از سری جلسات گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم فردا دوشنبه بیست و سوم آذر ماه دکتر منوچهر صانعی و سعید حنایی کاشانی میهمان من هستند. علت وجودی این جلسه اما بررسی کتاب مقدمه ای بر علوم انسانی است.«مقدمه ای بر علوم انسانی» از مجموعه گزیده آثار ویلهلم دیلتای است که به تازگی جلد اول ان توسط دکتر منوچهر صانعی دره بیدی ترجمه شده .
این جلسه در روز دوشنبه ۲۳ اذر ماه در سرای اهل قلم از ساعت 17 تا 19 واقع در خیابان انقلاب ، خیابان فلسطین جنوبی ، کوچه خواجه نصیر ، پلاک 2 برگزار می شود . علاقه مندان به آرا و اندیشه ی دیلتای را به حضور در این جلسه دعوت میکنم.
حس خوبی است .یک حس دلپذیرکه هر وقت به سراغت می اید تا ته دلت مثل سر کشیدن یه لیوان بلند کریستالی شربت آلبالو با جرینگ جرینگ یخ های شناورش،طعم پیدا میکند. مثل مزه مزه کردن یک کاسه استیل فالوده ی یزدی وقتی چله تیرماه وسط یه کوچه با خانه هایی خشتی درشهر بادگیر ها هستی...حس دیدن دو تا آدم را می گویم.دو تا ادمی که رابطه تو با آنها این حس را میسازد.
پنجشنبه دو تا از شاگردهام میهمانم بودند و حس خوب دیدنشان . احسان هادی و امیر ناظمی .یکی دارد مهندس عمران میشود و شاعر خوبی شده البته و دیگری که می بینی برای خودش قدی کشیده و ریش سبیل هنری ای گذاشته و سفت و سخت به تئاتر چسبیده بی خیال مهندسی کامپیوتری که چند ترم است دیگر سر کلاس نرفته. و من که خوشم میاید از این بی بند باری در درس خواندنشان .که اینگونه هم شاگرد من شده بودند.که هیچ وقت یادم نمی آمد سرکلاسشان یادشان داده باشم که به دلشان اهمیت ندهند.
وقتی بعد از ظهر های ادبیات فارسی، درس های شعری را با موسیقی متن فیلم های کلاسیک برایشان دکلمه می کردم که مبادا خوابشان ببرد.وقتی سر کلاس از زمین و زمان برایشان میگفتم انفدر که خیلی از اوقات از کتاب هایی که وظیفه مان بود عقب می افتادیم. و حالا من در استانه بیست و نه سالگی دو جوان بیست و دو ساله پر از شور وشر را روبرویم نشسته میبینم . حس خوبی است که مثل هیچ حس دیگری نیست ...باید بهشان بگویم مثل هیچ حس خوب دیگری نیستند . بایدی که حالا انگار با این حس خوب رژه می روند پیش رویم . سال آخری پنج ساله معلمی من در مدرسه این دو پسر رفت. مدرسه ای غیر انتفاعی در منطقه یک تهران. سه روز در هفته انجا بودم و سه روزدیگر را دبیرستانها ی دولتی شرق تهران روزگار میگذارندم .غرق ان همه تفاوت و این که چکار می توانم کنم با این همه مخالفت رنگ ها.
حس های خوب الان از دیدن شاگردهای دیروز و کسانی که امروز برای خودشان چیزی شده اند اما هنوز تو را معلم خود میدانند و این را با ابراز دلتنگیشان میگویند همه ی شیرینی این ماجرا نیست...یاد بچه های دیگری می افتم که از دبیرستان های دیگر شاگردم بودند و یاد معلم های خوب رشته های ریاضی و هندسه و جبرکه گاهی هنوز به یاد شوق قدیمی بحث با معلم زبان عربی و ادبیات فارسی خیلی خیلی جوان آن روزگار زنگی می زنند و تفقدی و احیانا پرسش و پاسخی.شاگردهای ان دبیرستان ها هم یکی الان در روزنامه ای دگر اندیش قلم میزند و دیگری اواسط پزشکی است و چه حکمتی داشت که من به ندرت با بچه های انسانی کلاس داشتم و این که شاید این حس های خوب الان برای من نمی شدند.
ان روز ها گذشت روزهایی که باید جوانی ام که همه ی شوق من بود را از بچه ها پنهان کنم تا نفهمند فاصله سنی من و انها گاهی به زحمت به چهار سال میرسد و حالا که دارد جوانی ام گم میشود بودن این جوانها حس خوب زندگی میشود که یعنی روزگاری بوده که بوده باشی. شاید باید وقتی بگذارم تا با نوشتن بزرگسالی هایم و خاطرات روزهای معلمی باز آن حس های خوب زنده شود. حس هایی به خیسی سبزه ای کوهی زیر زبان تابستان.
یکشنبه گذشته در کوران برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب از سری نشست های گروه فلسفه و دین سرای اهل قلم نشست نیم قرن فلسفه را داشتم که با حضور دکتر رضا داوری ،دکتر غلامحسین دینانی و دکتر علامرضا اعوانی برگزار شد. حضور این سه استاد که دو نسل از استادان فلسفه دانشگاهی بعد از انقلاب همه شاگردان ایشان بوده اند برای من به عنوان مدیر این نشست که بسیار جذاب بود .برای همین شما را میهمان می کنم به کوتاه شده ای از ان چه در این نشست گذشت. این گزارش به قلم دوستم سید پیام کمانه در صفحه اندیشه روزنامه همشهری چاپ شده
برخورد با واژه معرفت شناسی دو دو سطح معنایی ما را متوقف می کند.یکی اینکه معرفت شناسی حوزه ای از فلسفه تلقی می شود که با آن می توان ماهیت ،منابع، عوامل و موانع شناختاری انسان را به بحث و چالش کشید و بیشتر با ان آشنا شد. در دیگر سطح اما معرفت شناسی ، دانش و نوعی دیسیپلین است که یکی از علوم (اعم از تجربی طبیعی و تجربی انسانی ) را مورد مطالعه قرار می دهد . در این معنا معرفت شناسی نسبت به علم مورد مطالعه ، درجه دوم محسوب می شود . از این دانش در کشور ما با نام های علم شناسی فلسفی ، و فلسفه علم هم یاد می شود . اما علت این مقدمه چند خطی ؛موضوع برگزاری نشست دیگری از گروه دین و اندیشه سرای اهل قلم است ،که بنده دبیری آن را به عهده دارم .
موضوع نشست ما در دوشنبه 5 اسفند ماه در سرای اهل قلم ، باستان شناسی در بوته معرفت شناسی است که با حضور دکتر حکمت الله ملا صالحی استاد گروه باستان شناسی دانشگاه تهران و دکتر حسین کلباسی عضو گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می شود .
معرفت شناسی باستان شناسی با توجه به بضاعت بسیار ناچیز آکادمیک ایرانی مان در حوزه باستان شناسی و حالا به ویژه این بحث میان رشته ای می تواند جذابیت های خاص خودش را داشته باشد که از علاقه مندان این بحث دعوت میکنم در جلسه دوشنبه حضور پیدا کنند .
این نشست از ساعت30 / 17 تا 30/19 بعد از ظهر دوشنبه پنجم اسفند ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود.
دوشنبه بیست و یکم بهمن ماه جلسه بررسی اندیشه سیاسی امام خمینی را با حضور دو مهمان بزرگوار در سرای اهل قلم داشتم؛ دکتر داوود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و دکتر اسدالله بادامچیان نماینده مردم تهران در مجلس اخیر و قائم مقام حزب موتلفه .
کوتاه شده ای از آنچه در این نشست گذشت را می توانید به قلم خبرنگار خوب خبرگزاری ایبنا خانم نسترن پور صالحی بخوانید.همینطور گزیده هایی دیگر را به روایت خبرگزاری مهر مطالعه کنید .
فردا(شنبه) 19 بهمن ماه از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم ، به مناسبت دهه فجر ،آقایان دکتر منصور میر احمدی استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و دکتر صادق زیبا کلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ؛مهمان ما در سرای اهل قلم هستند که به بررسی سی سال اندیشه سیاسی انقلاب می پردازند .
این نشست از ساعت 17 تا 19 بعد از ظهر شنبه دوازدهم بهمن ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود.
امروز افتخار این را دارم که از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم میزبان دکتر محمود عبادیان و مشیت اعلایی باشم با موضوع جستارهایی در زیبایی شناسی.
اصل این خبر را که دوستانم در خبر گزاری فارس و مهر نیز لطف کرده ان را بر روی خروجی خود گذارده اند از این قرار است : فردا دوشنبه هفتم بهمن ماه کتاب جستار هایی در زیبایی شناسی با ترجمه مشیت علایی و با حضور دکتر محمود عبادیان بررسی می شود . این کتاب با عنوان فرعی مقالاتی در زیبایی شناسی، هرمنوتیک و ساختارشکنی ؛ حاوی سیزده مقاله در موضوعات عنوان شده است که در 304 صفحه به همت انتشارات اختران سامان یافته است.
در تو ضیح و معرفی دو میهمان عزیزم باید بگویمِ مشیت علایی مترجم کتاب پیش از این با ترجمه دانشنامه زیبایی شناسی برنده کتاب سال جمهوری اسلامی شده است.دکتر محمود عبادیان منتقد این نشست نیز مترجم و مولف کتاب هایی چون مقدمه هگل و زیبایی شناسی، زیبایی شناسی هگل ، زیبایی شناسی به زبان ساده و... دارای دکترای «تاریخ فلسفه عمومی» از چکسلواکی سابق و دکترای «فلسفه کلاسیک آلمان» از آلمان هستند.
این نشست از ساعت 17 تا 19 امروزدوشنبه هفتم بهمن ماه در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب ،خیابان فلسطین جنوبی ،کوچه خواجه نصیر پلاک 10 سالن اجتماعات بر گزار می شود .
دوشنبه 20 بهمن ماه جاری از سلسله نشست های گروه اندیشه و دین سرای اهل قلم دکتر نجفقلی حبیبی و دکتر سید یحیی یثربی به بررسی گرایش های عقلانی در تفسير قرآن با توجه به کتاب رویکرد عقلانی در تفسیر قران از نصر حامد ابو زید به ترجمه احسان موسوی خلخالی می پردازند .
اين نشست از ساعت 17 الی 19 در سرای اهل قلم واقع در خيابان انقلاب اسلامی، خيابان فلسطين جنوبی، كوچه خواجه نصير، پلاك 10برگزار میشود.لینک خبر های این نشست را می توانید در سایت دانشگاه ادیان و مذاهب و همینطور خبرگزاری ایکنا بخوانید.
جلسه ی دوشنبه ی سرای اهل قلم با حضور کامران فانی ،علی معلم و انشاالله رحمتی مترجم کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی» همان طور که گفته بودم برگزار شد. به علت اینکه دوشنبه تا ساعت 4 برنامه ی زنده عصر اندیشه را داشتم وهمچنین شلوغ بودن خیابانهای بارانی ولیعصر تا فلسطین ، متاسفانه 5 دقیقه ای دیر رسیدم و وقتی رسیدم که استاد فانی و دکتر رحمتی نیز منتظر بودند.جلسه بالاخره شروع شد و استاد معلم نیز بیست دقیقه بعد به ما ملحق شدند.
کوتاه شده دقیقی از فحوای این جلسه را می توانید در صفحه ی اندیشه روزنامه همشهری شنبه 18 آبان بخوانید. خلاصه ی خبری آن را نیز می توانید در دو قسمت از خبرگزاری فارس 1 و ۲ پی بگیرید.
بعد از جلسه در گپ زدن با استاد معلم و استاد فانی و دوست بزرگوار و فاضل دکتر رحمتی و همچنین برادر فاضلم عباس لو ،جایتان خالی بود.آنقدر که گفتم کاش ماشین همرا نیاورده بودم تا به اتفاق ایشان که با یک آژانس به منزل رفتند ادامه ی مسیر می دادم.
برنامه این هفته ی سرای اهل قلم نقد و بررسی کتاب «ابن سینا و تمثیل عرفانی» از هانری کربن است . این کتاب را همانطور که در پست های پیشتر گفته ام ؛ دوست فاضلم،پژوهشگر توانا دکتر
ان شاءالله رحمتی ترجمه کرده است و به همت انتشارات جامی و حوزه هنری چاپ شده است. در برنامه ی سرای اهل قلم این هفته که دوشنبه 13 آبان برگزار می شود. استاد بزرگوار کامران فانی ، شاعر خوب معاصر علی معلم دامغانی، دکتر رحمتی و بنده به عنوان دبیر جلسه مدعوین این جلسه هستیم . حضور فانی ، معلم و رحمتی در این جلسه و اصولا ارزشمندی خود کتاب علت توصیه من به استفاده از این جلسه است.
برنامه ساعت 5 دوشنبه 13 آبان شروع می شود.سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب،خیابان فلسطین جنوبی،کوچه خواجه نصیر، پلاک ۱۰ است.
دیگر عادت کرده ام.عادتی سیاه .عادت به اینکه برای چند ده ثانیه صدای زنگ اس ام اس گوشی همراهت نایستد.این یعنی یک نفر دیگر هم که برای تو و دوستانت خیلی مهم است ،ستاره شده.
اما تن به همراهی با این عادت تلخ نمی دهم . هیچ پیامکی را باز نمی کنم .به رسم معهود کاری ام آنلاینی ام را با صفحه گویا باز میکنم .سراغ خبر گزاری ها می روم .آوار خبر است .مثل اینکه گزیر و گریزی نیست .دچار می شوم . با خودم میگویم: همیشه فاصله ای هست.خبر را برای شما این گونه می نویسم؛
دکتر طاهره صفار زاده ،«خادم القرآن» ،«زن نخبه مسلمان» ،شاعر و مترجم خوب این سالها در خوابی ازلی بیعتی ابدی با بیداری بست.
این روزها که نه ،از خیلی پیشترها دارم به نسبت معناهای اسمم با خودم فکر میکنم. نسبت های عجیب و غریبی است.ترکیب خوش آوای سین و الف ، راء بی ترکیب را هم تراش داده است . از این ترکیب خوشم می آید . در ترکیبی دیگر می شود سارا .از اسم سارا از بچگی خوشم می آمده .از طرفی یاسر یعنی؛جزّار قمار،کشنده ی شتر،چپ رو ،آسان گیر و اسم اعلم است برای اولین شهید اسلام، همسر سمیه.
و من میان این همه معنا بوده ام و نبوده ام .انگاری ثانیه ها و دقیقه هام آونگ این همه معنا بوده.
این معنا ها هرکدام با تمام هویتی که برای خود دارند اما اسمی اند برای یک مسمای واحد.مسمایی که فقط فکر میکنم واحد است و چهل تکه ای اصل را می ماند بیشتر. چهل تکه ای که در بیست هشت سالگی ام به آن رسیده ام که به درد زمستان های تنهاییم هم نمی خورد.
آن وقتی که باید پیری و ناتوانی درماندگی و عقب ماندنم را زیر کرسی گذشته هام بگذرانم، می دانم این چهل تکه به دردم نخواهد خورد...سردم شد.
آن وقت ها که دوره راهنمایی را میگذراندم ،همان روز هایی که هر چیزی را می خواندم (که می بلعیدم)جز درس هایم را ،روزی معلم علوم کاری به تمام معنا زشت ،از من دید. گفت تو خاسری .به دنبال معناش به ان الانسان لفی خسر رفتم. اما او کارم را آسان کرد.گفت: خاسر یعنی زیان کار.
از آن روز تا حالا این کلمه برای من بی خاطره ،انگاری تکه ی بزرگ مسمای چهل تکه ی یاسر شده.
به غیر از آینه اما کتابخانه ام همه ی تصویر این مسمای چهل تکه است. جایی که همیشه آرامم می کند.با قدم زدن در کنارش.با در آغوش کشیدن وسعتش، با ورق هایی که دست می کشند روی صورتم. با نوازش ستردن خاک از روی ماهشان. کتابخانه ای که خود خودچهل تکه ام است.
قفسه های تاریخ و حدیث و تفسیر و علوم قرآنی نوجوانی ام است.قفسه های عرفان و کلام و ادیان و فلسفه روزهای سرشار بیست سالگی تا بیست و پنج سالگی ام است.روزهایی که مرگ و دوست داشتن هم بازی کوچه های تنهاییم بودند. قفسه های جامعه شناسی و هنر و سیاست و و سینما بعد تر آمدند تا نمی دانم آشفتگیم را سامان دهند و سی سالگی سر به راهی برایم روبه راه کند یا فکر می کردند این چهل تکه رنگ هایی کم دارد.
قفسه های گردن کلفت ادبیات هم که با جلد های رنگارنگ شعر و داستان خودنمای نوجوانی این چهل تکه تا امروزم بوده است و این آخری تمام این چند سال همان خاسر این چهل تکه است.
از شاگردی عینک سازی و اگزوز سازی و بقالی گرفته تا تدریس در دبیرستان و شاعری و روزنامه نگاری و مشاور و سردبیر و مجری و کارشناس و مدیر پروژه بودن، تکه های دیگر این یهودی سرگردان است. تکه هایی که انگار از اول باید می بودند تا باشند. تکه هایی که بودنشان عین نیستنم است.
این روزها خیلی ها یاد من می افتند. کسانی ازهشت - ده سال پیش و پیش تر . فقط کَس ها نه که چیزها هم.همیشه از بی خاطره ای خودم خوشحال بوده ام. خاطره ها اما ...نمی دانم.
گفتم همه چیز و همه کس. دبیر چهل و چند ساله ی عکس - همین میز کناری - این روزها بهانه های زیادی پیدا می کند برای خاطره گفتن . از رادیو دریا و اجرای گوگوش و منوچهر نوذری گرفته تا عکس های مرصاد که در گاو صندوق آقای ؟؟؟؟؟ محبوس ماند و باقی سفرهای سیاسی اول انقلاب و دوربین آنالوگ.
میز آن طرف تر از خاطرات اول مهرهزار و سیصد پنجاهش می گوید.میز آن طرف تر کل تاریخ دربی های تهران را بلند بلند کری می خواند. من اما بی خاطره ترینم. خوشم می آید این بی خاطرگی را .
شبها اما آدم هایی که بعید میدانم حتی اسم همدیگر را هم شنیده باشند.انگار در توافقی امضا شده به نوبت زنگ می زنند. تلفنی که 18 سال است شماره اش همان است که آشنایشان بوده اما خاطره دار تر از من است . شماره همراه هشت ساله نیز شریک اش شده .
کسی منشی یک آدم بی خاطره نمی شود انگاری.
آدم ها، کتاب ها، عکس ها ، شعرها،هدیه های باز نشده وشده ....
به کسی نگویی اما خوشحالم که این همه آدم ها و چیز های رفته نرنجیده اند ،گیرم اذیت شده اند قبول.اما خاطره ای شیرین بوده ام به گمانم که تکرارش را حتی از پس این همه سال، قند دانسته اند.خیلی ها شان گفتند.
این وسط اما شما که زنگ زدید ، نفس بندان شد.آنقدر که همه ی بی خاطرگی این چند سال را یک دل سیر گریه کردم. نفهمیدم محل دادید یا نه .اما محل ندادنتان هم حالی به حالی می کند این دل بی صاحب را .
این وسط اما شما که زنگ زدید تمام قد با احترام ایستادم.گوشی را که گذاشتم داد زدم.می دانم شنیدید. می دانم می دانید تنها جایی بود که شوقم را شیرین شدم .
این روزها اما شما که شمایید را منتظرم. نکند نهم آذر ماه امسال بیاید و من آنجا که باید باشم نباشم.سپید پوشانتان را از سیاهتان دریغ نکنید زبانم لال. شما که شمایید.
فوتبال چرک یک اصطلاح من درآوردیِ البته از سر تامل است.وقتی بعد از تماشای حسرت بار دربی های فوق العاده زیبای میلان و لیور پول و اتفاقا برد سرخ پوشان در هر دو دربی- هم آس میلان ،اینتر را برد و هم لیورپول، اورتون را – آخر هفته به تماشای دربی تهران می نشینی و در آن مربی پر مدعای زبونی را میبینی که جواب میلیون ها تماشاگر مشتاق را با چیدن سیستم 10-0-0- می دهد. با این اوصاف بنویسید فوتبال چرک یعنی در مقابل یک تیم سراسر انگیزه و پر اشتها و پر ستاره بتوانی یک گل – آن هم بر اساس اشتباه آفسایدگیری مدافعان حریف – بزنی و بعد 10 نفرت را در محوطه هیجده خودت جمع کنی تا از گل باد آورده ات دفاع کنی و نهایتا باز مترصد یک ضد حمله باشی. فوتبال چرک یعنی بعد از اینچنین بازی ای با وقاحت تمام از برنامه داشتن تیمت صحبت کنی وبگویی با سیستم کشیدن زیر توپ ، تیم حریفت که 40 دقیقه تمام نفست را گرفته بود توانست ،به گل دست پیدا کند. زهی جوانمردی ، آن هم از کسی که قبل بازی می گوید:( نتیجه دست بالاییه)
پی نوشت : همچنان شجاعت مردی ستودنی است که تمام دفاع های خودش را بیرون میکشد و مهاجم اضافه میکند تا معنای دل شیرداشتن را ثابت کند.
قسمت دوم گفت و گوی بنده با خبر گزاری ایکنا بیست و سوم شهریور روی خروجی خبر گزاری قرار گرفته .در این بخش درباره مغفول ماندن مخاطب شناسی محتوای معارفی درفضای رسانه صحبت کرده ام .پیشاپیش بابت اغلاط ویراستاری و سهو انگاری دوستان خبرنگار در تنظیم این گفت و گو ،عذر خواهم.
قسمت دوم گفت و گوی ایکنا با بنده را دراینجا بخوانید.
فردا چهار شنبه ۲۷شهریور میهمان ششمین شب شعر"ستاره های سحری" از سری برنامه های "کلمات روزه دار " هستم. دوستان بزرگوار دیگری مثل محمد کاظم کاظمی ،سینا سنجری،مژگان عباسلو و هادی خورشاهیان نیز حضور دارند، که توصیه میکنم شعر خوانیشان را ازدست ندهید.مکان و زمان دقیق برگزاری این شب شعر را در خبرگزاری مهر، وبلاگ افطاری و ایسکا نیوزببینید.
شاعر تازه داشت افق های دور امیدواری را می دید که ویزای 68سالگی فرصت بیشتری برای زندگی به او نداد.
جهان شعر دیروز محمود درویش آوازه خوان عشق و مقاومت خود را از دست داد.
این شاعر ملی فلسطینی 50 روز پیشتر جایزهی بینالمللی "پارك" را از انجمن شعر مراكش دریافت کرده بود . شعر های درویش تا به حال به بیش از 15 زبان دنیا ترجمه شده و جوایز بسیاری را برای او به ارمغان آورده. جایزهی لوتوس از اتحادیهی نویسندگان آفریقا و آسیا در سال ۱۹۶۹، جایزهی صلح لنین از اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۸۳، نشان عالی ادبیات و هنر فرانسه در سال ۱۹۹۳ و جایزهی جشنوارهی جهانی شعر استروگا در سال ۲۰۰۷ از جمله ی این جوایزند .«از درویش تا به حال این کتاب های شعر به چاپ رسیده؛ گنجشک های بی بال (1960)، برگهای زیتون (1964)، عاشقی از فلسطین (1966)، تحت بیگانه( 1999)، دیوان محمود درویش، دیواریه ( 2000) و موقعیت محاصره (2002 .(
دوست عزيزم حميد رضا ابك را كساني كه انديشه را درفضاي ژورنال دنبال مي كنند خوب مي شناسند...حميد رضا به چند اعتبار دوست داشتني است. با سواد است. خوش قلم است.با ذوق و خلاقيت است .به شدت زرنگ است. ارتباطات وسيعي دارد و...و خب همه ي اينها باعث مي شود كه گاهی هم مورد غضب برخی قرار بگیرد و غيره...
ابك بعد از دبيري انديشه ي روزنامه شرق ديروز و اينكه اكنون جزو شوراي
دبيران شرق است . سر دبيري " را نيز بر عهده گرفته . امروز دومين شماره اخبار فلسفه به همراه دعوت نامه مراسم شب ابن عربي به دستم رسيد .شب ابن عربي به همت خانه فلسفه ايران و مجله بخارا با دست اندر كاري خود ابك و به مناسبت انتشار ترجمه فصوص الحكم دكتر محمد علي موحد برگزار ميشود...
توصيه ميكنم هم اخبار فلسفه را از دست ندهيد و هم اين مراسم را ..مراسم شب ابن عربي سه شنبه هشتم خرداد در باغ هنر ، خانه ي هنرمندان ايران ساعت 17 تا 19 برگذار مي شود....
بلاروس
فرانسه

عراق
وقتي درخت آزادي و ايمان مرد و زن مسلمان ايراني در بهار بهمن ماه پنجاه و هفت گل داد تا امروز تحليل هاي زيادي را شاهد بوده ايم، اما نكته اصلي كه هيچ گاه نمي توان منكر آن شد وجود انديشمنداني است كه در شب ديجور حكومت پهلوی با انديشه ورزي و عملي مبتني بر آن به آبياري آن نهال پرداخته و اگر چه بعضي خود حتي نرسيدند كه سر برآوردن اين نهال را از مغاك خاك ببينند و يا ديرپايي نزيستند تا سترگي امروز آن نهال نوپا را ببينند، اما به هر جهت بر ما واجب است كه به عنوان نسل سومي كه از پي آن معماران انديشه ورز انقلاب آمده ايم تا به آبادي و سربلندي ايران بزرگ اسلامي بينديشيم، آشنايي بيشتري با آن بشارت دهندگان فجر پيدا كنيم. به همین خاطر تصمیم گرفتم مجموعه یادداشت واره ای را که در ۴ شماره در بهمن ماه سال ۸۳ برای صفحه اندیشه روزنامه همشهری نوشتم به صورت متناوب در این هفته در وبلاگم هم باز چاپ کنم ...همین
صداي بال فرشته است و قيامت جاري شده در التهاب رگ هاي زمين.
نفس هاي سرخ جبرئيل است كه تاب تماشا را از چشمان مقربان بارگاه قدس فروگرفته.
:آتش به جان اين زمين نه، اين روزگار بگيرد...
مي گويد و مي بارد آهسته آهسته شوق سبز جانمازش را مادربزرگ. نگاه مي كنم.
ستاره ها دانه، دانه از تسبيح خدا شمرده مي شوند ،گرم است ، داغ است و مي سوزاند آسمان تماشا را.خورشيدي كه اين همه نزديك است.
بلند مي شود، هق هق مادربزرگ و كربلا، كربلا و يا جداه بأبي انت و امي.
مي دانم پدرش منتظر بوده و هنوز هم مادرش تنگ هر غروب منتظرتر. مي شنوم جغدها هم داغ پرواز را تاب نياورده اند.كه داغ فقط خورشيد نيست شب را هم قرق كرده اند و پريدن را تا هميشه مهر زده اند.
نگاه مي كند به لبخند سرخ سربند يا زهراي پسرش كه قاب عكس را هم پرستويي كرده و دم مي گيرد: علي اكبر؛ دلدار مادر.
مي شنوم رجزهاي آتش را خجالت آب را. كبود مي شوم. شبيه آسمان و داد مي زنم پريشاني كاكل باد را....يا ابا عبدالله -محرم الحرام ۱۴۲۵هجری قمری
با چند روز غفلت غير قابل بخشش اين پست را براي نازنيني كه ابرهاي تكلم هم چيزي براي تسلايش ندارند مي نويسم.آسمان جان فاطمه لنگری زاده اين روزها پر از بي نوازشي دستان مومن مهرباني است كه ديگر نيست. دوست خوبمان كه شايد خيلي ها مثل من لحظه هاي نابي را ميهمان بي تابي هاي قلمش بوده اند در سوگ عزیز خسته ای نشسته ....
براي او با اين هم نوايي كه :
حيدر بابا / دونيا يالان دونيادي / اوغول دوغوب / درد سالان دونيادي
همه چيز خيلي خوشمزه شروع شد ... كمال السيد شاعر ونويسنده ي خوب عراقي درخواست تابعيت ايراني كرده بود . رضا امير خاني رييس فعلي انجمن قلم طي نامه اي به آقا علت عدم تاييد تابعيت اين شاعر عراقي را جويا شده از اين شاعر حمايت كرده بود. تابعيت كمال السيد پذيرفته شد و شناسنامه جديد با عنوان عباس موسوي براي ايشان صادر شد. حالا اين شاعر عراقي الاصل ايراني طي يك شعر و همراه مداد سياهي كه از نيمه شكسته شده تقاضاي عضويت در انجمن قلم را كرده . اين دو نامه ياد شده را امير خاني براي دوست داستان نويسم ابراهيم زاهدي مطلق فرستاد كه درصفحه ادب و هنر روزنامه همشهري كار شود. اما نامه تقاضاي عضويت كمال السيد :
بسمه الجميل
برادر بزرگوار / جناب استاد اميرخاني
كلمات الحمد والشكران..
تركتني وحيداً..
وانكسر القلم..فهل بمقدور قلم مقهور آن يكون له
شرف الانتماء لي رابطه القلم ؟!
گريختند ، همه واژه هاي تشكر و سپاس ....
احساساتم را ، تنها گذاشتند..
و قلم من شكست..
آيا قلمي شكست خورده ، مي تواند افتخار عضويت
در انجمن قلم را داشته باشد؟!
«بچه ي جواديه» هم رفت . صبح جلال سميعي خبر رفتنش را اس ام اس زد .نئشگي خواب بعد از سحر از سرم پريد. ظهر به فريدون صديقي گفتم. نگاه حسرت باري كرد و قشنگ گفت كه : «مردن به عمران صلاحي نمي آمد.»
شصت ساله شده بود . اما آن قد و بالاي رعنا و هميشه شق ورق ولبخند و دل پر خنده اش به رفتن نمي خورد. جز سيگار زياد اهل خيلي از چيز هاي هم مسلكانش نبود و آخر هم همان كار دستش داد.
پياده روهاي زيادي امشب گريه مي كنند .
اينجا سال پيامبر اعظم است .اينجا ايران است . 9 ملي پوش وزنه بردارمان دوپينگي از آب در آمدند. تيم ملي وزنه برداري مان كه تازه از محروميت يك ساله دوپينگ 5 وزنه بردار پيشين خود خارج شده بود احتمال دارد نه تنها از مسابقات جهاني سال 2006 محروم شود؛ بلكه بازي هاي آسيايي را هم از دست بدهند. تست دوپينگ حامد كاويان پور هم مثبت بود و در آستانه ي اخراج از تركيه است.
راستي به حول و قوه رائيان حلول ماه ؛ ماه مبارك رمضان را هم نتوانستيم ببينيم و امروز هم ناهار را با اشتهايي وصف ناشدني خورديم . اينجا.......
«بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افقهاي باز 
نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد»...
شعر بالا را روزگاري سهراب سپهري در يادْ مرگ فروغ فرخزاد گفته بود و اكنون آن را مي نويسم براي غزل سراي فقيد حسين منزوي. ديروز يعني اول مهر شصتمين سالروز تولد حسين منزوي بزرگ غزل سراي معاصرايران بود. تبريك و اينكه :
« با هيچ قوچ بهشتي، نخواهد زدن تاختش/ وقتي كه تقدير قرباني خويش را بر گزيد»
دكتر محمود احمدي نژاد هم تايمي شد . رييس جمهور ايرا ن كه براي شركت درشصت ویکمین نش
ست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بود ؛رو در رو باscott Macleod گزارشگر هفته نامه تايم به پرسشهاي او پاسخ گفت و براي اولين بار عكس ايشان روي مجله ي تايم قرار گرفت. علي رغم اينكه دكتر احمدي نژاد در پاسخ به برخي پرسشهاي زيركانه خبر نگار تايم با تعقل سياستمدارانه اي جواب داده اند اما روزنامه نگاران آمريكايي با چند حاشيه اي ژورناليستي زهر خودشان را ريخته اند.
*عكس داخل صفحه يكي از بدترين انتخاب هاي ممكن و قطعا هدف دار براي تخريب چهره و نما دادن غير مستقيم به شخصيت ايشان است
ديشب به همراه دوست بزرگوارم سيد ابو الحسن مختاباد(از مجرب ترين روزنامه نگاران حوزه ي موسيقي وكتاب) كه آقاي شهرام ناظري ايشان را به كنسرتشان دعوت كرده بودند به آخرین شب كنسرت استاد ناظری رفتيم. برنامه در زمين تنيس مجموعه ي ورزشي انقلاب برگزار شد. استقبالی در خور از كنسرت شده بود . ناظري با اجراي« لوليان» و دو كار كردي حاظران را لبريز كرد. كار« زمستان»راهم كه قبلا با اركستر سمفونيك اجرا كرده بود ؛ با گروه سنتي اجرا كرد.خودم خيلي دوست داشتم كارهاي ديگري را بشنوم كه نشد . ناظري خسته بود از مختاباد شنيدم كه تازه از اسپانيا آمده . به هر حال ديشب شب ناظري نبود . گزارش كامل اين كنسرت را به قلم و نگاه شیوای مختاباد اینجا بخوانید.
...روزگار نوجواني وجواني يكي از كساني كه هميشه الگوي زيستن و دانش آموزي ام بود وهميشه عاشقانه مثل وحي منزل كلام و قلمش را دنبال مي كردم ؛ علامه دكتر عبدالحسين زرين كوب بود . زرين كوب براي من تمثال بي بديلي از طلب دانايي و فرزانگي بود و هست. حلاوت قلم و بن دانش زرين كوب هميشه مرا سحر مي كند . كسي كه به واسطه صغر سال افتخار شاگردي مستقيمش را نداشته ام و اين عقده ي ماندگاري برايم شده. زرين كوب را دوست دارم چون در چند حوزه ي موردعلاقه ام ، يعني ادبيات و تاريخ عرفان و تاريخ از كيمياهاي روزگار بود و مادر گيتي چه بايد باشد تا دوباره پسري ماننده ي او داشته با شد .
امروز هفتمين سالگرد رسيدن با شكوه سيمرغ جانش برقاف يقين مرگ است. ياد دوست داشتني اين دانشي مرد روزگارم را با خواندن سوره ي « نون والقلم » گرامي مي دارم.
: آقا به من گفته شده وقتي پيش شما مي آيم بايد حجاب داشته با شم.
۱- دنبال يادداشتي از خودم بودم كه چند سال پيش درمجله شعر چاپ شده بود . به همين خاطر سراغ googleرفتم . به لينك مقاله اي از خودم برخوردم كه سال 83 در روزنامه همشهري چاپ شده و سرنوشت جالبي پيدا كرده بود.
اسم مقاله «محمد(ص) و هويت نو پديد » بود . بعد از چاپ ، سايت الغدير مقاله را با ذكر نام من به صورت كامل روي تار نما گذاشته بود . نكته جالب داستان در اينجاست كه بلا فاصله بعد از آن، سايت هاي ؛ مركز تعليمات اسلامي واشنگتن ،باشگاه انديشه ، خبر گزاري فارس ، تبيان ، منادي ، سايت پيامبر اعظم و وبلاگ پيامبر اعظم هم مقاله را به صورت كامل با نام من آورده اند اما همه به نقل از سايت الغدير بدون کوچکترین یادی از منبع اصلی ِ یعنی همان روزنامه همشهری- . راستي در عالم رسانه به اين چه مي گويند ؟؟
۲- راستی دوم اینکه ؛ تیتر اول امروز روزنامه کیهان را از دست ندهید . به علت محذورات اخلاقی از هر گونه لینکی معذورم ، خودتان مراجعه کنید.
امروز به علتي رفتم چهار راه ولي عصر و از آنجا يك سره رفتم خيابان انقلاب رو بروي دانشگاه ودوباره پر از حس نفس كشيدن شدم .مثل تمام سالهايي كه آن حوالي بال وپرم مي داد.دوباره ميان آن همه دود و آهن و حجم هاي سيماني نفس كشیدم و جايتان خالي كه چه نفس كشيدن جانانه اي بود . همان اول خيابان ابوريحان پيچیدم در كتابفروشي حكمت و دست بر قضا دوست فاضلم مهندس محمد حسين غفاري پسر دكتر غفاري صاحب انتشارات حكمت هم آنجا بود. به اصرارش به طبقه ي بالا كه دفترشان بود و رفتيم و دو ساعتي را به گپ و گفت گذرانديم.از آنجا كتاب "نگره هاي هنر" "ژان لوك شالومو" ترجمه دكتر آيت اللهي را خريدم .درباره فلسفه زيبايي شناسي از افلاطون تا به حال است . اميدوارم حرفها ي تكراري دايره المعارفي نزده باشد . اين چند وقت به ضرورتی تقريبا تمام آثار ترجمه وتاليف در حوزه ی فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی به زبان فارسي را دارم مي خوانم. حكمت كتابي را از سهيل محسن افنان تجديد چاپ كرده بود كه انصافا كار ارزنده اي است. واژه نامه فلسفي با مترادفات فارسي ، عربي ،انگليسي، فرانسه،پهلوي ،يوناني و لاتين. چاپ قبلي اين كتاب را داشتم خیلی داغان شده بود. خريدمش.
از حكمت كه بيرون آمدم ؛ سر فلسطين بساط يك دستفروش نظرم را جلب كرد . خيلي وقت بود كه از اين دست فروشها چيز دندان گيري نصيبم نشده بود اما امروز روز من بود . رساله "مفتاح النجات " از "شيخ احمد ژنده پيل " با تصحيح و تشحيه دكتر فاضل چاپ 1347؛ دو رساله از نجم الدين كبري با دو شرح مختلف چاپ 1362، رساله " تذكره المتقين" از "بهاري همداني" چاپ 75 و كتاب "انديشه غربي و گفت وگوي تمدنها" كه مجموعه مقالاتي ازهانري كربن ، شايگان ، ايزوتسو ، نراقي ، فلاطوري و........است؛ را خريدم . امروزم را جلدهاي مندرس و كاغذ هاي كهنه حالي به حالي كرد. خدايا شكرت.
سلام . ببخشيد قرار نبود تا نيمه شعبان چيزي غير از آن ماه يگانه بنويسم .اما نشد . يك ساعت پيش هواپيماي توپولف بندرعباس _مشهد روي باند هنگام فرود، با 147 مسافر آتش مي گيرد . تا الان كه دارم این پست را می گذارم آزاده مختاري از بچه هاي حوادث خبر داد كه 80 نفر كشته شده اند . يا صاحب صبر به دادمان برس .
شماره 6 دوره ي جديد خرد نامه هم در آمد. خرد نامه كه توانسته در همين 6 شماره قدرت خود را با سطح بالا گرفتن مخاطبش نشان بدهد ؛پرونده ي اين ماهش را با عنوان شمس محجوب به مهدويت اختصاص داده است . اين پرونده بانوشتار هايي ناب از هانري كربن ،علي محمد امير معزي ، سيد يحيي يثربي، محقق داماد ، راشدالغنوسي و........فراهم شده. تلاش اين شماره را به دوست عزيز ودانشورم دكتر سيد باقر مير عبداللهي كه سر دبيري خردنامه را بر عهده دارد تبريك مي گويم.
امروز سوم شعبان المعظم است . ماه شعبان با تمام ميلاد هاي مبارك كه در آن به وقوع پيوسته براي من وحتما خيلي هاي ديگر هويت اصلي اش به وقوع مبارك پانزدهمين روز آن يعني سالروز تولد حضرت صاحب الزمان بقيـه الله الاعظم _روحي و ارواح ابي وامي له الفداء_ است .نيمه شعبان براي من همه چيز است . قول مي دهم تا پانزدهم اين ماه دوست داشتني پلنگانه از آن ماه تمام بنويسم و با افتخار هم مي گويم كه پر مي نويسم وعالي سعی می کنم با دستهای پر بدرقه گویان نگاهتان باشم . راستی سفر کرده ای عازم دیار دوست دارم دعای خیرتان را تمنا دارم و آخر اينكه؛ هر كسي، كسي داره ........
1- «هيچ كس پرچم سفيدم نديد؛ بابا»
حبيبه (گلشيفته فراهاني )دختر راحله (مهتاب نصير پور) و مهندس شفيعي (پرويز پرستويي )رزمنده قدیمی است . دختر كه دانشجوي باستان شناسي است ،در حفاري يك تپه باستاني پيكاني قديمي پيدا مي كند و ناگهان پايش داخل گودالي مي رود كه قبلا پدرش براي جلو گيري از تجاوز دشمن به خاكش در همان جا مين كاشته بود .پاي حبيبه قطع مي شود پدر که در كارش ناکام وتحت تعقیب است حتي از همراهي دخترش در اتاق عمل باز مي ماند. مادر عاشق پدر است و بيشتر نگران اوست تا دخترش و ...........
ديالوگهاي خط قرمزي كه از حاتمي كيا پذيرفته است، تعليق هايي با تكنيك ضعيف، بازي بي حال و تكراري پرستويي، نمادانگاري روي كارگردان،طنز هايي كه گاه در خدمت مضمون نيستند و بيشتر به شوخي هايي بيجا مي مانند و پایان بندی معلق داستان كه به نظر مي رسد بيشتر گره افكني ضعيف است كه روايت حاتمي كيا را عاقبت بخير نمي كند ؛ از جمله ضعف هاي فيلم است.
به نام پدر بانام حاتمي كيا من را ارضا نكرد .به نام پدر فيلمي ضد جنگ است . با تمي عميق و روايتي سطحي كه شايد با پرداختي خوب، شايسته نام بلند حاتمي كياي عزيز مي شد كه نشد .

2- «درسته من آدم كثافت وآشغالي هستم ....ولي آدمهاي آشغال هم مي تونن خاطر خواه بشوند»
بعد ازخواندن "موش وگربه" ی"گونتر گراس"با ترجمه "كامران فاني"كه متن وترجمه هر دو محشر و درجه يك بودند ـ به خصوص حالا كه اعترافات گراس مبني بر عضويت او در اس.اس در صدر اخبار ادبي جهان واكنش هاي زيادي را بر انگيختهـ . خواندن استخوان خوك ودستهاي جذامي چنگي به دلم نزد. به نظر من مصطفي مستور كه تقريبا همه كارهايش را عميقا دنبال کرده ام ، دارد عامدانه آونگ بودن خودش ميان مخاطب عام و مخاطب خاص منفعل و با لفعل را تشديد مي كند. رمان كم حجم و خوشخوان مستور باز موضوع و تم خود را در طبقه متوسط شهري دنبال مي كند . طبقه اي كه باعث شده كتاب هاي مستور به فاصله كوتاهي چندين چاپ بخورد . نثر روان و پاكيزه و توصيف هاي قوي نويسنده ازكنش و واكنشهاي افراد در اين رمان پر ازشخصيت كه سعي شده به موازات هم نيز پيش بروند ؛ از نكات قوت کتاب است . اما اينكه رمان مي خواهد انديشه باشد و فقط در سطح مي گذرد و يا ناديده گرفتن فرم تا جايي كه گاه داستان به يك قصه تبديل مي شود را نمي توان به كسي مثل مستور بخشيد. آن آونگي هم كه گفتم پدر مخاطب را در مي آورد.
از نويسنده وشاعر و روزنامهنگار جماعت متفرعنتر نديدم، نمرودهاي كوچكي كه خدا از كوچكيشان خجالت ميكشد حتي يك پشه بيمقدار حرامشان كند.
عمورضا آمده بود، دكتري فارغالتحصيل از آمريكا كه حالا رئيس جامعه خيرين مدرسهسازشده و با دو تا از همكارهايش آمده بود. در تحريريه گرداندمش و با بچه هاي سرويس هاي مختلف آشنايش كردم. تا حالا يك عالمه مدرسه ساخته بود. وصف كارهاي ديگرش را از طريق برادرزاده معلمش كه همكار مرتضي مجدفر بود شنيدهام. از آنچه ميخواهند و ميكنند گفت. با اين كه سالهايي بر عمورضا گذشته بود هنوز قامت ستبرش سروستان بود.
افشين امير شاهي از انگيزهاش پرسيد، گفت: سالهاي مياني دهه هفتاد بود كه تنها پسر جوانم را داماد كرده بودم، آن موقع آپارتماني 150 ميليوني براي او در تجريش خريدم. شب عروسي بعد از مراسم راهي شمالش كردم، در جاده بومهن تصادف كرد و مرغ پر شد. آن آپارتمان را فروختم و دبيرستاني در بروجرد ساختم. حالا 1200 نفر در آن دبيرستان درس ميخوانند. مدرسه ساختن جوان نگهش داشته بود. قامتش به جوان از دستدادهها نميمانست.
از دوستان ديگرش گفت. از خيري كه نابيناست و مدرسهاي ساخته و خودش فراش آن مدرسه شده تا بانگ هياهوي بچهها دم و بازدم زندگياش باشد. از خيري كه با مقنيگري و كار سخت، اندك پولش را جمع ميكند و جمع ميكند و مدرسه ميسازد، عمورضا يا همان دكتر رضا حافظی امروزم را له كرد، خدايا پشه اي بفرست!
عبدالكريم سروش در سمينار دين ومدرنيته علي ر
غم
اين كه در تمامي تبليغات هاي سمينار آمده بود حاضر نشد و در گفت وگويي با شرق علت حضور نيافتنش را تهديد برخي از دشمنانش معرفي كرد .اميدوارم اين از آن دست هوچي گري هاي استاد نباشد كه آخرش ازخدا خواهان توفيق ادب می شود. اما آنچه در اين ميان حايز اهميت است جدال تاريخي است كه بايد اتفاق ميافتاد و افتاد. آنچه كه پيچيده در الفاظ عتاب آلوده ميان دكتر سيد حسين نصر و دكتر سروش اتفاق افتاد به قول محمد قوچاني"جدل محتوم عصر ما است. عصری كه در آن محافظه كاری دینی به گل نشسته و اصلاح طلبی دینی به بن بست رسیده است.." سردبير جوان شرق سرمقاله خود را با پرداختن به اين موضوع يادداشتي خواندني كرده است.اين مطلب را در اينجا بخوانيد
دکتر مهاجرانی تحلیل شیوا و دقیقی ازسخنرانی جدید بوش وتحلیل مطبوعات اسراییلی دارد که مثل کتابهایشان با رفرنسهایی درجه یک نوشتاری خواندنی است . مطلب را اینجا بخوانید دكتر محمد رضا تركي استاد و دوست خوبم، نوشتار محققانه اي درباره حكايت «ملك پيلان و خرگوش » از كليله و دمنه را با رويكردي اسطوره شناختي مورد توجه قرار داده و نگاهي تا حدودي تطبيقي نيز با حكايتي شبيه آن در دفتر سوم مثنوي داشته كه توصيه مي كنم آنرا از دست ندهيد.
لحظه هاي بالكني بيست دقيقه اي جردن ، سيگار، چاي ، پيپ و اطراق براي نفس كشيدن لحظه هاي با مزه اي است. كه معمولا سپري كردنش با دوست خوبم دكترميرعبداللهي براي من لحظه هاي سرشاري است . دكتر شاعر ونويسنده خوبي است و دوستان مشترك زيادي اين بين هستند كه خوب هركدام هم براي خود سوژه اي هستند .
لنگ ماندن هاي بساطمان مثل جهنم ايرانيها به يك طرف، بحث و جدل هايي كه بين من و دكتر درهمين
اطراق بيست دقيقه اي پيش مي آيد هم به يك طرف. اين مقدمه را داشته باشيد تا بعد ....