
خبر آوار بود. آواري صبحگاهي، درست مثل آوار فرورديني خبر مرگ سيدحسن حسيني يار پيش رفته قيصر امينپور. همو كه برايش در آخرين كتابش «دستور زبان عشق» نوشته بود؛
هر چه شعر گل كنم، گوشه جمال تو! / هر چه نثر بشكفم، پيش پاي تونثار
انگار اين بار قيصر جانش را شعر كرده براي رفيق. از او توقعي جز اين هم نبود كه خودش ميگويد: از تمام رمز و رازهاي عشق جز همين سه حرف ساده ميان تهي/ چيز ديگري سرم نميشود...
حالا انگار بايد آنگونه كه محمدعلي بهمني در سال 69 در سوگ اخوان سروده بود، بزرگ شاعري هم پيدا شود و در سوگ قيصري كه جز عشق نميخواست بفهمد، حرفي بزند يا حداقل از درد خبر رفتنش بگويد، آنگونه كه بهمني گفت:
ابرهاي خبر اين بار چه باراني بود / سخت سردم شده اين سوز زمستاني بود
***
نام قيصر امينپور، خاطرهاي به ياد ماندني در ذهن چندين نسل است. چندين نسل از اهالي چند سوي فرهنگ و هنر. ژورناليسم، نقد ادبي، شعر كودك و نوجوان، شعر بزرگسال، ترانه، پرورش استعدادهاي شعري و تدريس دانشگاهي. نه اين كه پاسداشت رسم ايراني نكوداشت هنرمند از دست رفته ،جز اغراق چيز ديگري ميهمان بساط گستردهمان نباشد، نه! حداقل درباره قيصر امينپور اين گونه نيست. و براي تمامي آنچه از طراوت او گفتيم بزرگترين گواهيمان، كارنامه كاري قيصر «حالا بدون روم و سناي» ماست، سردبيري سروش نوجوان به همراه بيوك ملكي در بهترين دورههاي حيات اين نشريه دهه هفتاد، نقدهايي كه در مطبوعات دهه شصت و هفتاد پيرامون ادبيات مينوشت و پاياننامه دكترايي كه با راهنمايي دكتر شفيعي كدكني با عنوان «سنت و نوآوري در شعر فارسي» و اين اواخر كتاب شعر و كودكياش كه به همت نشر مرواريد چاپ شده گواهان درخشيدن او در حوزه ژورناليسم و نقد ادبي است.ديگرگواه پرتيراژترين شدن كاست نيلوفرانه يك، عليرضا افتخاري است كه هنوز تاثيرگذارترين ترانه آن را كه كار امينپور بود بسياري زمزمه شبانهشان دارند تصنيف «خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن» كه باعث تيراژ سه ميليوني كاست نيلوفرانه يك شد.
امينپور با آن زبان صميمي توانست در سه قالب شعري نيمايي، رباعي و غزل جاودانههاي بسياري از خود براي ما به يادگار بگذارد و اين مدعا را چه نشاني بهتر از اين آخرين كتابش «دستور زبان عشق» كه در فاصله كمتر از چند ماه به چاپ دوم خود رسيده، همينطور است پيشوايي او در به پا داشتن خانه شاعران معاصر ايران و دفتر شعر جوان كه شوقها و استعدادهاي بسياري را طي دو دهه دستگيري كرده و لحظههاي بيبديلي را در خاطر شاعران جوان نقش زده است.
آن جلسههاي پاركشهر و بعدتر سه راهي دولت هنوز نفسهاي آشناي كسي را انگار گم دارند.
اما استادي امينپور به اين جلسات ختم نشده بود و فارغالتحصيلي از مقطع دكتراي ادبيات فارسي دانشگاه تهران و بعد عضويت در هيأت علمي گروه ادبيات فارسي اين كهن مركز معتبر دانشگاهي كشور كسوتي ديگر از مدعايي است كه پيشتر به آن اشاره شد.
امينپور 48سال بيشتر نداشت و دريغا گويي او را با آنچه از او گفتيم و ذكر آثار منتشر شدهاش بايد كامل كرد. اولين مجموعههاي شعر امينپور به ترتيب «در كوچه آفتاب» و «تنفس صبح» بود كه انتشارات حوزه هنري آن را چاپ كرد. در كوچه آفتاب مجموعه رباعيهاي امينپور بود با نگاه غالب به جنگ و شهادت و ايثار. تنفس صبح نيز بيشتر غزل بود و چند شعر نيمايي كه نويد حضور شاعري قوي و متعهد را در ميان شاعران انقلاب نويد ميداد. در سال 1365 انتشارات برگ مجموعه شعر نوجوانانهاي از او با عنوان «ظهر روز دهم» منتشر كرد. اين منظومه شعري عاشورايي براي نوجوانان بود كه با استقبال بسيار و تجديد چاپهاي مكرر روبهرو شد. چاپ مجموعه شعر« آينههاي ناگهان »؛ ديگر قيصر امينپور را به عنوان يكي از قويترين شاعران انقلاب مطرح كرد و با انتشار گزيده اشعار او كه انتشارات مرواريد در كنار سري گزيدههاي خويش از شاعران مطرح معاصر در سال 78 چاپ كرد. ديگر نام قيصر امينپور در جامعه شعري ايران به عنوان قلهاي شعري و ماندني در تاريخ ادبيات شعر فارسي تثبيت شد.
بعد از اين كتابها، كتاب «گلها همه آفتابگردانند» در سال 81 باز توسط نشر مرواريد به چاپ سپرده شد و همچنان با استقبال مخاطبان تجديد چاپ شد. «دستور زبان عشق» با كمي تاخير بعد از كتاب «شعر و كودكي» امينپور در سال 86 درآمد كه دستچيني از شعرهاي او در قالبهاي رباعي،آزاد، غزل و نيمايي است كه در سالهاي 80تا85 سروده بود.
اين كتاب اگرچه با استقبال چندان خوبي از سوي منتقدان مواجه نشد اما همچنان در ميان مردم مانند ديگر آثار امينپور با شوق مخاطبان همراه بود به طوري كه در فاصله كمي به چاپ دوم رسيد.
براي اين آخرين كتاب قيصر جلسات نقد بسياري برگزار شده بود. كه اتفاقا امينپور كه دستي در طنز هم داشت به اشارت در يكي از آنها گفته بود. «دستور زبان عشق» آخرين دفترم نخواهد بود. اما وقتي براي نوشتن اين سطرها بارديگر كتاب را ورق ميزنم انگار چيزي مرا ميخواند؛ وقتي ميبينم اولين شعر كتاب درست همان است كه بر پشت جلد كتاب خودنمايي ميكند و به خواندن دعوتت ميكنند، به خواندني كه انگار فرجام خود شاعر است.
شاعري كه چونان اسلاف خود فرجام آخرين كتابش را انگار فرجام خود ميديده و ميسرايد...
«قطار ميرود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته
تكيه دادهام!»
متن كامل را در صفحه ۱۷ همشهري روز پنجشنبه ۱۰ آبان بخوانيد