برایش آفلاین گذاشتم؛
گفته اند قیس ابن عامر با خواندن این مصرع اُشتُلم وار طومار روزگارش در پیچیده شد .
حتی نپرسید چه مصرعی بود.
برایش نوشتم ؛ قضا ها لغیری و ابتلانی بحبها،
انگار شانه بالا انداخته باشد نوشت؛ یعنی چی اون وقت...
آرام شدم از نفهمیدنش .
پشت کامیون نوشته بود:
میگن خدا هست با همه / نکنه خدا همون غمه
همین طوری سلام نکرده رفتم سر دیوان محتشم؛
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال / او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال
روشن شدم.
این تیتر من بود در دبیری ویژه نامه ای برای نادر ابراهیمی که از اتفاق درست روز تشییع جنازه اش چاپ می شود. روزنامه همشهری دوشنبه ۲۰ خرداد را بخوانید.
لطف و تلاش بی حد و حصر دوست عزیزم سعید کیایی را نیز صمیمانه سپاس دارم .دوستی که این سال های رنج نادر ابراهیمی را پسری مهربان برای او بود...
در ضمن ضمیمه فرهنگ دوشنبه های ادبیات و کتاب و رسانه همشهری که در قالب صفحات ویژه ۲۱،۲۲،۲۳،۲۴ چاپ می شود را از دست ندهید.راجع به صفحه اندیشه هم که لازم نیست سفارش کنم می دانم خودتان از مشتریان پر و پا قرصش هستید...باقی بقای هر که منکر است...
دوست عزيزم حميد رضا ابك را كساني كه انديشه را درفضاي ژورنال دنبال مي كنند خوب مي شناسند...حميد رضا به چند اعتبار دوست داشتني است. با سواد است. خوش قلم است.با ذوق و خلاقيت است .به شدت زرنگ است. ارتباطات وسيعي دارد و...و خب همه ي اينها باعث مي شود كه گاهی هم مورد غضب برخی قرار بگیرد و غيره...
ابك بعد از دبيري انديشه ي روزنامه شرق ديروز و اينكه اكنون جزو شوراي
دبيران شرق است . سر دبيري " را نيز بر عهده گرفته . امروز دومين شماره اخبار فلسفه به همراه دعوت نامه مراسم شب ابن عربي به دستم رسيد .شب ابن عربي به همت خانه فلسفه ايران و مجله بخارا با دست اندر كاري خود ابك و به مناسبت انتشار ترجمه فصوص الحكم دكتر محمد علي موحد برگزار ميشود...
توصيه ميكنم هم اخبار فلسفه را از دست ندهيد و هم اين مراسم را ..مراسم شب ابن عربي سه شنبه هشتم خرداد در باغ هنر ، خانه ي هنرمندان ايران ساعت 17 تا 19 برگذار مي شود....
وقتي درخت آزادي و ايمان مرد و زن مسلمان ايراني در بهار بهمن ماه پنجاه و هفت گل داد تا امروز تحليل هاي زيادي را شاهد بوده ايم، اما نكته اصلي كه هيچ گاه نمي توان منكر آن شد وجود انديشمنداني است كه در شب ديجور حكومت پهلوی با انديشه ورزي و عملي مبتني بر آن به آبياري آن نهال پرداخته و اگر چه بعضي خود حتي نرسيدند كه سر برآوردن اين نهال را از مغاك خاك ببينند و يا ديرپايي نزيستند تا سترگي امروز آن نهال نوپا را ببينند، اما به هر جهت بر ما واجب است كه به عنوان نسل سومي كه از پي آن معماران انديشه ورز انقلاب آمده ايم تا به آبادي و سربلندي ايران بزرگ اسلامي بينديشيم، آشنايي بيشتري با آن بشارت دهندگان فجر پيدا كنيم. به همین خاطر تصمیم گرفتم مجموعه یادداشت واره ای را که در ۴ شماره در بهمن ماه سال ۸۳ برای صفحه اندیشه روزنامه همشهری نوشتم به صورت متناوب در این هفته در وبلاگم هم باز چاپ کنم ...همین
صداي بال فرشته است و قيامت جاري شده در التهاب رگ هاي زمين.
نفس هاي سرخ جبرئيل است كه تاب تماشا را از چشمان مقربان بارگاه قدس فروگرفته.
:آتش به جان اين زمين نه، اين روزگار بگيرد...
مي گويد و مي بارد آهسته آهسته شوق سبز جانمازش را مادربزرگ. نگاه مي كنم.
ستاره ها دانه، دانه از تسبيح خدا شمرده مي شوند ،گرم است ، داغ است و مي سوزاند آسمان تماشا را.خورشيدي كه اين همه نزديك است.
بلند مي شود، هق هق مادربزرگ و كربلا، كربلا و يا جداه بأبي انت و امي.
مي دانم پدرش منتظر بوده و هنوز هم مادرش تنگ هر غروب منتظرتر. مي شنوم جغدها هم داغ پرواز را تاب نياورده اند.كه داغ فقط خورشيد نيست شب را هم قرق كرده اند و پريدن را تا هميشه مهر زده اند.
نگاه مي كند به لبخند سرخ سربند يا زهراي پسرش كه قاب عكس را هم پرستويي كرده و دم مي گيرد: علي اكبر؛ دلدار مادر.
مي شنوم رجزهاي آتش را خجالت آب را. كبود مي شوم. شبيه آسمان و داد مي زنم پريشاني كاكل باد را....يا ابا عبدالله -محرم الحرام ۱۴۲۵هجری قمری
با چند روز غفلت غير قابل بخشش اين پست را براي نازنيني كه ابرهاي تكلم هم چيزي براي تسلايش ندارند مي نويسم.آسمان جان فاطمه لنگری زاده اين روزها پر از بي نوازشي دستان مومن مهرباني است كه ديگر نيست. دوست خوبمان كه شايد خيلي ها مثل من لحظه هاي نابي را ميهمان بي تابي هاي قلمش بوده اند در سوگ عزیز خسته ای نشسته ....
براي او با اين هم نوايي كه :
حيدر بابا / دونيا يالان دونيادي / اوغول دوغوب / درد سالان دونيادي
همه چيز خيلي خوشمزه شروع شد ... كمال السيد شاعر ونويسنده ي خوب عراقي درخواست تابعيت ايراني كرده بود . رضا امير خاني رييس فعلي انجمن قلم طي نامه اي به آقا علت عدم تاييد تابعيت اين شاعر عراقي را جويا شده از اين شاعر حمايت كرده بود. تابعيت كمال السيد پذيرفته شد و شناسنامه جديد با عنوان عباس موسوي براي ايشان صادر شد. حالا اين شاعر عراقي الاصل ايراني طي يك شعر و همراه مداد سياهي كه از نيمه شكسته شده تقاضاي عضويت در انجمن قلم را كرده . اين دو نامه ياد شده را امير خاني براي دوست داستان نويسم ابراهيم زاهدي مطلق فرستاد كه درصفحه ادب و هنر روزنامه همشهري كار شود. اما نامه تقاضاي عضويت كمال السيد :
بسمه الجميل
برادر بزرگوار / جناب استاد اميرخاني
كلمات الحمد والشكران..
تركتني وحيداً..
وانكسر القلم..فهل بمقدور قلم مقهور آن يكون له
شرف الانتماء لي رابطه القلم ؟!
گريختند ، همه واژه هاي تشكر و سپاس ....
احساساتم را ، تنها گذاشتند..
و قلم من شكست..
آيا قلمي شكست خورده ، مي تواند افتخار عضويت
در انجمن قلم را داشته باشد؟!
آوخ ! انگار برنامه ي « وخدايي كه در اين نزديكي است » هم دو ساله شد. سال پيش براي ايام مبارك قدر به پيشنهاد و دعوت من استاد منوچهر صدوقي (سها ) ميهمان برنامه شد . استاد هم مثل هميشه با تواضعي كه واقعا من و سيد احمد نادمي را كشت ، آمد . نمي دانم چه قدر استاد صدوقي را مي شناسيد اما آنها كه اهل مطالعه عميق و اساسي عرفان نظري و فلسفه هستند محال است ايشان را كه هم صاحب نفس و هم صاحب قلم در اين زمينه هستند نشناسند . استاد پيشه ي اصلي شان وكالت است اما در مقطع دكتري و فوق ليسانس دانشگاه و انجمن حكمت هم فلسفه و عرفان تدريس مي كنند .
قبل از برنامه خواستم تا استاد آنچه بايد درباره ي حقيقت قدريه صحبت كنند . مثل هميشه پرده داري بود و امتناع و من در دلم كه: هر كه را اسرار حق آموختند / مهر كردند و دهانش دوختند .
قرار شد زمان صحبتشان كم باشد . شيطنتم گل كرد كه قبول كنم و در اثناي بحث استاد را بكشانم به .... از اتاق فرمان شروع را گرفتيم و برنامه آغاز شد .
استاد گفت و گفت و گفت .....در آسمانها بودم . نمي دانستم چه مي گويم آن برنامه تقريبا لال بودم
لالِِ لال. صحبت رسيد به حقيقت محمديه و وجود اقدس خانم فاطمه زهرا ( روحي و ارواح ابي وامي له الفداء). از لرزيدنش، لرزيدم . قاب صورتش را اشك گرفت نتوانست ادامه بدهد . با دست اشاره كرد كه تمامش كنم. ناخود آگاه به اتاق فرمان نگاه كردم . سيد احمد نادمي هم مثل من آنجا نبود او هم پر از بغض بود . صدا بردار و تهيه كننده هم آسمان چشمانشان باراني بود .
آن برنامه شب بيست ويكم پخش شد نمي دانم به شنوندگانش چه گذشت اما ما كه زنده شديم.....
2- اميدوارم حضرت استاد از اين شاگرد هميشه کوچک که دلش کوچکتر از خردش است اين پرده دري را ببخشايند.
یا علی مددی
صادق رحماني از آن دسته آدم هايي است كه دوست داشتنش بهانه اي نمي خواهد.![]()
اينكه شاعر است نگاه گرم لارستاني دارد، ادبيات عرب را خوب مي فهمد و نثر و لحن صميمي و نازنيني دارد و يا اينكه الان مدير گروه انديشه شبكه ي فرهنگ است هيچ كدام دليل اين بي بهانگي نيست .
امروز از ضبط كه مي آمدم در سالن شهداي راديو ديدمش. مثل هميشه سرما خورده بود. پرسيد از اينجا كجا مي روي ؟ گفتم همشهري .كتابي داد كه بگير .
« سبز ها و قرمز ها» بود . از چاپش خبر داشتم .همان روزهايي كه مي پرسيدم هنوز « همه ي چيزها آبي است » . از خودش خبرش را شنيده بودم . خداحافظي كردم و تا ماشين بيايد، چند صفحه ي اولش را خواندم . نوازش محض بود . دلتنگ ترم كرد. دلم نيامد براي شما ننويسمش . حيف است اين شعر ها را با صادق عزيز شريك نشد.....
«بچه ي جواديه» هم رفت . صبح جلال سميعي خبر رفتنش را اس ام اس زد .نئشگي خواب بعد از سحر از سرم پريد. ظهر به فريدون صديقي گفتم. نگاه حسرت باري كرد و قشنگ گفت كه : «مردن به عمران صلاحي نمي آمد.»
شصت ساله شده بود . اما آن قد و بالاي رعنا و هميشه شق ورق ولبخند و دل پر خنده اش به رفتن نمي خورد. جز سيگار زياد اهل خيلي از چيز هاي هم مسلكانش نبود و آخر هم همان كار دستش داد.
پياده روهاي زيادي امشب گريه مي كنند .
دوست داستان نويس ومنتقدم محسن حكيم معاني كه سر دبير برنامه ي گفت وگو با ادبيات است ، دعوتم كرد تا در سه برنامه درباره ي « ادبيات ديني » صحبت كنم . مجري كارشناس اين برنامه خود محسن بود و گفت و گوي نسبتا خوبي بين مان در گرفت .
زمان پخش : سه شنبه ، چهار شنبه و پنجشنبه يعني 12،11و13مهر هر شب ساعت 30/21 دقيقه تا 22 برنامه گفت وگو با ادبيات شبكه ي فرهنگ، موج FM ۱۰۶/ ۷
اينجا سال پيامبر اعظم است .اينجا ايران است . 9 ملي پوش وزنه بردارمان دوپينگي از آب در آمدند. تيم ملي وزنه برداري مان كه تازه از محروميت يك ساله دوپينگ 5 وزنه بردار پيشين خود خارج شده بود احتمال دارد نه تنها از مسابقات جهاني سال 2006 محروم شود؛ بلكه بازي هاي آسيايي را هم از دست بدهند. تست دوپينگ حامد كاويان پور هم مثبت بود و در آستانه ي اخراج از تركيه است.
راستي به حول و قوه رائيان حلول ماه ؛ ماه مبارك رمضان را هم نتوانستيم ببينيم و امروز هم ناهار را با اشتهايي وصف ناشدني خورديم . اينجا.......
«بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افقهاي باز 
نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد»...
شعر بالا را روزگاري سهراب سپهري در يادْ مرگ فروغ فرخزاد گفته بود و اكنون آن را مي نويسم براي غزل سراي فقيد حسين منزوي. ديروز يعني اول مهر شصتمين سالروز تولد حسين منزوي بزرگ غزل سراي معاصرايران بود. تبريك و اينكه :
« با هيچ قوچ بهشتي، نخواهد زدن تاختش/ وقتي كه تقدير قرباني خويش را بر گزيد»
دكتر محمود احمدي نژاد هم تايمي شد . رييس جمهور ايرا ن كه براي شركت درشصت ویکمین نش
ست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بود ؛رو در رو باscott Macleod گزارشگر هفته نامه تايم به پرسشهاي او پاسخ گفت و براي اولين بار عكس ايشان روي مجله ي تايم قرار گرفت. علي رغم اينكه دكتر احمدي نژاد در پاسخ به برخي پرسشهاي زيركانه خبر نگار تايم با تعقل سياستمدارانه اي جواب داده اند اما روزنامه نگاران آمريكايي با چند حاشيه اي ژورناليستي زهر خودشان را ريخته اند.
*عكس داخل صفحه يكي از بدترين انتخاب هاي ممكن و قطعا هدف دار براي تخريب چهره و نما دادن غير مستقيم به شخصيت ايشان است
ديشب به همراه دوست بزرگوارم سيد ابو الحسن مختاباد(از مجرب ترين روزنامه نگاران حوزه ي موسيقي وكتاب) كه آقاي شهرام ناظري ايشان را به كنسرتشان دعوت كرده بودند به آخرین شب كنسرت استاد ناظری رفتيم. برنامه در زمين تنيس مجموعه ي ورزشي انقلاب برگزار شد. استقبالی در خور از كنسرت شده بود . ناظري با اجراي« لوليان» و دو كار كردي حاظران را لبريز كرد. كار« زمستان»راهم كه قبلا با اركستر سمفونيك اجرا كرده بود ؛ با گروه سنتي اجرا كرد.خودم خيلي دوست داشتم كارهاي ديگري را بشنوم كه نشد . ناظري خسته بود از مختاباد شنيدم كه تازه از اسپانيا آمده . به هر حال ديشب شب ناظري نبود . گزارش كامل اين كنسرت را به قلم و نگاه شیوای مختاباد اینجا بخوانید.
...روزگار نوجواني وجواني يكي از كساني كه هميشه الگوي زيستن و دانش آموزي ام بود وهميشه عاشقانه مثل وحي منزل كلام و قلمش را دنبال مي كردم ؛ علامه دكتر عبدالحسين زرين كوب بود . زرين كوب براي من تمثال بي بديلي از طلب دانايي و فرزانگي بود و هست. حلاوت قلم و بن دانش زرين كوب هميشه مرا سحر مي كند . كسي كه به واسطه صغر سال افتخار شاگردي مستقيمش را نداشته ام و اين عقده ي ماندگاري برايم شده. زرين كوب را دوست دارم چون در چند حوزه ي موردعلاقه ام ، يعني ادبيات و تاريخ عرفان و تاريخ از كيمياهاي روزگار بود و مادر گيتي چه بايد باشد تا دوباره پسري ماننده ي او داشته با شد .
امروز هفتمين سالگرد رسيدن با شكوه سيمرغ جانش برقاف يقين مرگ است. ياد دوست داشتني اين دانشي مرد روزگارم را با خواندن سوره ي « نون والقلم » گرامي مي دارم.
: آقا به من گفته شده وقتي پيش شما مي آيم بايد حجاب داشته با شم.
۱- دنبال يادداشتي از خودم بودم كه چند سال پيش درمجله شعر چاپ شده بود . به همين خاطر سراغ googleرفتم . به لينك مقاله اي از خودم برخوردم كه سال 83 در روزنامه همشهري چاپ شده و سرنوشت جالبي پيدا كرده بود.
اسم مقاله «محمد(ص) و هويت نو پديد » بود . بعد از چاپ ، سايت الغدير مقاله را با ذكر نام من به صورت كامل روي تار نما گذاشته بود . نكته جالب داستان در اينجاست كه بلا فاصله بعد از آن، سايت هاي ؛ مركز تعليمات اسلامي واشنگتن ،باشگاه انديشه ، خبر گزاري فارس ، تبيان ، منادي ، سايت پيامبر اعظم و وبلاگ پيامبر اعظم هم مقاله را به صورت كامل با نام من آورده اند اما همه به نقل از سايت الغدير بدون کوچکترین یادی از منبع اصلی ِ یعنی همان روزنامه همشهری- . راستي در عالم رسانه به اين چه مي گويند ؟؟
۲- راستی دوم اینکه ؛ تیتر اول امروز روزنامه کیهان را از دست ندهید . به علت محذورات اخلاقی از هر گونه لینکی معذورم ، خودتان مراجعه کنید.
امروز به علتي رفتم چهار راه ولي عصر و از آنجا يك سره رفتم خيابان انقلاب رو بروي دانشگاه ودوباره پر از حس نفس كشيدن شدم .مثل تمام سالهايي كه آن حوالي بال وپرم مي داد.دوباره ميان آن همه دود و آهن و حجم هاي سيماني نفس كشیدم و جايتان خالي كه چه نفس كشيدن جانانه اي بود . همان اول خيابان ابوريحان پيچیدم در كتابفروشي حكمت و دست بر قضا دوست فاضلم مهندس محمد حسين غفاري پسر دكتر غفاري صاحب انتشارات حكمت هم آنجا بود. به اصرارش به طبقه ي بالا كه دفترشان بود و رفتيم و دو ساعتي را به گپ و گفت گذرانديم.از آنجا كتاب "نگره هاي هنر" "ژان لوك شالومو" ترجمه دكتر آيت اللهي را خريدم .درباره فلسفه زيبايي شناسي از افلاطون تا به حال است . اميدوارم حرفها ي تكراري دايره المعارفي نزده باشد . اين چند وقت به ضرورتی تقريبا تمام آثار ترجمه وتاليف در حوزه ی فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی به زبان فارسي را دارم مي خوانم. حكمت كتابي را از سهيل محسن افنان تجديد چاپ كرده بود كه انصافا كار ارزنده اي است. واژه نامه فلسفي با مترادفات فارسي ، عربي ،انگليسي، فرانسه،پهلوي ،يوناني و لاتين. چاپ قبلي اين كتاب را داشتم خیلی داغان شده بود. خريدمش.
از حكمت كه بيرون آمدم ؛ سر فلسطين بساط يك دستفروش نظرم را جلب كرد . خيلي وقت بود كه از اين دست فروشها چيز دندان گيري نصيبم نشده بود اما امروز روز من بود . رساله "مفتاح النجات " از "شيخ احمد ژنده پيل " با تصحيح و تشحيه دكتر فاضل چاپ 1347؛ دو رساله از نجم الدين كبري با دو شرح مختلف چاپ 1362، رساله " تذكره المتقين" از "بهاري همداني" چاپ 75 و كتاب "انديشه غربي و گفت وگوي تمدنها" كه مجموعه مقالاتي ازهانري كربن ، شايگان ، ايزوتسو ، نراقي ، فلاطوري و........است؛ را خريدم . امروزم را جلدهاي مندرس و كاغذ هاي كهنه حالي به حالي كرد. خدايا شكرت.
باز هم در كوزه افتادم. برنامه وخدايي كه در اين نزديكي است برنامه اي است كه توفيق آن را داشته ام_ سه سال بعد از اينكه مجري كارشناسي و گاه نويسندگي چند تا از برنامه هاي نشست انديشه و از عشق تا شكفتن در گروه انديشه شبكه فرهنگ بر عهده ام بود_ در حدود يك سال ونيم به طور مستقل روي آنتن ببرم.
...وخدايي كه در اين نزديكي است در حوزه ي الاهيات وفلسفه ي تطبيقي رقم مي خورد و سردبير آن دوست نازنينم سيد احمد نادمي است. انصافا كه سيد دست من را در اين برنامه خيلي باز گذاشته است .وغير از مجري گري و كارشناسي به نوعي طراحي برنامه و پيش بردن آن هم بر عهده خودم است. امروز مثل چند ماه پيش كه با عنوان در آمدي بر الاهيات مسيحي خودم چند جلسه ميهمان برنامه شدم و ديگر طراح و مجري كارشناس نبودم ، خواستم تا تيمنآ در باره انديشه اعتقاد به منجی در الاهيات تطبیقی چند جلسه اي را دوباره ميهمان برنامه شوم وسر كار خانم شكوهي گوينده برنامه مجري شد.اگر خواستيد تا آخر شعبان با اين موضوع در برنامه" ...وخدايي كه در اين نزديكي است " سمعا در خدمتتان هستم. راستي برنامه ، موسيقي محشري دارد كه توصيه ميكنم حد اقل آن را از دست ندهيد.
سه شنبه ها ساعت 30/16 تا۱۷ بعداز ظهر ؛ موج سراسري FM 106 / 7 برنامه "...وخدايي كه در اين نزديكي است " از گروه انديشه شبكه ي فرهنگ
سلام . ببخشيد قرار نبود تا نيمه شعبان چيزي غير از آن ماه يگانه بنويسم .اما نشد . يك ساعت پيش هواپيماي توپولف بندرعباس _مشهد روي باند هنگام فرود، با 147 مسافر آتش مي گيرد . تا الان كه دارم این پست را می گذارم آزاده مختاري از بچه هاي حوادث خبر داد كه 80 نفر كشته شده اند . يا صاحب صبر به دادمان برس .
شماره 6 دوره ي جديد خرد نامه هم در آمد. خرد نامه كه توانسته در همين 6 شماره قدرت خود را با سطح بالا گرفتن مخاطبش نشان بدهد ؛پرونده ي اين ماهش را با عنوان شمس محجوب به مهدويت اختصاص داده است . اين پرونده بانوشتار هايي ناب از هانري كربن ،علي محمد امير معزي ، سيد يحيي يثربي، محقق داماد ، راشدالغنوسي و........فراهم شده. تلاش اين شماره را به دوست عزيز ودانشورم دكتر سيد باقر مير عبداللهي كه سر دبيري خردنامه را بر عهده دارد تبريك مي گويم.
امروز سوم شعبان المعظم است . ماه شعبان با تمام ميلاد هاي مبارك كه در آن به وقوع پيوسته براي من وحتما خيلي هاي ديگر هويت اصلي اش به وقوع مبارك پانزدهمين روز آن يعني سالروز تولد حضرت صاحب الزمان بقيـه الله الاعظم _روحي و ارواح ابي وامي له الفداء_ است .نيمه شعبان براي من همه چيز است . قول مي دهم تا پانزدهم اين ماه دوست داشتني پلنگانه از آن ماه تمام بنويسم و با افتخار هم مي گويم كه پر مي نويسم وعالي سعی می کنم با دستهای پر بدرقه گویان نگاهتان باشم . راستی سفر کرده ای عازم دیار دوست دارم دعای خیرتان را تمنا دارم و آخر اينكه؛ هر كسي، كسي داره ........
مي شود براي دسته بندي انسانها در سه دسته متفاوت ؛كه اين سه قسم متفاوت را مي توان جداي نگاهي توصيف انگار با رويكردي اخلاقي و در مقام ارزش داوري نيز به نظاره نشست .
1_ بعضيها بود ونمودشان يكسان است .هماني اند كه هستند وبه اصطلاح جوهر نامكشوفي ندارند. يكدستند . به نظرم دوستي و بودن با اين آدم ها اصلا لطفي ندارد . چون اصلا نمي توان در آنها به جست و جو پرداخت.به قول شهيد مطهري « جاذبه و دافعه ي يكساني دارند . خنثي هستند»
2_ بعضيها نمودشان از بودشان بسيار بيشتر است . بادكنكي اند. پشت ظاهر پر طمطراقشان چيزي ندارند . از بودشان چيزي به تو نمي ماسد . از اين بعضي ها روزگار امانش بريده . در بعضي از آورد گاه ها مثل هنر وعلم با آن پله هاي ليزشان از اين جور آدم ها خيلي فراوان است .
3_ اما دسته سوم كساني اند كه بودشان بسيار بيشتر از نمودشان است. آنهايي كه اگر همرازشان شوي ، لذت بودنشان را درك مي كني . بودنهايي كه ريه هايت را پر از لذت مي كنند وقتي هواي تنفست در ميان آدم هاي آن دو دسته ي ديگر بدتر ازخيابانهاي تهران مي شود. نازنين هايي كه دوست داشتني اند به تمام معنا و خوب بايد اهل معنا بود تا....
1- «هيچ كس پرچم سفيدم نديد؛ بابا»
حبيبه (گلشيفته فراهاني )دختر راحله (مهتاب نصير پور) و مهندس شفيعي (پرويز پرستويي )رزمنده قدیمی است . دختر كه دانشجوي باستان شناسي است ،در حفاري يك تپه باستاني پيكاني قديمي پيدا مي كند و ناگهان پايش داخل گودالي مي رود كه قبلا پدرش براي جلو گيري از تجاوز دشمن به خاكش در همان جا مين كاشته بود .پاي حبيبه قطع مي شود پدر که در كارش ناکام وتحت تعقیب است حتي از همراهي دخترش در اتاق عمل باز مي ماند. مادر عاشق پدر است و بيشتر نگران اوست تا دخترش و ...........
ديالوگهاي خط قرمزي كه از حاتمي كيا پذيرفته است، تعليق هايي با تكنيك ضعيف، بازي بي حال و تكراري پرستويي، نمادانگاري روي كارگردان،طنز هايي كه گاه در خدمت مضمون نيستند و بيشتر به شوخي هايي بيجا مي مانند و پایان بندی معلق داستان كه به نظر مي رسد بيشتر گره افكني ضعيف است كه روايت حاتمي كيا را عاقبت بخير نمي كند ؛ از جمله ضعف هاي فيلم است.
به نام پدر بانام حاتمي كيا من را ارضا نكرد .به نام پدر فيلمي ضد جنگ است . با تمي عميق و روايتي سطحي كه شايد با پرداختي خوب، شايسته نام بلند حاتمي كياي عزيز مي شد كه نشد .

2- «درسته من آدم كثافت وآشغالي هستم ....ولي آدمهاي آشغال هم مي تونن خاطر خواه بشوند»
بعد ازخواندن "موش وگربه" ی"گونتر گراس"با ترجمه "كامران فاني"كه متن وترجمه هر دو محشر و درجه يك بودند ـ به خصوص حالا كه اعترافات گراس مبني بر عضويت او در اس.اس در صدر اخبار ادبي جهان واكنش هاي زيادي را بر انگيختهـ . خواندن استخوان خوك ودستهاي جذامي چنگي به دلم نزد. به نظر من مصطفي مستور كه تقريبا همه كارهايش را عميقا دنبال کرده ام ، دارد عامدانه آونگ بودن خودش ميان مخاطب عام و مخاطب خاص منفعل و با لفعل را تشديد مي كند. رمان كم حجم و خوشخوان مستور باز موضوع و تم خود را در طبقه متوسط شهري دنبال مي كند . طبقه اي كه باعث شده كتاب هاي مستور به فاصله كوتاهي چندين چاپ بخورد . نثر روان و پاكيزه و توصيف هاي قوي نويسنده ازكنش و واكنشهاي افراد در اين رمان پر ازشخصيت كه سعي شده به موازات هم نيز پيش بروند ؛ از نكات قوت کتاب است . اما اينكه رمان مي خواهد انديشه باشد و فقط در سطح مي گذرد و يا ناديده گرفتن فرم تا جايي كه گاه داستان به يك قصه تبديل مي شود را نمي توان به كسي مثل مستور بخشيد. آن آونگي هم كه گفتم پدر مخاطب را در مي آورد.
عبدالكريم سروش در سمينار دين ومدرنيته علي ر
غم
اين كه در تمامي تبليغات هاي سمينار آمده بود حاضر نشد و در گفت وگويي با شرق علت حضور نيافتنش را تهديد برخي از دشمنانش معرفي كرد .اميدوارم اين از آن دست هوچي گري هاي استاد نباشد كه آخرش ازخدا خواهان توفيق ادب می شود. اما آنچه در اين ميان حايز اهميت است جدال تاريخي است كه بايد اتفاق ميافتاد و افتاد. آنچه كه پيچيده در الفاظ عتاب آلوده ميان دكتر سيد حسين نصر و دكتر سروش اتفاق افتاد به قول محمد قوچاني"جدل محتوم عصر ما است. عصری كه در آن محافظه كاری دینی به گل نشسته و اصلاح طلبی دینی به بن بست رسیده است.." سردبير جوان شرق سرمقاله خود را با پرداختن به اين موضوع يادداشتي خواندني كرده است.اين مطلب را در اينجا بخوانيد
دكتر محمد رضا تركي استاد و دوست خوبم، نوشتار محققانه اي درباره حكايت «ملك پيلان و خرگوش » از كليله و دمنه را با رويكردي اسطوره شناختي مورد توجه قرار داده و نگاهي تا حدودي تطبيقي نيز با حكايتي شبيه آن در دفتر سوم مثنوي داشته كه توصيه مي كنم آنرا از دست ندهيد.
لحظه هاي بالكني بيست دقيقه اي جردن ، سيگار، چاي ، پيپ و اطراق براي نفس كشيدن لحظه هاي با مزه اي است. كه معمولا سپري كردنش با دوست خوبم دكترميرعبداللهي براي من لحظه هاي سرشاري است . دكتر شاعر ونويسنده خوبي است و دوستان مشترك زيادي اين بين هستند كه خوب هركدام هم براي خود سوژه اي هستند .
لنگ ماندن هاي بساطمان مثل جهنم ايرانيها به يك طرف، بحث و جدل هايي كه بين من و دكتر درهمين
اطراق بيست دقيقه اي پيش مي آيد هم به يك طرف. اين مقدمه را داشته باشيد تا بعد ....
بعد از دريغا گويي اهالي غزلي؛ سيد حسن حسيني و حسين منزوي، نوذر پرنگ هم آهنگ رحيلش راغزل كرد و پر كشيد .

امروز دلش گرفته بود .نمي تواند از من پنهان كند .شايد هم نمي خواهد . كتش را همينطوري پوشيده بود .انگاري آماده رفتن باشد .از دلتنگي اش پرسيدم. آرام آرام برايم از بي معرفتي شاگردي گفت و من حيران كه نسبت اين همه شعر و ظرافت باروزنامه نگاري چيست؟ بعد، ازعلي رضا فرهمند گفت كه نسل روزنامه نگار پيش از او در كيهان بوده ويكبار بعد از اينكه مطلبش را به او داده و او برخلاف تعريف كردن هميشه حرفي نزده به او گفته«چرا فكر مي كني وقتي من 55ساله مطلب خوبي مي نويسم ، احتياج به تشويق ندارم.......». پرسيد خوشحالي از اينكه 25 ساله اي گفتم نه . پرسيد دوست داشتي بيست ساله بودي.خنديدم ، گفتم : خيلي ....خنده تلخي داشت گفت: وقتی وسط داغی تابستون سرما تو تنته مهم نیست چند سالت باشه ! مهم اینه که سردته.
از تركي استانبولي ......من فقط اين را مي دانم كه هر وقت دارد سيگار بهمن كوچك مي كشد يعني كفگير فعلا ته ديگ همينجوري يه وري دارد كنگر مي خورد. بگذريم اما محمد در وبلاگ نارنج دارد زحمت زيادي براي معرفي شاعران ترك مي كشد. جهان شاعران ترك با آن پاي در شرق و سر در غرب تماشايي است . محمد جان موفق باشي .

تبریک به استاد عزیز علی شید فر به خاطر مدیر کلی روابط عمومی تالار تئاتر شهر.
البته بر دوستانی که ایشان را می شناسند پوشیده نیست ونخواهد بود که قدر ایشان که یکی از بنیان گذاران کانون ملی منتقدان تئاتر هستند بسیار بیشتر از اینهاست .