكي ديگر از دخترهايش سوزي و همسر محبوبش و بهترين دوستش، هنري راجرز از جمله كساني بودند كه او هرگز مايل نبود به زندگي برگردند... . پدرم، كورت سينيور كه در ايندياناپليس، معمار بود، سرطان داشت. 15 سال پس از خودكشي همسرش، پليس اتومبيل او را به جرم رد كردن چراغ قرمز متوقف كرد و تازه معلوم شد كه او 20 سال بدون داشتن گواهينامه رانندگي مي كرده است .»
پل استر ، ايتالو كالوينو ، خوليخو كورتازار ، ونه گوت ، دونالد بارتلمي و ... از جمله خالقان ادبيات پست مدرن امروز هستند؛ هركدام به لحني و با همساني و ناهمساني هاي زيادي كه اگر بخواهيم ويژگي هاي سبكي ادبيات پست مدرنيسم را از آثار شاخص آنها بيرون بكشيم، كار چندان ساده ای به نظر نمي رسد.
زمان لرزه هم يكي از همين دست رمان هاي پست مدرن است از نويسنده آمريكايي آلماني الاصلي به نام کورت ونه گوت ( یا ونه گات ) كه با آثارش مرزهاي بسياري از زبانها و فرهنگها را درنورديده و حالا با اين آخرين رمانش كه براي اولين بار در سال 1997 در آمريكا به چاپ رسيده رسما اعلام كرده كه ديگر رماني نخواهد نوشت.....
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
اين داستان پر از حكمت كه ماخوذ از كتاب تبتي زندگي و مرگ است، اولين مفهومي ست كه لوك فری در مقدمه كتاب انسان وخدا یا معناي زندگي و با عنوان فرعي رويگرداني از يك سئوال ، به دنبال طرح آن است.
لوك فري - نويسنده كتاب - يكي از اعضاي نسل جديد فيلسوفان فرانسوي ست كه مثل آندره كنت اسپونويل، مهارت هاي يك استاد دانشگاه را با قابليت هاي رساله نويسي همگان پسندی درهم مي آميزد.......
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
گفته مي شود در فلسفه مطلق و نه مضاف، چهار بحث اصلي مطرح است ؛ هستي شناسي، معرفت شناسي، انسان شناسي و وظيفه شناسي كه بحث هستي شناسي خود به دو ساحت وجودشناسي و جهان شناسي منقسم مي شود.
اينكه هستي چيست، مفهوم هستي يا وجود چه مي تواند باشد وهستي واقعي و ايده آلي در چه زماني مطرح مي شود، از جمله پرسش هايي است كه ذهن فيلسوفان را از همان ديرينه تاريخ به خود مشغول كرده است. اينكه آنها در حالتي كلي وجود را به چهار گونه؛ وجود ذهني، وجود عيني، وجود كتبي و لفظي تقسيم كرده اند كه اين دو نوع آخر به نوعي يك وجود زباني تلقي مي شوند، همچنين بحث طبقات هستي از جمله بحث هاي مطرح شده دراين باره است. در فلسفه اسلامي، حاج ملا هادي سبزواري در منظومه معروف خود در همان دو بيت اول، تعريف وجود را فقط يك شرح الاسم مي داند و مي گويد: وجود، حد و رسمي ندارد تا بتوان آن را تعريف كرد. مفهوم وجود، روشن ترين مفاهيم است و مصداق حقيقت وجود كه حاج ملاهادي از آن به كنه وجود ياد مي كند، در نهايت پنهاني و خفاست. اما در فلسفه غرب بخصوص از فلسفه يونان، تعاريف و شرح و بسط هاي ديگر و متعددي براي پاسخ به سئوالات يادشده انجام شده كه از جمله آنها همين تلاش هاي نيكلاي هارتمان آلماني است كه در كتاب بنياد هستي شناختي طرح شده، با اين تفاوت كه او با اعتقاد به اينكه دوران نظام سازي هاي فلسفي را سپري شده است، در دو بخش نخست كتاب، پيش پرسش هايي را طرح مي كند كه قصد دارد از طريق همان ها، برداشت هاي نوين خود را از هستي شناسي به صورت پرداختي كلي و نوين به مجموعه مسائل عمده مربوط به هستي شناسي عرضه كند .......
( اين يادداشت را به صورت كامل در ادامه مطلب بخوانيد)
صادق رحماني از آن دسته آدم هايي است كه دوست داشتنش بهانه اي نمي خواهد.![]()
اينكه شاعر است نگاه گرم لارستاني دارد، ادبيات عرب را خوب مي فهمد و نثر و لحن صميمي و نازنيني دارد و يا اينكه الان مدير گروه انديشه شبكه ي فرهنگ است هيچ كدام دليل اين بي بهانگي نيست .
امروز از ضبط كه مي آمدم در سالن شهداي راديو ديدمش. مثل هميشه سرما خورده بود. پرسيد از اينجا كجا مي روي ؟ گفتم همشهري .كتابي داد كه بگير .
« سبز ها و قرمز ها» بود . از چاپش خبر داشتم .همان روزهايي كه مي پرسيدم هنوز « همه ي چيزها آبي است » . از خودش خبرش را شنيده بودم . خداحافظي كردم و تا ماشين بيايد، چند صفحه ي اولش را خواندم . نوازش محض بود . دلتنگ ترم كرد. دلم نيامد براي شما ننويسمش . حيف است اين شعر ها را با صادق عزيز شريك نشد.....
از همه صفحات يك كتاب خوب مي شود درس زندگي گرفت حتي از تقديم نامه اش .دوست عزيزي امروز كتابي به من داد تا يك بازخواني تحليلي و اجمالي از آن براي صفحه ي كتاب روزنامه بنويسم. عنوان كتاب الاهيات در نهج البلاغه است و تاليف آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني ، چاپ اول بوستان كتاب قم 1385 . اما انچه باعث شد اين پست را بنويسم نفهمی و گستاخي بيست وشش سال زندگي و بي ادبي تامم نسبت به ساحت حضرات معصومين (ع) است . وقتي گستاخانه گاه و بي گاه شعري و يادداشتي را كاغذ سياه کرده و با جسارت و بي ادبي تمام به ساحت عِلوي ايشان تقديم می كنم . اما آيت الله صافي گلپايگاني در ابتداي كت
اب گرانسنگ و ارزشمند خود اين گونه با ادب تام ، كتاب را تقديم كرده؛
اين كتاب را
به پيشگاه با عظمت جناب قنبر ....
خدمتگزار شهيد و مخلص
حضرت مولي الموحدين و امام الهيين امير المومنين(ع)
تقديم وهديه مي نمايم.
اميد است به شرف قبول از سوي آن شاگرد عالي قدر مكتب ولايت
مفتخر گردم
دكتر اصغرواعظي از چهره هاي جوان در حوزه تحقيق و تدريس فلسفه است كه با سواد خوبي كه در فلسفه اسلامي دارد واز طرفي تحصيل در حوزه علميه ودانستن زبان آلماني وانگليسي وتسلط خوب بر زبان عربي وعضويت در گروه فلسفه غرب دانشگاه شهيد بهشتي مي تواند نمايش خوبي از توانشهايش را در عرصه اصيل علمي به نمايش بگذارد.با آشنايي كه باايشان دارم مدتي بخاطر دغدغه هاي انتصاب در مديريتهاي مختلفي كه بر عهده گرفته بود به نظر من عملاًكفران نعمت توانايي واستعداد خويش را مي كرد .اما خوشبختانه خيلي زود از دردي كه بسياري از فاضلان مدير (نخوانيد مديران فاضل)جمهوري اسلامي دچار آنند، جامه پس كشيده توانسته به كار علمي خود برسد كه كتاب برهان وجودي از آنسلم تا كانت ماحصل اين كوشش است . تا جايي كه خبر دارم كتابي ديگر درباره ي كانت، نوشته" ژيل دلوز"فيلسوف پست مدرن فرانسوي را هم ترجمه كرده وانتشارات ني آن را به زودي در مي آورد. اميدوارم باز بتوانم خبرهاي خوبي از كارهاي علمي اين استاد و دوست خوبم بنويسم .مطلب زير نگاه مجملي به كتاب چاپ شده ايشان است كه از نظر شما مي گذرد.
برهان وجودي؛از آنسلم تا كانت- دكتر اصغر واعظي- دفتر نشر فرهنگ اسلامي- 204 صفحه
دلايل اثبات وجود خداوند، يكي از مهمترين سرفصلهاي انديشه فلسفي است و راز چگونگي شكلگيري برهانهاي عقلي اثبات وجود خدا در سنت اديان توحيدي نيز دقيقاً در همين تفلسف وجودشناختي است.